هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 258 : واژه قرآنی تخوف

نقل نموده اند که: روزی عمر بن الخطاب برفراز منبر خطاب به مردم گفت: ایها الناس! نظر شما درباره آیه: او یأخذهم علی تخوف**نحل/ 47، ترجمه: یا به طور تدریجی، با هشدارهای خوف انگیز آنان را گرفتار سازد؟! *** چیست؟ مردم سکوت کردند. پیرمردی از قبیله هذیل برخاست و گفت: این آیه مطابق با لغت و زبان قبیله ما نازل شده است زیرا بنابر لغت ما تخوف به معنی تنقص و به تدریج کاسته شدن است. عمر گفت: آیا عرب این معنی را در اشعار خویش به کار برده است؟ پیرمرد هذلی گفت: آری، شاعر ما، زهیر ابوکبیر هذلی در وصف ناقه ای که کوهانش بر اثر سفرهای طولانی در راه مکه کوچک شده، چنین سروده است:
تخوف الرحل منها تامکا قردا - کما تخوف عود النبعه السفن**سفر و کوچ، کوهان بزرگ و سبتر و گوشتین آن شتر را کوچک (و آب) نمود همان گونه که تیشه چوب درخت نبعه را تراشیده و از آن می کاهد. ***
عمر پس از شنیدن سخنان پیرمرد، خطاب به مردم گفت: ای مردم! دیوان خویش را محافظت کنید تا گم نشود. مردم گفتند: دیوان ما چیست؟ گفت: دیوان شما شعر جاهلی است که در آن تفسیر کتابتان قرآن مجید و معانی کلام شماست**ر.ک: الغدیر 6/ 321 320، به نقل از: تفسیر کشاف 2/ 165، تفسیر قرطبی 10/ 110، تفسیر بیضاوی 1/ 67. ***.

حکایت 259 : غزالی و زمخشری

سید نعمت الله جزائری در کتاب انوار نعمانیه از موثقان اخبار چنین نقل نموده است: آنگاه که زمخشری**ابو القاسم محمود بن عمر بن محمد بن احمد ملقب به جار الله)). (467 538 ق).*** تفسیر کشاف را تألیف کرد آن را به حضور حجه الاسلام امام محمد غزالی برد تا مورد توجه و تقریظ وی قرار دهد پس از آنکه زمخشری علت حضور خود را به اطلاع امام غزالی رسانید. غزالی از او پرسید: آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین**حمد/ 5، ترجمه: (پروردگارا!) تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم. *** را چگونه تفسیر کرده ای؟ زمخشری در پاسخ گفت: نوشته ام که تقدیم مفعول، مفید حصر است. غزالی گفت: از این تفسیر معلوم می شود که عالمی قشری بیش نیستی**ظاهراً مراد غزالی این است که تو عالمی هستی که تنها به قشر و پوسته رویین و ظاهری آیات توجه نموده ای و از توجه به لب و باطن آیات غافل مانده ای. ***. زمخشری از سخن غزالی ناراحت شده و از حضور در مجلس او پشیمان گردید**ر.ک: ترجمه روضات الجنات 8/ 287 286، به نقل از: انوار نعمانیه (جزائری). ***.

حکایت 260 : نور افشانی ماه

ابن ابی الحدید معتزلی**شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از معروف ترین شرح ها است. *** می نویسد: معاویه صد هزار درهم به سمره بن جندب وعده داد تا شأن نزول آیه: و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاه الدنیا و یشهدالله علی ما فی قلبه و هو الد الخصام**بقره/ 204، ترجمه: و از مردم، (همانند اخنس بن شریق که یکی از منافقان بود)، کسانی هستند که گفتار آنان، در زندگی دنیا مایه اعجاب تو می شود (در ظاهر اظهار محبت شدید می کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه می گیرند. (این در حالی است که) آنان سرسخت ترین دشمنانند. *** را که درباره برخی از منافقان است درباره علی (علیه السلام) روایت نموده و نیز شأن نزول آیه و من الناس من یشری نفسه ابتغآء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد**بقره/ 207، ترجمه: بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی (علیه السلام) در لیله المبت به هنگام خفتن درجایگاه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم جان خود را به خاطر خوشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. *** را که درباره علی (علیه السلام) است درباره ابن ملجم روایت نماید. سمره نپذیرفت. معاویه گفت: اگر این کار را انجام دهی دویست هزار درهم به تو می دهم، باز سمره نپذیرفت. معاویه مبلغ مذکور را تا چهارصد هزار درهم افزایش داد آنگاه سمره پذیرفت**ر.ک: ترجمه روضات الجنات 6/ 66 65 به نقل از: شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید). ***.
شیر علم کی بود همسر شیر ژیان - دشمن تو کی شود با تو برابر بجاه
خاقانی