هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 248 : مصحف امام علی (علیه السلام)

وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحت فرمود، امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در منزل ماند و بیرون نیامد. چند نفر از صحابه پیامبر به خدمت آن حضرت رسیدند و پرسیدند: چرا بیرون نمی آیید؟ چرا به مسجد نمی آیید و به جماعت مسلمین ملحق نمی شوید؟
حضرت فرمود: من قسم خورده ام که تا قبل از پایان تنظیم قرآن و تفسیر و تأویل آن عبا بردوش نگذارم و از منزل خارج نشوم. مگر به جهت انجام فریضه نماز. شش ماه به طول انجامید و حضرت قرآن را به ترتیب نزول منظم و مرتب فرمود بدین شکل که سوره مبارکه علق را در اول قرآن، و آخرین سوره ای که بر پیامبر نازل شده بود مثل سوره مبارکه مائده را در آخر قرآن قرار دادند. و شأن نزول آیات و برخی از جهات تفسیری و تاویلی آیات را مشخص نمودند و به نزد صحابه در مسجد بردند و فرمودند: این است قرآن کتاب پروردگار شما که من آن را جمع آوری کرده ام از آن حرفی کاسته نشده و بر آن چیزی افزوده نگذشته است. گفتند: ما به قرآن شما احتیاج و نیازی نداریم حضرت نیز فرمودند: به خدا سوگند از پی امروز دیگر هرگز آن را نخواهید دید تنها بر من لازم بود که پس از فراهم کردن و جمع نمودن، شما را آگاه سازم تا آن را بخوانید**برگرفته از: قصه های قرآن/ 146 پژوهشی در تاریخ قرآن کریم/ 387 به نقل از: مهر تابان/ 287. بحار الأنوار، 92/ 40، فصل الخطاب/ 97، الکافی 4/ 444. ***.

حکایت 249 : نجات از قبر و تألیف تفسیر

امین الدین ابو علی فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548 ق) از علمای بزرگ اسلامی است. گویند سکته ای بر ایشان عارض شده بود و کسانی که بربالینش حاضر بودند گمان بردند که وفات کرده است. او را غسل داده و کفن نموده و به خاک سپردند و از سرقبرش مراجعت نمودند. پس از مدتی کوتاه به هوش آمد و احساس کرد که در قبر دفن شده است. در همان حال نذر کرد که اگر خداوند او را نجات دهد، تفسیری درباره قرآن تألیف نماید.
اتفاقاً یکی از کفن دزدها به دنبال نبش قبر او بود تا کفنش را به سرقت ببرد. در همان حال قبر او را شکافت و شروع به بازکردن کفن هایش نمود که ایشان دست دزد را گرفت کفن دزد بسیار ترسید. علامه طبرسی با او سخن گفت و در نتیجه کفن دزد بیشتر ترسید، اما علامه به او گفت: نترس و قصه کار خود را برای او بیان کرد.
کفن دزد او را بر پشت خود حمل کرده و به منزلش رسانید او نیز تمامی کفن ها را به او داد و مال فراوانی به او بخشید و کفن دزد هم به دست علامه طبرسی توبه کرد. آنگاه علامه به نذرش وفا کرد و تفسیر شریف و گران سنگ مجمع البیان را تألیف نمود**ر.ک: قصه های قرآن/ 77 76. به نقل از: تفسیر مجمع البیان ج 1/ مقدمه. روضات الجنات 5/ 347. ریاض العلماء 4/ 357. ***.

حکایت 250 : حور و شراب طهور

صاحب تفسیر گران سنگ و معروف المیزان حضرت علامه سید محمد حسین طباطبائی می فرمودند: روزی در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم در آن بین یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت و برای من آورده بود و خود را به من ارائه می نمود. همین که خواستم به او توجهی کنم ناگهان به یاد حرف استاد ( حاج میرزا علی آقاقاضی) افتادم**گویند: مرحوم علی آقا قاضی به شاگردان خویش دستور داده بود که چنانچه در بین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذکر و فکر برای شما پیش آمدی کرد و صورت زیبایی را دیدید و یا بعضی از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده کردید توجه ننمائید و دنبال عمل خود باشید. *** و لذا چشم پوشیده و توجهی نکردم آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد من نیز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم. آن حوریه رنجیده شد و رفت و من تا به حال هر وقت آن منظره به یادم می افتد از رنجش آن حوریه متأثر می شوم**ر.ک: مهر تابان/ 19. ***.
سایه طوبی و دلجوئی حور و لب حوض - به هوای سرکوی تو برفت از یادم
حافظ