هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 272 : سؤال امام باقر از قتاده

زید شحام گوید: قتاده بن دعامه بر حضرت باقر علیه صلوات الله الشاکر وارد شد و حضرت به او فرمود: ای قتاده! توفقیه اهل بصره هستی؟ قتاده گفت: مردم چنین می گویند یعنی: آری حضرت فرمود: می گویند تو تفسیر قرآن می کنی. قتاده گفت: آری، امام فرمود: با آگاهی یا با جهل؟ قتاده گفت: البته با علم و آگاهی. حضرت فرمود: پس اگر از روی علم و آگاهی تفسیر می کنی، سؤالی از تو دارم. قتاده گفت: بفرمایید. امام فرمود: درباره قول خدای تعالی در سوره سبأ توضیح بده که می فرماید: و تقدیر نمودیم در آن، سیر و گردش را. شب و روز گردش کنید که در ایمنی هستید**وقدرنا فیها لسیره سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین سبأ/ 18، ترجمه: و سفر در میان آنها را به طور متناسب (با فاصله نزدیک) مقرر داشتیم (و به آنان گفتیم:) شب ها و روزها در این آبادی ها با ایمنی (کامل) سفر کنید. ***)). قتاده گفت: مقصود آیه کسی است که با توشه و مرکب و مال حلال به سوی خانه خدا حرکت می کند. این شخص ایمن می باشد تا هنگامی که نزد اهل خود مراجعت نماید. امام فرمود: قتاده! تو را به خدا قسم می دهم، آیا می دانی که گاهی مردی با توشه و مرکب و مال حلال به طرف خانه خدا می رود و (در عین حال) دچار راهزنان و دزدان راه می شود و نفقه راهش از بین می رود و با ضرتی نابود می گردد؟ (و حال آنکه طبق تفسیر تو نباید چنین شود و باید او در امنیت کامل سفر خویش را انجام دهد). قتاده گفت: خدا می داند که درست می فرمایید. امام فرمود: وای بر تو قتاده! اگر قرآن را به رأی خود تفسیر کنی خود و دیگران را به هلاکت می افکنی و اگر تفسیر آن را از کسانی دیگر اخذ می کنی باز خود و دیگران را در هلاکت می افکنی. وای برتو قتاده! مقصود آیه کسی است که با توشه مرکب و مال حلال به سوی زیارت خانه خدا می رود و به حق ما ( اهل بیت) عارف و آگاه باشد و به مصداق گفته خدای تعالی که فرمود: فاجعل افئده من الناس تهوی الیهم**ابراهیم/ 37، ترجمه: (به یاد آورید زمانی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! من بعضی از ذریه و فرزندانم رادرسرزمین بی آب و علفی، در کنار خانه ای که حرم توست ساکن ساختم تا نماز را بر پا دارند) تو دلهای گروهی از مردم را متوجه آنها ساز. *** دلش متوجه به سوی ما باشد. اما مقصود، بیت الله الحرام نیست و گرنه می بایست لفظ (به کار رفته در این آیه) تهوی الیه باشد و نه تهوی الیهم. به خدا سوگند، ما ( اهل بیت) مورد دعای ابراهیم (علیه السلام) هستیم**شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان فرموده: ودعآء الانبیآء لا یکون الا مستجاباً. دعای پیامران، حتماً به هدف اجابت می رسد. ر.ک: مجمع البیان ذیل تفسیر آیه 35 سوره مبارکه ابراهیم. *** و کسی که در حج دلش به سوی ما (متوجه) باشد حج او مقبول خواهد شد و گرنه (حجش) پذیرفته نخواهد شد. قتاده! این چنین کسی از عذاب جهنم در قیامت مصون ( محفوظ) خواهد بود. قتاده گفت: به خدا سوگند دیگر قرآن را تفسیر نمی کنم مگر با این روش! امام باقر (علیه السلام) فرمود: وای بر تو قتاده! کسی قرآن را می فهمد که مخاطب (واقعی) آن است**انما یعرف القرآن من خوطب به ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1/ 189 188، به نل از: هفده گفتار در علوم قرآنی/ 111. ***.

حکایت 273 : الم جلوه ای از صفات خداوند

شیخ ابو علی فضل بن حسن طبرسی**ظاهراً تلفظ اسم فوق به شکل طبرسی غلط مشهور است. *** صاحب تفسر شریف مجمع البیان می نویسد: ابو اسحاق ثعلبی در تفسیر خود، روایتی از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) آورده است که آن حضرت چنین فرموده از امام جعفر صادق (علیه السلام) راجع به الم**(الف، لام، میم) بقره/ 1، آل عمران/ 1، عنکبوت/ 1، روم/ 1، لقمان/ 1، سجده/ 1. *** سؤال شد. آن حضرت در پاسخ فرمودند: حرف الف ناظر برشش صفت از صفات خدای تعالی است:
1 ابتدا زیرا خداوند است که آفرینش همه مخلوقات را آغاز کرده و الف نیز ابتدا و آغاز حروف الفباست.
