هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 275 : قریه و مدینه

علامه ذوفنون حضرت آیت الله حسن حسن زاده آملی می نویسد: شخصی اهل بینش از این فقیر الی الله**این تعبیر برگرفته از آیه پانزدهم سوره مبارکه فاطر است. *** پرسید که جهت چیست که خداوند متعال در سوره مبارکه یس یک جا را به دو اسم متخالف نام برد که فرمود: و اضرب لهم مثلا اصحاب القریه**یس/ 13، ترجمه: و برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن. *** و پس از چند ( شش) آیه فرمود: وجاء من اقص المدینه رجل یسعی**یس/ 20، ترجمه: و مردی (باایمان) از دورترین نقطه شهر با شتاب فرارسید. مشابه آیه مذکور در سوره مباره قصص آیه 20 آمده آنجا که می فرماید: و جآء رجل من اقصی المدینه یسعی.***؟ بعد از مقداری تأمل این معنی در ذهنم خطور کرده است که مدینه گفتن به احترام و انتساب به این مؤمن است که اگر جمعیتی ایمان به الله نداشته باشند اعرابی اند و اجتماع آنان قریه و ده کوره ای است و شهر آنجا است که مدینه فاضله باشد تا آباد شود و آبادی به وجود مرد خداست. در آیاتی که در آن ذکر قریه شده، تأمل شود مثل: فکاین من قریه اهلکناها وهی ظالمه**حج/ 45، ترجمه: چه بسیار شهرها و آبادی هایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند. *** و نجیناه من القریه التی کانت تعمل الخبآئث**انبیاء/ 74، ترمه: و او ( لوط) را از شهری که اعمال زشت و کثیف انجام می دادند رهایی بخشیدیم.***.
و: و کم قصمنا من قریه کانت ظالمه**انبیاء/ 11، ترجمه: چه بسیار آبادی های ستمگری را که درهم شکستیم. ***و نحوها**به عنوان نمونه، ر.ک: نساء/ 75، انعام/ 123، اعراف/ 4، 88، 94، 163، یونس/ 98، حجر/ 4، نحل /112، اسرا/ 16، 58، انبیاء/ 6، 95، حج/ 48، فرقان/ 40 شعرآء/ 208 قصص/ 58، عنکبوت/ 31، 34، سبا/ 34، زخرف/ 23، محمد/ 13، طلاق/ 8. ***. و همچنین آیاتی که در آنها ذکر مدینه شده است**به عنوان نمونه ر.ك: اعراف/ 123، توبه/ 101، 120، يوسف/ 30، حجر/ 67، كهف/ 19، 82، قصص/ 15، 18، 20، منافون/ 8.***و الله تعالى هو العليم**ر.ك: هزار و يك نكته/ 294، نكته 529. ***

حكايت 276 : ذكر يونسيه

عالم ربانى و عارف صمدانى حضرت آيت الله سيد عبد الكريم كشميرى (1304 1378 ش) مى فرمايد: روزى از آقاى حداد**مرحوم سيد هاشم حداد استاد مرحوم كشميرى.*** پرسيدم: ذكر يونسيه** ذكر يونسيه قسمتى از آيه 87 سوره مباركه انبياء است **لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظامين*** ترجمه: (و ذو النون يونس را به ياد آور در آن هنگام كه خشمگين از ميان قوم خود رفت و چنين مى پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت اما موقعى كه در كام نهنگ فرورفت در آن ظلمت هاى متراكم صدا زد: خداوندا!) جز تو معبودى نيست منزهى تو، من از ستمكاران بودم. *** چرا تا الظالمين است و تا ننجى المومنين**منظور آيه 88 سوره مباركه انبيا است. *** نيست؟ فرمود: به دليل آنكه تا اينجا (= الظالمين) براى عبد است و بيان حال او و بقيه، استجابت و نجات مؤمنان است كه به دست خداست. گفتم: كلام الملوك، ملوك الكلام**ر.ك: ماهنامه بشارت سال چهارم شماره 22/ 33 به نقل از: آفتاب خوبان.*** يا ملوك الكلام، كلام الملوك يعنى: سخن پادشاهان، پادشاه سخنان است.

حکایت 277 : رتق و فتق

نوشته اند: مردی نزد ابن عمر آمد و از تفسیر آیه اولم یر الذین کفروا ان السموات و الارض کانتا رتقا ففتقناهما**انبیاء/ 30، ترجمه: آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم. *** سؤال کرد. ابن عمر گفت: نزد ابن عباس**عبد الله بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف قرشی هاشمی (متوفای سال 68 قمری) *** ( پسر عموی پیامبر اکرم) برو و از او بپرس و سپس پیش من باز گرد و جریان را برایم بازگو کن. آن مرد نزد ابن عباس رفت و از وی تفسیر آیه مذکور را در خواست کرد. ابن عباس در پاسخ گفت: رتق سماوات یعنی نباریدن باران. و رتق ارض یعنی نرویاندن زمین. فتق سماوات به معنی باریدن باران و فتق ارض به معنی روییدن گیاه در زمین است. آن مرد پس از دریافت جواب، نزد ابن عمر بازگشت و توضیح ابن عباس را برای وی بازگو نمود. ابن عمر گفت: قد کنت اقول ما یعجبنی جرأه ابن عباس علی تفسیر القرآن فالآن قد علمت انه اوتی علما.
یعنی: قبلاً به جرأت و گستاخی ابن عباس در تفسیر قرآن گویا و معترف بودم، هم اکنون به یقین فهمیدم که علم و دانش در اختیار او است**ر.ک: سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو/ 90 89، به نقل از: التفسیر و المفسرون (ذهبی) 1/ 68. الاتقان (سیوطی) 2/ 320 319. مناهل العرفان (زرقانی) 1/ 383، 484. ***.