هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 274 : تنزیه الانبیاء

عالم بزرگوار علی بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق در کتاب امالی خویش چنین می نویسد ابوالصلت هر وی گوید: چون مأمون صاحب نظران اهل اسلام و اهل ادیان مختلف همچون یهود و نصارا و مجوس و صابئان و دیگران را جمع کرد تا با حضرت علی بین موسی الرضا (علیه السلام) مباحثه و مناظره کنند، آن حضرت همه را بر جایشان میخکوب ساخته و آنان را در مناظره شکست داد به گونه ای که احدی از آنان قدرت پاسخگویی نداشته و گویی در دهانشان سنگ نهاده بودند (کنایه از این که توانایی هیچ گونه پاسخی را نداشتند.)
در همان مجلس علی بن محمد بن جهم پیش آمده، خطاب به امام رضا (علیه السلام) چنین گفت: یا ابن رسول الله! شما معتقد به عصمت انبیاء و پیامبران هستید؟ حضرت فرمود: آری. علی بن جهم گفت: در این صورت با گفته های خدای تعالی چه می کنید که (درباره حضرت آدم) فرموده و وعصی آدم ربه فغوی**طه 121، ترجمه: آدم پرودگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محروم شد. ***؟ و همچنین (درباره حضرت یونس) فرموده و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه**انبیاء/ 87، ترجمه: و ذو النون ( یونس) را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت چنین می پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت. ***؟ و نیز با این گفته که درباره حضرت یوسف، می فرماید ولقد همت به و هم بها**یوسف/ 24، ترجمه: آن زن قصد او ( یوسف) کرد و او نیز (اگر برهان پروردگار را نمی دید) قصد وی (آن زن) می نمودند. ***؟ و با این گفته که درباره حضرت داوود فرموده وظن داوود انما فتناه**ص/ 24، ترجمه: داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم (از این رو از پروردگارش طلب آمرز نمود). ***؟ و با این گفته که درباره رسول اکرم فرموده و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس و الله احق انا تخشاه**احزاب/ 37، ترجمه: و در دل چیزی را پنهان می داشتی که خداوند آن را آشکار می کند و از مردم می ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی. ***؟
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: وای بر تو ای علی! از خدا بترس و تقوای الهی را پیشه کن و پیامبران خدا را متهم به هرزگی ونسبت های ناروا مکن. و کتاب خدای عزوجل را به رأی خویش تفسیر و تأویل منما زیرا خدای عز و جل می فرماید و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم**آل عمران/ 7. ***. یعنی: تفسیر آنها ( آیات متشابه) را، جز خدا و راسخان در علم نمی دانند. اما اینکه خدای عزوجل فرموده و عصی آدم ربه فغوی به راستی خای عزوجل آدم را آفرید و او را حجت در زمین و خلیفه بر بندگانش قرار داد او را برای بهشت نیافرید. نافرامانی آدم در بهشت بود نه در زمین. و این بدان جهت بود که مقدرات امر خدای عزوجل کامل گردد و چون آدم به زمین هبوط کرد و حجت و خلیفه گردید، معصوم بود بدین دلیل که خدای تعالی می فرماید ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین**آل عمران/ 33. ***. یعنی: خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. و اما قول خدای عزوجل که درباره ذوالنون (حضرت یونس) فرموده و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدره علیه مقصود این است که یونس چنین پنداشت که ما رزق و روزی را به او تنگ و سخت نمی کنیم**نقدر از ماده قدر به معنی سخت گیری و تضییق است چرا که انسان به هنگام سختگیری کردن هر چیزی را به دقر محدود در نظر می گیرد نه گسترده و بی حساب. *** (پس نقدر در اینجا به معنی تنگ سخت گرفت است نه به معنی توانایی و قدرت.) آیا سخن خدای تعالی را نشنیده ای که می فرماید و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه**فجر/ 16، ترجمه: و اما هنگامی که برای امتحان، روزیش را بر او تنگ می گیرد مأیوس می شود و می گود: پروردگارم مرا خوار کرده است.) *** (که در اینجا قدر به معنی تنگ و سخت گرفتن است) زیرا اگر یونس چنین پنداشته بود که خدا بر او توانا نیست، کافر شده بود.