2 استواء ( اعتدال)، زیرا خداوند عادل و مستوی و راست و با اعتدال است و الف نیز راست و معتدل بوده ومیل و انحرافی در آن وجود ندارد.
3 انفراد))، زیرا خداوند فرد و تنهاست چنان که الف نیز چنین است.
4 اتصال خلق به خداوند))، زیرا خداوند هیچ گونه اتصال و پیوند و احتیاجی به خلق ندارد بلکه این خلایق هستند که وابسته به او و متصل به او می باشند چنانکه الف نیز چنین است. (تمامی حروف در کتابت به الف متصل می شوند به جز پنج حرف د))، ذ))، ر))، ز))، و ).
5 انقطاع خداوند از غیر))، زیرا خداوند با تمام صفات خود از خلق مباین و جداست چنانکه الف نیز نه تنها با حروف دیگر پیوندی ندارد و از آنها منقطع است بلکه حروف دیگر به آن پیوسته و محتاج هستند.
6 الفت زیرا خداوند منشأ الفت مردم با یکدیگر است همچنان که الف نیز که معنی آن الفت است مبدء تألیف حروف می باشد پس الف عامل اصلی ائتلاف حروف است**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3/ 61 به نقل از: مجمع البیان 1/ 33 32. (ذیل تفسیر آیه اول سوره مبارکه بقره). ***.

حکایت 274 : تنزیه الانبیاء

عالم بزرگوار علی بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق در کتاب امالی خویش چنین می نویسد ابوالصلت هر وی گوید: چون مأمون صاحب نظران اهل اسلام و اهل ادیان مختلف همچون یهود و نصارا و مجوس و صابئان و دیگران را جمع کرد تا با حضرت علی بین موسی الرضا (علیه السلام) مباحثه و مناظره کنند، آن حضرت همه را بر جایشان میخکوب ساخته و آنان را در مناظره شکست داد به گونه ای که احدی از آنان قدرت پاسخگویی نداشته و گویی در دهانشان سنگ نهاده بودند (کنایه از این که توانایی هیچ گونه پاسخی را نداشتند.)
در همان مجلس علی بن محمد بن جهم پیش آمده، خطاب به امام رضا (علیه السلام) چنین گفت: یا ابن رسول الله! شما معتقد به عصمت انبیاء و پیامبران هستید؟ حضرت فرمود: آری. علی بن جهم گفت: در این صورت با گفته های خدای تعالی چه می کنید که (درباره حضرت آدم) فرموده و وعصی آدم ربه فغوی**طه 121، ترجمه: آدم پرودگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محروم شد. ***؟ و همچنین (درباره حضرت یونس) فرموده و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه**انبیاء/ 87، ترجمه: و ذو النون ( یونس) را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت چنین می پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت. ***؟ و نیز با این گفته که درباره حضرت یوسف، می فرماید ولقد همت به و هم بها**یوسف/ 24، ترجمه: آن زن قصد او ( یوسف) کرد و او نیز (اگر برهان پروردگار را نمی دید) قصد وی (آن زن) می نمودند. ***؟ و با این گفته که درباره حضرت داوود فرموده وظن داوود انما فتناه**ص/ 24، ترجمه: داوود دانست که ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم (از این رو از پروردگارش طلب آمرز نمود). ***؟ و با این گفته که درباره رسول اکرم فرموده و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس و الله احق انا تخشاه**احزاب/ 37، ترجمه: و در دل چیزی را پنهان می داشتی که خداوند آن را آشکار می کند و از مردم می ترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسی. ***؟
