هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 251 : یاد او

مدت ها بود که عصر پنجشنبه او را می دیدم، آرام و باوقار از کنار مدرسه حجتیه به طرف حرم حضرت معصومه (علیها السلام) می رفت. عبای زردرنگ کهنه ای برتن و عمامه ای کوچک و مندرس بر سر، هماره برق چشمانش، عالمی فراتر از جهان محسوسات را به یاد می آورد کسی نمی دانست که این پیرمرد سپید چهره، همان فیلسوف شرق، علامه روزگار و مؤلف تفسیر گرانسنگ المیزان است. در آن زمان من (محمد باقر سعیدی روشن) مشغول خواندن کتاب فلسفی بدایه الحکمه ایشان بودم.
بدایه از نیمه گذشته بود که پرسش هایی در ذهن من ایجاد شد. از جمله: چگونه انسان به آرامش می رسد و از اضطراب های روحی و روانی نجات پیدا می کند؟ و... یکی دوتا از این قبیل پرسشها را با تفصیل و اشتیاق تمام نوشتم. حالا دیگر خانه علامه را هم یاد گرفته بودم. زنگ زدم. پس از لحظاتی، همان پیرمد نورانی که بارها چهره پاکش را دیده بودم در را باز کرد. اکنون دانستم که آن ساده زیست روزگار که پیش از این دیده بودم خود علامه سید محمد حسین طباطبائی است. با دستانی لرزان ولی سرشار از عاطفه و صفا نامه را از من گرفت و فرمود: فردا بیا پاسخ آن را بگیر.
روز بعد و با اطمینان بیشتر، راهی خانه علامه شدم. بار دیگر خود آن بزرگوار، درب را گشود. نامه را آورد و از اینکه نمی تواسنت بنویسد، عذر خواهی کرد سپس این گونه شروع به قرائت آیه ای از کریم و شرح آن نمود:
خداوند متعال فرموده است: هر کس به یاد من باشد من نیز به یاد او هستم)).
یاد پروردگار، آرام بخش وجود انسان است، خداوند متعال با همه موجودات پیوند وجودی و آفرینشی دارد، اما یک نوح ارتباط عنایتی ویژه با کسانی دارد که باید او هستند چنان که فرموده: فاذکرونی اذکرکم و اشکروالی و لا تکفرون**بقره/ 152. *** یعنی: پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس بگذارید و با من ناسپاسی نکنید.
آری، علامه طباطبایی (رحمه الله) خود دست پرورده همین مائده فیض قدسی بود، درود خدا تا روز رستاخیز بر او باد**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 14/ 35 34. ***.

حکایت 252 : صغیره و کبیره

خدای متعال در قرآن مجید به نقل از تبهکاران می فرماید: و یقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صفیره و لا کبیره الا احصاها**کهف/ 49، ترجمه: و می گویند: ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرونگذاشته، مرگ اینکه آن را به شمار آورده است. ***؛ گویند هرگاه فضیل عیاض آیه مذکور را قرائت می کرد می گفت: تباهکاران پیش از دسترسی به گناهان کبیره از ارتکاب گناهان صغیره خود ناله می زنند و فریاد می کشند**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 1/ 429. نکته: استفاده این مطلب از آیه توسط فضیل مبتنی برمبحثی است که ما آن را هندسه قرآن می نامیم. ***.
خل الذنوب صغیرها - و کبیرها فهو التقی
واصنع کماش فوق ار ض - الشوک یحذر ما یری
لا تحقرن صغیره ان - الجبال من الحصی

حکایت 253 : سیصد و نه سال قمری

پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جماعی از یهودیان به مدینه آمده و گفتند در مورد اصحاب کهف قرآن می گوید: ولبثوا فی کهفهم ثلاث مأه سنین وازدادوا تسعاً**کهف/ 25، ترجمه: آنها (اصحاب کهف) در غارضان سیصد و نه سال درنگ کردند و خوابیدند. *** در صورتی که در تورات باقی ماندن آنها در غار سیصد سال قید شده است و این دو با هم مخالفت و تناقض دارند.
در برابر این اشکال و ایراد یهودیان نه تنها خلیفه بلکه همه صحابه از پاسخ گویی عاجز ماندند بالاخره دست توسل به دامن حلال مشکلات حضرت علی (علیه السلام) زدند حضرت فرمود: خلاف و تضادی در بین نیست زیرا از نظر تاریخ آنچه نزد یهود معتبر است سال شمسی است ولی در نزد عرب سال قمری است و تورات به لسان یهود نازل شده و قرآن به لسان عرب و سیصد سال شمسی در حقیقت سیصدونه سال قمری است**زیرا سال شمسی 365 روز و سال قمری 354 روز است و در هر سال یازده روز و شش ساعت با هم اختلاف دارند در نتیجه 33 سال شمسی تقریبا 34 سال قمری می شود و سیصد سال شمسی هم سیصد و نه سال قمری می باشد. (البته تفاوتشان در سیصد سال، نه سال و دو ماه و چند روز است که معمولاً اگر ذکر کسور معتنابه نباشد آن را اسقاط می کنند)، ر.ک: علی کیست/ 104 به نقل از: منتخب التواریخ/ 697 و بحار الأنوار. ***.
روزی که علی بکعبه آمد بوجود - از بهر علی خدا در کعبه گشود
در بسته بدان خانه خود به علی - حقا که علی است خانه زاد معبود