هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حكايت 276 : ذكر يونسيه

عالم ربانى و عارف صمدانى حضرت آيت الله سيد عبد الكريم كشميرى (1304 1378 ش) مى فرمايد: روزى از آقاى حداد**مرحوم سيد هاشم حداد استاد مرحوم كشميرى.*** پرسيدم: ذكر يونسيه** ذكر يونسيه قسمتى از آيه 87 سوره مباركه انبياء است **لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظامين*** ترجمه: (و ذو النون يونس را به ياد آور در آن هنگام كه خشمگين از ميان قوم خود رفت و چنين مى پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت اما موقعى كه در كام نهنگ فرورفت در آن ظلمت هاى متراكم صدا زد: خداوندا!) جز تو معبودى نيست منزهى تو، من از ستمكاران بودم. *** چرا تا الظالمين است و تا ننجى المومنين**منظور آيه 88 سوره مباركه انبيا است. *** نيست؟ فرمود: به دليل آنكه تا اينجا (= الظالمين) براى عبد است و بيان حال او و بقيه، استجابت و نجات مؤمنان است كه به دست خداست. گفتم: كلام الملوك، ملوك الكلام**ر.ك: ماهنامه بشارت سال چهارم شماره 22/ 33 به نقل از: آفتاب خوبان.*** يا ملوك الكلام، كلام الملوك يعنى: سخن پادشاهان، پادشاه سخنان است.

حکایت 277 : رتق و فتق

نوشته اند: مردی نزد ابن عمر آمد و از تفسیر آیه اولم یر الذین کفروا ان السموات و الارض کانتا رتقا ففتقناهما**انبیاء/ 30، ترجمه: آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم. *** سؤال کرد. ابن عمر گفت: نزد ابن عباس**عبد الله بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف قرشی هاشمی (متوفای سال 68 قمری) *** ( پسر عموی پیامبر اکرم) برو و از او بپرس و سپس پیش من باز گرد و جریان را برایم بازگو کن. آن مرد نزد ابن عباس رفت و از وی تفسیر آیه مذکور را در خواست کرد. ابن عباس در پاسخ گفت: رتق سماوات یعنی نباریدن باران. و رتق ارض یعنی نرویاندن زمین. فتق سماوات به معنی باریدن باران و فتق ارض به معنی روییدن گیاه در زمین است. آن مرد پس از دریافت جواب، نزد ابن عمر بازگشت و توضیح ابن عباس را برای وی بازگو نمود. ابن عمر گفت: قد کنت اقول ما یعجبنی جرأه ابن عباس علی تفسیر القرآن فالآن قد علمت انه اوتی علما.
یعنی: قبلاً به جرأت و گستاخی ابن عباس در تفسیر قرآن گویا و معترف بودم، هم اکنون به یقین فهمیدم که علم و دانش در اختیار او است**ر.ک: سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو/ 90 89، به نقل از: التفسیر و المفسرون (ذهبی) 1/ 68. الاتقان (سیوطی) 2/ 320 319. مناهل العرفان (زرقانی) 1/ 383، 484. ***.

حکایت 278 : تهلکه

شمس الدین احمد افلاکی در کتاب مناقب العارفین می نویسد: منقول است که روزی مولانا ( جلال الدین رومی) در اثنای معرفت فرمود که: یحسب الناس ان المخاطره فی قوله تعالی: و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه**بقره/ 195، ترجمه: خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید. *** هو الوقوع من السطح العالی. لا بل لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه من استماع کلام غیر امامک فاذا لم یجز استماع کلام غیر مرشدک و ان کان کلما واضحاً فالاشتغال بالوسوسه الباطله اخری و افضح و ابطل**ترجمه: مردم می پندارند که مراد از هلاکت در آیه 195 سوره بقره، سقوط نمودن از ارتفاع است در حالی که این پندار صحیح نیست بلکه مراد از هلاکت فرمانبرداری از سخن غیر امام توست پس حال که گوش دادن به فرمان غیر مرشد و امام اگر چه کلام و فرمانی واضح و صریح باشد جایز نیست، در صورت، اطاعت از وسوسه های باطل به طریق اولی جایز نبوه بلکه امری زشت و شنیع است. ***. بعد از آن فرمود: که روزی حضرت مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) صحابه ای را بخواند و او در نماز بود چون تمام کرد، برخاست و بیامد. رسول به او عتاب کرد که چرا دیر آمدی؟! گفت: نماز می کردم. فرمود که: آخر نه منت می خواندم**زیرا خدای تعای می فرماید: یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم. انفال 24/ ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد. ***؟ الابرار لا یحتم الانتظار. ( ابرار تحمل انتظار ندارند**ر.ک: مناقب العارفین 1/ 271. ***.)
آنکه مردن پیش چشمش تهلکه است - امر لاتلقوا بگیرد او بدست
و آنک مردن پیش او شد فتح باب - سارعوا**آل عمران/ 133، ترجمه: شتاب کنید. *** آید مر او را در خطاب
هر که یوسف دید جان کردش فدا - هر که گرگش دید برگشت از هدا
مولوی)).