هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 262 : آیه ای که هیچ کس بجز امام علی (علیه السلام) بدان عمل نکرد!

موافق و مخالف از حضرت امیر المؤمنین علی علیه سلام الله العلی روایت کرده اند که فرمود: ان فی کتاب الله لایه ما عمل بها احد قبلی و لا یعمل احد بعدی. در کتاب خدا یک آیه است که هیچ کس از مسلمانان پیش از من به آن عمل نکرده و بعد از من نیز کسی به آن عمل نمی کند)). و به سبب من خدای تعالی تخفیف نمود از این امت و از حکم این آیه در گذشت. آیه ای که حضرت به آن اشاره می کند این است: یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواکم صدقه ذالک خیر لکم و اطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحیم**مجادله/ 12. ***.
یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که می خواهید با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نجوی کنید (و سخنان در گوشی بگویید) قبل از آن، صدقه ای (در راه خدا) بدهید این برای شما بهتر و پاکیزه تر است و اگر توانایی نداشته باشید خداوند آمرزنده و مهربان است)). سبب نزول آیه این بود که مردمان بسیار نزد رسول خدا تردد می نمودند و سؤال بسیار از آن حضرت می کردند و از اطراف و جوانب، سخنانی که موجب ملال آن حضرت می شد می گفتند و از جمله اغنیا می آمدند و صحبت طویل با آن حضرت می داشتند و به جهت کثرت ایشان، جای فقرا و صحابه در ملجس نمی بود. و از این جهت نیز آن حضرت کراهت داشت، و چون دارای خلق عظیم بود ایشان را منع نمی نمود و اظهار کراهت نمی فرمود. حق سبحانه و تعالی خواست که پیغمبر خود را از آن مشقت و ملال برهاند و آن کثرت را به خفت تبدیل نماید. و هم برای تمیز مخلص و غیر مخلص و محب دنیا و محب آخرت. و بر همه کس ظاهر شود که مقربان درگاه اله آنانند که اقدام به امور آخرت می نمایند و التفات به اموال و زخارف دنیا ندارند.
مروی است که چون آیه مذکور بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و او بر اصحاب خواند، این حکم برایشان دشوار آمده، فقیر به جهت عسر و غنی به سبب بخل، ترک ملازمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) کرده، از نزد وی پراکنده شدند و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را تنها گذاشتند، و آن ازدحام به خلت مبدل گشت! و چون تعیین آن صدقه مفوض [ واگذار ]بود به رأی ایشان، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیر المؤمنین (علیه السلام) را طلبید و فرمود: یا علی! چه مصلحت می بینی، تعیین نماییم که هر یک از مردمان یک دینار صدقه بدهند؟ امیر المؤمنین (علیه السلام) عرض کردند: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، طاقت این قدر ندارند. فرمود: پس چقدر بدهند؟ عرض کرد: حبه ای یا شعیره ای از دینار.
مفسرین نقل کرده اند که از صحابه هیچکس به این آیه عمل نکرد و به این سعادت کبری نایل نگشت مگر علی بن ابی طالب (علیه السلام) که در وقت نزول این آیه، با اینکه هیچ نداشت یک دینار قرض کرد و آن را به دراهم فروخت و درهم، درهم تصدق می نمود و با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مناجات ( نجوی) می کرد! و از آن حضرت روایت شده که فرمود: من از مال دنیا یک دینار داشتم و آن را به ده درهم صرف ( تبدیل) کردم و هر روزی درهمی صدقه می دادم و با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) راز می گفتم و مسایل می پرسیدم و در خلوت با وحدت حضور، براسرار علوم واقف می شدم. روایت نموده اند که این حکم (صدقه دادن پیش از نجوی با پیامبر)، یک روز یا یک ساعت بیشتر نبود و بعد از آن منسوخ گشت و فقرا و اغنیا را رخصت داد که بدون صدقه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نجوی کنند**ر.ک: گنج جواهر دانش یا جواهر العددیه 1/ 61 59، به نقل از: تفاسیر قرآن مجید. ***.

حکایت 263 : چرا یک آیه چند تفسیر دارد؟

عیاشی از جابر نقل می کند که: از حضرت امام محمد باقر علیه صلوات الله الغافر تفسیر آیه ای را پرسیدم، مطلبی فرمود، پس از چند روزی دوباره از همان آیه سؤال نمودم، حضرت جواب دیگری فرمود، عرض کردم: فدایت شوم، در این آیه خاص پیش از این، جواب دیگری بیان کرده بودید، فرمود: جابر! قرآن باطنی دارد و باطن آن نیز دارای باطن و ظاهری است و ظاهری دارد که آن نیز ظاهر و باطن دیگری دارد. جابر! چیزی مانند قرآن از عقول مردم دور نیست، چرا که ابتدای یک آیه پیرامون مسأله ای است و انتهای آن، مطلبی دیگر را بیان می کند، حال آنکه آیه، کلام و گفتاری پیوسته است که رویه های گوناگون را می پذیرد**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 105 به نقل از: هفده گفتار در علوم قرآنی/ 178. ***.

حکایت 264 : دابه الارض

در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده: مردی به عمار یاسر گفت: آیه ای در قرآن وجود دارد که فکرم را پریشان ساخه و مرا در شک انداخته است. عمار پرسید: کدام آیه؟ گفت: آیه و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابه من الارض تکلمهم ان الناس کانوا بآیاتنا لا یوقنون**نمل/ 82، ترجمه: و هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند) جنبنده ای را از زمین برای آنها خارج می کنیم که با آنان تکلم می کند (و می گوید) که مردم به آیات ما ایمان نمی آوردند. ***.
عمار گفت: به خدا سوگند روی زمین نمی نشینم، غذایی نمی خورم و آبی نمی نوشم تا آنکه دابه الارض**جنبنده زمین. *** را به تو نشان دهم! سپس همراه آن مرد، به خدمت علی (علیه السلام) آمدند، در حالی که آن حضرت مشغول غذا خوردن بود. هنگامی که چشم امام (علیه السلام) به عمار افتاد خطاب به وی فرمودند: بیا، عمار آمد و نشست و با امام غذا خورد. آن مرد سخت در تعجب فرورفت و با ناباوری به این صحنه نگریست زیرا عمار قسم یاد نموده و به او قول داده بود که تا به وعده اش وفا نکند، غذا نخورد. گویی قسم و قول خویش را فراموش کرده بود. هنگامی که عمار برخاست و با علی (علیه السلام) خداحافظی نمود، آن مرد رو با او کرد و گفت: عجیب است، تو سوگند یاد کردی که غذا نخوری و آب ننوشی و برزمین ننشینی، تا اینکه دابه الارض را به من نشان دهی. عمار گفت: اریتکها ان کنت تعقل! من او را به تو نشان دادم اگر می فهمیدی**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 207 به نقل از: تفسیر نمونه 15/ 552. مجمع البیان ذیل تفسیر آیه مذکور. درباره شبیه حکایت فوق ر.ک: بحار الأنوار 53/ 52. ***.