اما گفتار خدای عزوجل درباره یوسف که فرموده ولقد همت به و هم بها مقصود این است که زلیخا قصد معصیت کرد و یوسف قصد قتل او کرد و در صورتی که مجبورش می کرد به جهت خشمی که یوسف بر زلیخا گرفت. در این هنگام خدا کشتن زلیخا را از یوسف برگردانید (یعنی یوسف را از کشتن زلیخا منصرف کرد) و نیز فاحشه و هرزگی را چنانکه فرمود کذالک لنصرف عنه السوء و الفحشاء**یوسف/ 24. *** یعنی این چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او (یوسف) دور سازیم)).
وقتی سخنان آن حضرت بدینجا رسید خطاب به علی بن جهم فرمود: اصحاب و یاران شما درباره داوود چه می گویند؟ علی بن جهم گفت: می گویند داوود در محرابش نماز می خواند که شیطان به صورت زیباترین پرنده در نظرش مجسم شد، داوود نمازش را قطع نموده و برخاست تا آن پرنده را به جنگ آورد. پرنده به صحن حیاط پرید داوود به دنبالش رفت پرنده، بار دیگر بالای بام پرید او نیز به دنبال پرنده بالای بام رفت در این هنگام پرنده داخل حیاط خانه اوریا ابن حتان شد داوود جهت به دست آوردن پرنده به خانه اوریا سرک کشید ناگهان چشمش افتاد به زن اوریا که در حیاط خانه مشغول غسل کردن بود داوود چون او را در آن حال دید عاشقش شد (بدین جهت تصمیم گرفت تا به هر وسیله شده زن اوریا را از آن خود کند) داوود پیش از آن، اوریا را به جبهه جنگ فرستاده بود لذا به فرمانده جنگ نوشت که اوریا را به خط مقدم جبهه نبرد اعزام کند او نیز چنین نمود اوریا به خط مقدم رفت و بر مشرکان پیروز شد وقتی خبر پیروزی اوریا به داوود رسید، داوود (از اینکه می دید اوریا کشته نشده تا آن حضرت بتواند با هسمرش ازدواج نماید) ناراحت شد لذا بار دیگر نامه ای به فرمانده جبهه نوشت و درخواست نمود که اوریا را پیشاپیش تابوت به خط مقدم اعزام نماید فرمانده نیز چنین کرد و اوریا به دست مشرکان کشته شد داوود چون از کشته شدن اوریا مطلع شد (و میدان را از وجود رقیب خالی دید) با همسر وی ازدواج نمود.
هنگامی که سخنان علی بن جهم بدینجا رسید، امام رضا (علیه السلام) (از شدت ناراحتی) دست مبارکش را بر پیشانی زد و (در حالی که از سخنان علی بن جهم تعجب نمود بود، با ناراحتی) فرمود: انا لله و انا الیه راجعون**بقره/ 156، ترجمه: ما از این خداییم و به سوی او باز می گردیم. ***! شما به یکی از پیامران الهی نسبت می دهید که اولا به نمازش بی اعتنایی کرده و به دنبال پرنده ای روان شده و ثانیا دل به فاحشه و هرزگی سپرده و ثالثا وسیله کشتن شدن بی گناهی را فراهم آورده است! علی بن جهم عرض کرد: یا ابن رسول الله! پس خطای داوود چه بود (که از آن استغفار کرد)؟ حضرت فرمود: وای بر تو! داوود گمان برد که خدا خلقی داناتر از وی نیافریده است (و او خود داناترین آفریدگان است.) در پی این گمان، خداوند دو فرشته را مأمور نمود تا از دیوار محراب عبادت داوود بالا آمدند و خطاب به وی گفتند خصمان بعی بعضنا علی بعض فاحکم بیننا بالحق و لا تشطط و اهدنا الی سواء الصراط ان هذا اخی له تسع و تسعون نعجه و لی نعجه واحده فقال اکفلنیها و عزنی فی الخطاب**ص/ 23 22. *** یعنی: دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده و اکنون در میان ما بحق داوری کن و ستم رو مدار و ما را به راه راست هدایت کن. این برادر من است او نود و نه میش دارد و من یکی بیش دارم اما او اصرار می کند که این یکی را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه کرده است)). داوود پس از شنیدن سخنان فرد مدعی، نسبت به حکم بر علیه مدعی علیه شتاب نموده و خطاب به مدعی گفت لقد ظلمک بسؤال نعجتک الی نعاجه**ص/ 24. *** یعنی: مسلما او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میشهایش بر تو ستم نموده است)).
