هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 252 : صغیره و کبیره

خدای متعال در قرآن مجید به نقل از تبهکاران می فرماید: و یقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صفیره و لا کبیره الا احصاها**کهف/ 49، ترجمه: و می گویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرونگذاشته، مرگ اینکه آن را به شمار آورده است. ***؛ گویند هرگاه فضیل عیاض آیه مذکور را قرائت می کرد می گفت: تباهکاران پیش از دسترسی به گناهان کبیره از ارتکاب گناهان صغیره خود ناله می زنند و فریاد می کشند**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 1/ 429. نکته: استفاده این مطلب از آیه توسط فضیل مبتنی برمبحثی است که ما آن را هندسه قرآن می نامیم. ***.
خل الذنوب صغیرها - و کبیرها فهو التقی
واصنع کماش فوق ار ض - الشوک یحذر ما یری
لا تحقرن صغیره ان - الجبال من الحصی

حکایت 253 : سیصد و نه سال قمری

پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جماعی از یهودیان به مدینه آمده و گفتند در مورد اصحاب کهف قرآن می گوید: ولبثوا فی کهفهم ثلاث مأه سنین وازدادوا تسعاً**کهف/ 25، ترجمه: آنها (اصحاب کهف) در غارضان سیصد و نه سال درنگ کردند و خوابیدند. *** در صورتی که در تورات باقی ماندن آنها در غار سیصد سال قید شده است و این دو با هم مخالفت و تناقض دارند.
در برابر این اشکال و ایراد یهودیان نه تنها خلیفه بلکه همه صحابه از پاسخ گویی عاجز ماندند بالاخره دست توسل به دامن حلال مشکلات حضرت علی (علیه السلام) زدند حضرت فرمود: خلاف و تضادی در بین نیست زیرا از نظر تاریخ آنچه نزد یهود معتبر است سال شمسی است ولی در نزد عرب سال قمری است و تورات به لسان یهود نازل شده و قرآن به لسان عرب و سیصد سال شمسی در حقیقت سیصدونه سال قمری است**زیرا سال شمسی 365 روز و سال قمری 354 روز است و در هر سال یازده روز و شش ساعت با هم اختلاف دارند در نتیجه 33 سال شمسی تقریبا 34 سال قمری می شود و سیصد سال شمسی هم سیصد و نه سال قمری می باشد. (البته تفاوتشان در سیصد سال، نه سال و دو ماه و چند روز است که معمولاً اگر ذکر کسور معتنابه نباشد آن را اسقاط می کنند)، ر.ک: علی کیست/ 104 به نقل از: منتخب التواریخ/ 697 و بحار الأنوار. ***.
روزی که علی بکعبه آمد بوجود - از بهر علی خدا در کعبه گشود
در بسته بدان خانه خود به علی - حقا که علی است خانه زاد معبود

حکایت 254 : درس خارج قرآن!

چند روز بود که درس خارج فقه آیت الله شهید محمد باقر صدر تعطیل شده بود و شاگردانش منتظر بودند تا ببینند بار دیگر چه زمانی درس استاد شروع خواهد شد. یک روز ناگهان این خبر بین شاگردان ایشان دهان به دهان افتاد که آیت الله العظمی صدر به جای درس خارج فقه درس تفسیر قرآن خواهند داد این خبر موجب تعجب طلاب حوزه علمیه نجف شد چون در آن حوزه کمتر دیده شده بود که یک مرجع تقلید، تفسیر قرآن بگوید آنچه بیش از هر چیزی تعجب همگان را برمی انگیخت این بود که چرا آیت الله صدر درس خارج فقه را تعطیل نموده و آن را به درس تفسیر قرآن تبدیل می کند با اینکه ایشان می تواسنت در کنار درس فقه، درس تفسیر نیز بگوید. یکی از شاگردان برجسته ایشان در همان ایام به خدمت استاد رسیده و پرسید: حضرت استاد! چرا درس فقه را تعطیل می کنید تا به جای آن تفسیر بگویید با اینکه بسیار کم سابقه است که فقیه و مرجع تقلیدی چون شما، درس تفسیر بگوید و تدریس فقه را ترک کند؟ آیت الله صدر نگاهی به او کرد و گفت: بلی، شاید هم بی سابقه باشد ولی برای من تدریس و تألیف به صورت یک حرفه و هدف در زندگی نیست بلکه من ادای وظیفه شرعی و انسان می کنم. امروز در این برهه از تاریخ اسلام و مسلمین که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (قدس سره) پیروز شده و پوزه قدرت های شیطانی را به خاک مالیده و امت اسلام را در سر تا سر دنیا بیدار کرده است، من موظفم که با تفسر قرآن، افکار مردم مسلمان عراق را آگاه و آرمانهای انقلابی اسلام را مطرح سازم و با گفتن مطالب شور آفرین حماسی و اجتماعی قرآن، دلها را برای پیوستن به انقلاب اسلامی ایران آماده کنم و بدین وسیله کمکی به جهان شدن انقلاب اسلامی و زعامت شایسته امام خمینی (قدس سره) بنمایم. همچنین مردم عراق را نیز برای برپایی یک جنبش عمومی علیه حکومت بعثی مهیا کنم این امر مهم را با تدریس خارج فقه نمی توان به شایستگی انجام داد بلکه باید با قرآن پای به این صحنه ها نهاد از طرفی دیگر درس خارج فقه و اصول، بیش از حد در حوزه گفته می شود اما جای تفسیر قرآن سخت خالی است**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 52 51. ***.