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: وای بر تو ای علی! از خدا بترس و تقوای الهی را پیشه کن و پیامبران خدا را متهم به هرزگی ونسبت های ناروا مکن. و کتاب خدای عزوجل را به رأی خویش تفسیر و تأویل منما زیرا خدای عز و جل می فرماید و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم**آل عمران/ 7. ***. یعنی: تفسیر آنها ( آیات متشابه) را، جز خدا و راسخان در علم نمی دانند. اما اینکه خدای عزوجل فرموده و عصی آدم ربه فغوی به راستی خای عزوجل آدم را آفرید و او را حجت در زمین و خلیفه بر بندگانش قرار داد او را برای بهشت نیافرید. نافرامانی آدم در بهشت بود نه در زمین. و این بدان جهت بود که مقدرات امر خدای عزوجل کامل گردد و چون آدم به زمین هبوط کرد و حجت و خلیفه گردید، معصوم بود بدین دلیل که خدای تعالی می فرماید ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین**آل عمران/ 33. ***. یعنی: خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. و اما قول خدای عزوجل که درباره ذوالنون (حضرت یونس) فرموده و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدره علیه مقصود این است که یونس چنین پنداشت که ما رزق و روزی را به او تنگ و سخت نمی کنیم**نقدر از ماده قدر به معنی سخت گیری و تضییق است چرا که انسان به هنگام سختگیری کردن هر چیزی را به دقر محدود در نظر می گیرد نه گسترده و بی حساب. *** (پس نقدر در اینجا به معنی تنگ سخت گرفت است نه به معنی توانایی و قدرت.) آیا سخن خدای تعالی را نشنیده ای که می فرماید و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه**فجر/ 16، ترجمه: و اما هنگامی که برای امتحان، روزیش را بر او تنگ می گیرد مأیوس می شود و می گود: پروردگارم مرا خوار کرده است.) *** (که در اینجا قدر به معنی تنگ و سخت گرفتن است) زیرا اگر یونس چنین پنداشته بود که خدا بر او توانا نیست، کافر شده بود.
اما گفتار خدای عزوجل درباره یوسف که فرموده ولقد همت به و هم بها مقصود این است که زلیخا قصد معصیت کرد و یوسف قصد قتل او کرد و در صورتی که مجبورش می کرد به جهت خشمی که یوسف بر زلیخا گرفت. در این هنگام خدا کشتن زلیخا را از یوسف برگردانید (یعنی یوسف را از کشتن زلیخا منصرف کرد) و نیز فاحشه و هرزگی را چنانکه فرمود کذالک لنصرف عنه السوء و الفحشاء**یوسف/ 24. *** یعنی این چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او (یوسف) دور سازیم)).
وقتی سخنان آن حضرت بدینجا رسید خطاب به علی بن جهم فرمود: اصحاب و یاران شما درباره داوود چه می گویند؟ علی بن جهم گفت: می گویند داوود در محرابش نماز می خواند که شیطان به صورت زیباترین پرنده در نظرش مجسم شد، داوود نمازش را قطع نموده و برخاست تا آن پرنده را به جنگ آورد. پرنده به صحن حیاط پرید داوود به دنبالش رفت پرنده، بار دیگر بالای بام پرید او نیز به دنبال پرنده بالای بام رفت در این هنگام پرنده داخل حیاط خانه اوریا ابن حتان شد داوود جهت به دست آوردن پرنده به خانه اوریا سرک کشید ناگهان چشمش افتاد به زن اوریا که در حیاط خانه مشغول غسل کردن بود داوود چون او را در آن حال دید عاشقش شد (بدین جهت تصمیم گرفت تا به هر وسیله شده زن اوریا را از آن خود کند) داوود پیش از آن، اوریا را به جبهه جنگ فرستاده بود لذا به فرمانده جنگ نوشت که اوریا را به خط مقدم جبهه نبرد اعزام کند او نیز چنین نمود اوریا به خط مقدم رفت و بر مشرکان پیروز شد وقتی خبر پیروزی اوریا به داوود رسید، داوود (از اینکه می دید اوریا کشته نشده تا آن حضرت بتواند با هسمرش ازدواج نماید) ناراحت شد لذا بار دیگر نامه ای به فرمانده جبهه نوشت و درخواست نمود که اوریا را پیشاپیش تابوت به خط مقدم اعزام نماید فرمانده نیز چنین کرد و اوریا به دست مشرکان کشته شد داوود چون از کشته شدن اوریا مطلع شد (و میدان را از وجود رقیب خالی دید) با همسر وی ازدواج نمود.