داوود از مدعی شاهد نخواست و به مدعی علیه نیز فرصت نداد تا از خود دفاع کند. این بود خطای داوود در قضاوتش، نه آنچه شما می گویید و بدان معتقدید مگر نشنیده ای که خدای عز و جل (در ادامه آیات) می فرماید: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق...**ص/ 26. ***ا یعنی: ای داوود اما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم بحق داوری کن...)).
علی بن جهم عرض کرد: یا ابن رسول الله! پس ماجرای داوود با اوریا چه بوده؟ حضرت فرمود: در روزگار داوود چون شوهر زنی وفات می یافت یا کشته می شد، آن زن دیگر ازدواج نمی کرد و تا آخر عمر بیوه می ماند و اولین فردی که خداند ازدواج با زن شوهر مرده را برایش مباح کرد، داوود بود و این امر بر ارویا ناگوار آمد. (شاید بدین جهت که چرا نباید او اولین فرد در این زمینه باشد.)
اما قول خدای تعالی که درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه موضوع این است که خدای عز و جل به پیامبر خویش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نام یکایک زنان او را در دینا و آخرت اعلام نمود و فرمود زنان پیامبر مادران مؤمنان هستند**و ازواجه امهاتهم احزاب/ 6. *** یکی از آنان زنان زینب بنت جحش بود زینب در آن هنگام همسر زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر اکرم بود، پیامبر هنگامی که نامهای زنان خویش را فرمود نامی از زینب به میان نیاورد و نام وی را در دل خویش پنهان نمود و ترسید که مبادا منافقان بر رسول خدا طعنه زده و بگویند که پیامبر همسر فردی دیگر را در ردیف زنان خویش نام می برد وام المؤمنین می شمرد. خداوند در آیات مذکور خطاب به پیامبرش فرمود که می بایست تنها از خدابیم به دل راه دهد و تنها خشیت الهی را در دل داشته باشد از طعنه های مردمان نهراسد.
امام رضا (علیه السلام) در ادامه سخنان گهر بارش فرمود: خداوند متعال متصدی ازدواج احدی از آفریدگان خویش نگردید مگر تزویج حوا به حضرت آدم (علیه السلام) و تزویج زینب بنت جحش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از آنکه زید بن حارثه او را طلاق داد**فلما قضی زید منها و طرا زوجنا کها احزاب/ 37، ترجمه: هنگامی که زید (بن حارثه) نیازش را از آن زن ( زنیب بنت جحش) به سر آورد (و از او جدا شد) ما او را به همسری تو در آوردیم.*** و نیز تزویج فاطمه (سلام الله علیها) به علی (علیه السلام).
پس از پایان یافتن سخنان امام رضا (علیه السلام)، علی بن جهم گریست و عرض کرد: یا ابن رسول الله! من از آنچه درباره پیامبران الهی گفتم به درگاه پرودگار توبه نمودم واز این پس تنها آنچه را که شما درباره آنان فرمودید، بر زبان جاری خواهم ساخت**ر.ک: امالی شیخ صدوق/ 93 90، مجلس بیستم المجلس العشرون حدیث سوم. ***.

