هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 263 : چرا یک آیه چند تفسیر دارد؟

عیاشی از جابر نقل می کند که: از حضرت امام محمد باقر علیه صلوات الله الغافر تفسیر آیه ای را پرسیدم، مطلبی فرمود، پس از چند روزی دوباره از همان آیه سؤال نمودم، حضرت جواب دیگری فرمود، عرض کردم: فدایت شوم، در این آیه خاص پیش از این، جواب دیگری بیان کرده بودید، فرمود: جابر! قرآن باطنی دارد و باطن آن نیز دارای باطن و ظاهری است و ظاهری دارد که آن نیز ظاهر و باطن دیگری دارد. جابر! چیزی مانند قرآن از عقول مردم دور نیست، چرا که ابتدای یک آیه پیرامون مسأله ای است و انتهای آن، مطلبی دیگر را بیان می کند، حال آنکه آیه، کلام و گفتاری پیوسته است که رویه های گوناگون را می پذیرد**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 105 به نقل از: هفده گفتار در علوم قرآنی/ 178. ***.

حکایت 264 : دابه الارض

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده: مردی به عمار یاسر گفت: آیه ای در قرآن وجود دارد که فکرم را پریشان ساخه و مرا در شک انداخته است. عمار پرسید: کدام آیه؟ گفت: آیه و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بآیاتنا لا یوقنون**نمل/ 82، ترجمه: و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند) جنبنده ای را از زمین برای آنها خارج می کنیم که با آنان تکلم می کند (و می گوید) که مردم به آیات ما ایمان نمی آوردند. ***.
عمار گفت: به خدا سوگند روی زمین نمی نشینم، غذایی نمی خورم و آبی نمی نوشم تا آنکه دابه الارض**جنبنده زمین. *** را به تو نشان دهم! سپس همراه آن مرد، به خدمت علی (علیه السلام) آمدند، در حالی که آن حضرت مشغول غذا خوردن بود. هنگامی که چشم امام (علیه السلام) به عمار افتاد خطاب به وی فرمودند: بیا، عمار آمد و نشست و با امام غذا خورد. آن مرد سخت در تعجب فرورفت و با ناباوری به این صحنه نگریست زیرا عمار قسم یاد نموده و به او قول داده بود که تا به وعده اش وفا نکند، غذا نخورد. گویی قسم و قول خویش را فراموش کرده بود. هنگامی که عمار برخاست و با علی (علیه السلام) خداحافظی نمود، آن مرد رو با او کرد و گفت: عجیب است، تو سوگند یاد کردی که غذا نخوری و آب ننوشی و برزمین ننشینی، تا اینکه دابه الارض را به من نشان دهی. عمار گفت: اریتکها ان کنت تعقل! من او را به تو نشان دادم اگر می فهمیدی**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 207 به نقل از: تفسیر نمونه 15/ 552. مجمع البیان ذیل تفسیر آیه مذکور. درباره شبیه حکایت فوق ر.ک: بحار الأنوار 53/ 52. ***.

حکایت 265 : عزت و خواری

در بعضی از تفاسیر در ذیل آیه مبارکه قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشآء و تنزع الملک ممن تشآء و تعز من تشآء و تذل من تشآء بیدک الخیر انک علی کل شی قدیر**آل عمران/ 26، ترجمه: بگو بارالها! ای مالک حکومت ها! به هر کس بخواهی حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی حکومت را می گیری، هر کس را بخواهی عزت می دهی هر که را بخواهی خوار می کنی. تمام خوبی ها به دست توست. تو برهر چیزی قادر و توانایی. ***؛ چنین آمده است: در تفسیر بصائر است که سلطان محمود غزنوی در وقت عزیمت سومات به زیارت امام مصری غزنوی که در زمان خود قطب اولیاء بود رفت و استدعای فاتحه**دعای جهت فتح و پیروزی در جنگ. ***نمود و در صف نعال ایستاد و از تفسیر تعز من تشآء نکته ای خواست. امام قطب فرمود: روشن تر وجهی که در معنای آیه است این است که تو را با هزار و هفتصد پیل جنگی و پنچ هزار فرسنگ آبادی و یکصدهزار سوار مکمل به جهت طلب ملک به زیارت همچو من گدایی وادار کند و در صف نعال ( درگاه و پایین مجلس) باز دارد و مرا با این گلیم کهنه و پای برهنه ملک قناعت بخشد و در صدر آزادی جای دهد**ر.ک: کشکول الناشریه 2/ 32، به نقل از: تفسیر بصائر. ***.