هنگامی که سخنان علی بن جهم بدینجا رسید، امام رضا (علیه السلام) (از شدت ناراحتی) دست مبارکش را بر پیشانی زد و (در حالی که از سخنان علی بن جهم تعجب نمود بود، با ناراحتی) فرمود: انا لله و انا الیه راجعون**بقره/ 156، ترجمه: ما از این خداییم و به سوی او باز می گردیم. ***! شما به یکی از پیامران الهی نسبت می دهید که اولا به نمازش بی اعتنایی کرده و به دنبال پرنده ای روان شده و ثانیا دل به فاحشه و هرزگی سپرده و ثالثا وسیله کشتن شدن بی گناهی را فراهم آورده است! علی بن جهم عرض کرد: یا ابن رسول الله! پس خطای داوود چه بود (که از آن استغفار کرد)؟ حضرت فرمود: وای بر تو! داوود گمان برد که خدا خلقی داناتر از وی نیافریده است (و او خود داناترین آفریدگان است.) در پی این گمان، خداوند دو فرشته را مأمور نمود تا از دیوار محراب عبادت داوود بالا آمدند و خطاب به وی گفتند خصمان بعی بعضنا علی بعض فاحکم بیننا بالحق و لا تشطط و اهدنا الی سواء الصراط ان هذا اخی له تسع و تسعون نعجه و لی نعجه واحده فقال اکفلنیها و عزنی فی الخطاب**ص/ 23 22. *** یعنی: دو نفر شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده و اکنون در میان ما بحق داوری کن و ستم رو مدار و ما را به راه راست هدایت کن. این برادر من است او نود و نه میش دارد و من یکی بیش دارم اما او اصرار می کند که این یکی را هم به من واگذار و در سخن بر من غلبه کرده است)). داوود پس از شنیدن سخنان فرد مدعی، نسبت به حکم بر علیه مدعی علیه شتاب نموده و خطاب به مدعی گفت لقد ظلمک بسؤال نعجتک الی نعاجه**ص/ 24. *** یعنی: مسلما او با درخواست یک میش تو برای افزودن آن به میشهایش بر تو ستم نموده است)).
داوود از مدعی شاهد نخواست و به مدعی علیه نیز فرصت نداد تا از خود دفاع کند. این بود خطای داوود در قضاوتش، نه آنچه شما می گویید و بدان معتقدید مگر نشنیده ای که خدای عز و جل (در ادامه آیات) می فرماید: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق...**ص/ 26. ***ا یعنی: ای داوود اما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم بحق داوری کن...)).
علی بن جهم عرض کرد: یا ابن رسول الله! پس ماجرای داوود با اوریا چه بوده؟ حضرت فرمود: در روزگار داوود چون شوهر زنی وفات می یافت یا کشته می شد، آن زن دیگر ازدواج نمی کرد و تا آخر عمر بیوه می ماند و اولین فردی که خداند ازدواج با زن شوهر مرده را برایش مباح کرد، داوود بود و این امر بر ارویا ناگوار آمد. (شاید بدین جهت که چرا نباید او اولین فرد در این زمینه باشد.)
اما قول خدای تعالی که درباره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه موضوع این است که خدای عز و جل به پیامبر خویش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نام یکایک زنان او را در دینا و آخرت اعلام نمود و فرمود زنان پیامبر مادران مؤمنان هستند**و ازواجه امهاتهم احزاب/ 6. *** یکی از آنان زنان زینب بنت جحش بود زینب در آن هنگام همسر زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر اکرم بود، پیامبر هنگامی که نامهای زنان خویش را فرمود نامی از زینب به میان نیاورد و نام وی را در دل خویش پنهان نمود و ترسید که مبادا منافقان بر رسول خدا طعنه زده و بگویند که پیامبر همسر فردی دیگر را در ردیف زنان خویش نام می برد وام المؤمنین می شمرد. خداوند در آیات مذکور خطاب به پیامبرش فرمود که می بایست تنها از خدابیم به دل راه دهد و تنها خشیت الهی را در دل داشته باشد از طعنه های مردمان نهراسد.
امام رضا (علیه السلام) در ادامه سخنان گهر بارش فرمود: خداوند متعال متصدی ازدواج احدی از آفریدگان خویش نگردید مگر تزویج حوا به حضرت آدم (علیه السلام) و تزویج زینب بنت جحش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از آنکه زید بن حارثه او را طلاق داد**فلما قضی زید منها و طرا زوجنا کها احزاب/ 37، ترجمه: هنگامی که زید (بن حارثه) نیازش را از آن زن ( زنیب بنت جحش) به سر آورد (و از او جدا شد) ما او را به همسری تو در آوردیم.*** و نیز تزویج فاطمه (سلام الله علیها) به علی (علیه السلام).
پس از پایان یافتن سخنان امام رضا (علیه السلام)، علی بن جهم گریست و عرض کرد: یا ابن رسول الله! من از آنچه درباره پیامبران الهی گفتم به درگاه پرودگار توبه نمودم واز این پس تنها آنچه را که شما درباره آنان فرمودید، بر زبان جاری خواهم ساخت**ر.ک: امالی شیخ صدوق/ 93 90، مجلس بیستم المجلس العشرون حدیث سوم. ***.