هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حكايت 247 : سفيدرويان سياه پوست

مجاهد نستوه و مفسر قرآن مرحوم آيت الله سيد محود طالقانى در تفسير ++پرتوى از قرآن+++ در ذيل آيات 103 تا 106 سوره مباركه آل عمران چنين مى نويسد: در كنفرانس اسلامى (المؤتمر الاسلامى) كه در سال 1340 (شمسى) در شهر مسلوب قدس تشكيل شده بود، بيشتر نمايندگان از مسلمانان كشورهاى افريقايى بودند. نظريات و پيشنهاداتشان بسى عميق و الهام بخش و سخنرانى هايشان به زبان عربى چه بليغ و شورانگيز بود. يكى از آنان پيش از شروع جلسات، همين آيات و اعتصموا بحبل الله... ولا تكونوا كالذين تفرقوا... يوم تبيض وجوه و تسود وجوه...**آل عمران/ 107 103، ترجمه: و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد و شما برلب حفره اى از آتش بوديد خدا شما را از آن نجات داد اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد شايد پذيراى هدايت شويد بايد از ميان شما جمعى دعوت به نيكى و امر به معروف و نهى از منكر كنند و آنها همان رستگارانند و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند پس از آنكه نشانه هاى روشن به آنان رسيد و آنها عذاب عظيمى دارند روزى خواهد بود كه چهره هايى سفيد و چهرهايى سياه مى گردد اما آنها كه صورتهايشان سياه شده (به آنها گفته مى شود:) آيا بعد از ايمان كافر شديد؟ پس بچشيد عذاب را به سبب آنچه كفر مى ورزيديد و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحمت خداوند خواهند بود و جاودانه در آن مى مانند. *** را با آهنگى مواج و جذاب تلاوت مى كرد در هنگام تلاوت اين بخش و تسود وجوه فاما الذين اسودت وجوههم**آل عمران/ 106، ترجمه: و چهره هايى سياه مى گردد اما آنها كه صورت هايشان سياه شده است. درباه نظير اين آيه ر.ك: زمر/ 60.*** نگارنده (= آيت الله طالقانى) در آغاز و به خصوص آنگاه كه رئيس جلسه بودم چشم از سوى و روى آنان مى گرداندم كه مبادا احساس حقارتى كنند. آنگاه متوجه شدم كه از دريافت معانى اين آيات به جاى احساس حقارت، احساس غرور مى كند و به خوبى در مى يابند كه اين سفيد و سياهى درباره رنگ پوست نيست. سفيدى و درخشندگى، ايمان و توحيد و شمول رحمت، و سياهى، كفر و نفاق و تفرقه است. آنان با ايمان ساده و پرمايه و حركت انگيز و توحيدى، خود را سفيدرو و اميدوار مى ديدند و بودند. و سفيد پوستان كافر و تفرقه انگيز سياه رو و رسوا و شرمنده بودند و هستند**ر.ك: پرتوى از قرآن 5/ 270 269 ذيل آيات 103 تا 106 سوره آل عمران.***.

حکایت 248 : مصحف امام علی (علیه السلام)

وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحت فرمود، امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در منزل ماند و بیرون نیامد. چند نفر از صحابه پیامبر به خدمت آن حضرت رسیدند و پرسیدند: چرا بیرون نمی آیید؟ چرا به مسجد نمی آیید و به جماعت مسلمین ملحق نمی شوید؟
حضرت فرمود: من قسم خورده ام که تا قبل از پایان تنظیم قرآن و تفسیر و تأویل آن عبا بردوش نگذارم و از منزل خارج نشوم. مگر به جهت انجام فریضه نماز. شش ماه به طول انجامید و حضرت قرآن را به ترتیب نزول منظم و مرتب فرمود بدین شکل که سوره مبارکه علق را در اول قرآن، و آخرین سوره ای که بر پیامبر نازل شده بود مثل سوره مبارکه مائده را در آخر قرآن قرار دادند. و شأن نزول آیات و برخی از جهات تفسیری و تاویلی آیات را مشخص نمودند و به نزد صحابه در مسجد بردند و فرمودند: این است قرآن کتاب پروردگار شما که من آن را جمع آوری کرده ام از آن حرفی کاسته نشده و بر آن چیزی افزوده نگذشته است. گفتند: ما به قرآن شما احتیاج و نیازی نداریم حضرت نیز فرمودند: به خدا سوگند از پی امروز دیگر هرگز آن را نخواهید دید تنها بر من لازم بود که پس از فراهم کردن و جمع نمودن، شما را آگاه سازم تا آن را بخوانید**برگرفته از: قصه های قرآن/ 146 پژوهشی در تاریخ قرآن کریم/ 387 به نقل از: مهر تابان/ 287. بحار الأنوار، 92/ 40، فصل الخطاب/ 97، الکافی 4/ 444. ***.

حکایت 249 : نجات از قبر و تألیف تفسیر

امین الدین ابو علی فضل بن حسن طبرسی (متوفای 548 ق) از علمای بزرگ اسلامی است. گویند سکته ای بر ایشان عارض شده بود و کسانی که بربالینش حاضر بودند گمان بردند که وفات کرده است. او را غسل داده و کفن نموده و به خاک سپردند و از سرقبرش مراجعت نمودند. پس از مدتی کوتاه به هوش آمد و احساس کرد که در قبر دفن شده است. در همان حال نذر کرد که اگر خداوند او را نجات دهد، تفسیری درباره قرآن تألیف نماید.
اتفاقاً یکی از کفن دزدها به دنبال نبش قبر او بود تا کفنش را به سرقت ببرد. در همان حال قبر او را شکافت و شروع به بازکردن کفن هایش نمود که ایشان دست دزد را گرفت کفن دزد بسیار ترسید. علامه طبرسی با او سخن گفت و در نتیجه کفن دزد بیشتر ترسید، اما علامه به او گفت: نترس و قصه کار خود را برای او بیان کرد.
کفن دزد او را بر پشت خود حمل کرده و به منزلش رسانید او نیز تمامی کفن ها را به او داد و مال فراوانی به او بخشید و کفن دزد هم به دست علامه طبرسی توبه کرد. آنگاه علامه به نذرش وفا کرد و تفسیر شریف و گران سنگ مجمع البیان را تألیف نمود**ر.ک: قصه های قرآن/ 77 76. به نقل از: تفسیر مجمع البیان ج 1/ مقدمه. روضات الجنات 5/ 347. ریاض العلماء 4/ 357. ***.