هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 255 : عدالت و تعدد زوجات

روزی، ابن ابی العوجآء یکی از دانشمندان مخالف اسلام پرسشی درباره تعدد زوجات، مطرح کرد و گفت: قرآن از سویی می گوید: فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده**نساء/ 3، ترجمه: و با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمایید دو یا سه یا چهار همسر و اگر می ترسید عدالت را (درباه همسران متعدد) رعایت نکنید تنها یک همسر بگیرید. *** و از سویی دیگر در هیمن سوره می گوید: ولن تستطیعوا ان تعدلوا بین النسآء ولو حرصتم**نساء/ 129، ترجمه: شما هرگز نمی توایند در میان زنان، عدالت برقرار کنید هر چند کوشش نمایید. *** حال با ضمیمه کردن آیه دوم به آیه اول نتیجه می گیریم که تعدد زوجات در اسلام، ممنوع است زیرا تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممکن نیست پس تعدد زوجات در اسلام ممنوع و حرام است)). هشام بن حکم که در آن مجلس حاضر بود، نتوانست پرسش و اشکال ابن ابی العوجآء را پاسخ دهد، لذا از او فرصت خواست تا پس از چند روز پاسخی مناسب بیابد هشام بدین منظور، (از شهر خود که ظاهراً کوفه بود) به سوی مدینه (برای یافتن پاسخ همین یک سؤال) شتافت و به محضر مبارک حضرت امام صادق (علیه السلام) رسید**آورده اند که: امام صادق (علیه السلام) از آمدن هشام به مدینه در غیر وقت حج و عمره، تعجب کرد لذا شام علت آمدن خود را به عرض آن حضرت رسانید. *** و پرسش واشکال ابن ابی العوجآء را برای آن حضرت بازگفت. امام (علیه السلام) فرمود: منظور از عدالت در آیه اول: فان خفتم الا تعدلوا... عدالت در نفقه (خرجی) و رعایت حقوق همسری و طرز رفتار و کردار است اما مراد از عدالت در آیه دوم: ولن تستطیعوا ان تعدلوا... که امری محال شمرده شد عدالت در تمایلات قلبی و محبت است بنابراین، تعدد زوجات در اسلام ممنوع و حرام نیست و با شرایطی جایز است. هشام از سفر بازگشت و پاسخ امام (علیه السلام) را در اختیار ابن ابی العوجآء قرار داد. ابن ابی العوجآء پس از شنیدن پاسخ مذکور، سوگند یاد کرد که این پاسخ از تو ( هشام) نیست**ر.ک: جلوه هایی از نور قرآن در مناظره ها، نکته ها و قصه ها/ 19 18 به نقل از: هشام بن الحکم/ 85. الکافی 5/ 362، کتاب النکاح، باب 37 ح 1 تفسیر نمونه 4/ 155 به نقل از: تفسیر برهان 1/ 420. ***.

حکایت 256 : مسئولیت پذیرش ولایت

ابو خالد کابلی گوید: به منزل امام باقر (علیه السلام) رفتم، فرمود تا صبحانه آوردند، خوردم پاکیزه تر و خوشبوتر از آن در عمرم ندیده بودم پس از خوردن صبحانه به من فرمود: غذا چگونه بود؟
عرض کردم: هرگز نظیف تر و خوشبوتر از این غذا نخورده بودم ولی هنگام خوردن به یاد این آیه افتادم ثم لتسالن یومئذ عن النعیم**تکاثر/ 8، ترجمه: سپس در آن روز (همه شما) از نعمت هایی که داشته اید باز پرسی خواهید شد. ***.
حضرت فرمود: انما تسألون عما انتم علیه من الحق نعیم (نعمت)، حب ما اهل بیت و مقام ولایت است و از آن سؤال و بازخواست می شوید**ر.ک: داستان های صاحبدلان 1/ 78، به نقل از: بحارالأنوار 46/ 297. ***.

حکایت 257 : دردهای متشابه

از سلیمان بن یسار نقل شده که: مردی که با عنوان صبیغ شناخته می شد به مدینه آمد و بنا کرد از متشابه قرآن**منظور از متشابه، متشابه معنوی است در مقابل محکم نه متشابه لفظی (یا مشابه.) *** سؤال کردن. عمر در پی او فرستاد درحالی که چوبهایی از درخت خرما برای او آماده کرده بود. پس از آنکه صبیغ به نزد عمر آمد. عمر به وی گفت: تو کیستی؟ پاسخ داد: من عبد الله فرزند صبیغ هستم. آنگاه عمر با چوبهای نخل که از قبل
فراهم کرده بود آنقدر او را زد تا اینکه پشتش را زخمی نمود. سپس رهایش ساخت تا خوب شد و دوباره همان طور او را زد و باز رهایش ساخت تا بهبودی یافت. بار دیگر او را احضار نمود تا باز هم او را بزند، صبیغ به عمر گفت: اگر می خواهی مرا بکشی به گونه ای بهتر از این بکش، عمر او رااجازه داد تا به وطن خویش باز گردد و به ابوموسی اشعری نوشت که احدی از مسلمانها با او مجالست نکند**ر.ک: ترجمه الاتقان فی علوم القرآن 2/ 14، به نقل از: مسند دارمی. ***.