حکایت 275 : قریه و مدینه

علامه ذوفنون حضرت آیت الله حسن حسن زاده آملی می نویسد: شخصی اهل بینش از این فقیر الی الله**این تعبیر برگرفته از آیه پانزدهم سوره مبارکه فاطر است. *** پرسید که جهت چیست که خداوند متعال در سوره مبارکه یس یک جا را به دو اسم متخالف نام برد که فرمود: و اضرب لهم مثلا اصحاب القریه**یس/ 13، ترجمه: و برای آنها اصحاب قریه را مثال بزن. *** و پس از چند ( شش) آیه فرمود: وجاء من اقص المدینه رجل یسعی**یس/ 20، ترجمه: و مردی (باایمان) از دورترین نقطه شهر با شتاب فرارسید. مشابه آیه مذکور در سوره مباره قصص آیه 20 آمده آنجا که می فرماید: و جآء رجل من اقصی المدینه یسعی.***؟ بعد از مقداری تأمل این معنی در ذهنم خطور کرده است که مدینه گفتن به احترام و انتساب به این مؤمن است که اگر جمعیتی ایمان به الله نداشته باشند اعرابی اند و اجتماع آنان قریه و ده کوره ای است و شهر آنجا است که مدینه فاضله باشد تا آباد شود و آبادی به وجود مرد خداست. در آیاتی که در آن ذکر قریه شده، تأمل شود مثل: فکاین من قریه اهلکناها وهی ظالمه**حج/ 45، ترجمه: چه بسیار شهرها و آبادی هایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند. *** و نجیناه من القریه التی کانت تعمل الخبآئث**انبیاء/ 74، ترمه: و او ( لوط) را از شهری که اعمال زشت و کثیف انجام می دادند رهایی بخشیدیم.***.
و: و کم قصمنا من قریه کانت ظالمه**انبیاء/ 11، ترجمه: چه بسیار آبادی های ستمگری را که درهم شکستیم. ***و نحوها**به عنوان نمونه، ر.ک: نساء/ 75، انعام/ 123، اعراف/ 4، 88، 94، 163، یونس/ 98، حجر/ 4، نحل /112، اسرا/ 16، 58، انبیاء/ 6، 95، حج/ 48، فرقان/ 40 شعرآء/ 208 قصص/ 58، عنکبوت/ 31، 34، سبا/ 34، زخرف/ 23، محمد/ 13، طلاق/ 8. ***. و همچنین آیاتی که در آنها ذکر مدینه شده است**به عنوان نمونه ر.ك: اعراف/ 123، توبه/ 101، 120، يوسف/ 30، حجر/ 67، كهف/ 19، 82، قصص/ 15، 18، 20، منافون/ 8.***و الله تعالى هو العليم**ر.ك: هزار و يك نكته/ 294، نكته 529. ***

حكايت 276 : ذكر يونسيه

عالم ربانى و عارف صمدانى حضرت آيت الله سيد عبد الكريم كشميرى (1304 1378 ش) مى فرمايد: روزى از آقاى حداد**مرحوم سيد هاشم حداد استاد مرحوم كشميرى.*** پرسيدم: ذكر يونسيه** ذكر يونسيه قسمتى از آيه 87 سوره مباركه انبياء است **لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظامين*** ترجمه: (و ذو النون يونس را به ياد آور در آن هنگام كه خشمگين از ميان قوم خود رفت و چنين مى پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت اما موقعى كه در كام نهنگ فرورفت در آن ظلمت هاى متراكم صدا زد: خداوندا!) جز تو معبودى نيست منزهى تو، من از ستمكاران بودم. *** چرا تا الظالمين است و تا ننجى المومنين**منظور آيه 88 سوره مباركه انبيا است. *** نيست؟ فرمود: به دليل آنكه تا اينجا (= الظالمين) براى عبد است و بيان حال او و بقيه، استجابت و نجات مؤمنان است كه به دست خداست. گفتم: كلام الملوك، ملوك الكلام**ر.ك: ماهنامه بشارت سال چهارم شماره 22/ 33 به نقل از: آفتاب خوبان.*** يا ملوك الكلام، كلام الملوك يعنى: سخن پادشاهان، پادشاه سخنان است.