هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 246 : ایرانیان در دو آیه از قرآن

بنابر نقل بعضی از مفسرین معروف همانند شیخ طبرسی پس از نزول برخی از آیات، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست خود را برشانه سلمان فارسی گذاشته و فرمودند: لو کان الایمان فی الثریا لنالته رجال من هؤلاء**دربرخی از روایت ها بدین شکل آمده: لو کان الدین معلقا بالثریا لناله رجال من ابناء فارس. ***یعنی: اگر ایمان در ستاره ثریا ( پروین) باشد، مردانی از طایفه سلمان به آن دست می یابند.
این مفسرین برای سخن خویش به روایاتی استناد می کنند که ر اینجا دو روایت و آیات مربوط به آن را نقل می نمائیم:
آیه و روایت اول: امام باقر (علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را قرائت کرد: و آخرین منهم لما یلحقوا بهم و هو العزیز الحکیم**جمعه/ 3. ***یعنی: و همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تعلیم و تزکیه عده دیگری برگزیده شده است که هنوز به مؤمنین ملحق نشده اند (و به مؤمنین خواهند پیوست) و خداوند عزیز و حکیم است)).
شخصی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: اینها چه کسانی هستند؟ حضرت دست خود را بر شانه سلمان گذاشت و فرمود: لو کان الدین...**ر.ک: قصه های قرآن/ 106 به نقل از: تفسیر مجمع البیان 10/ 284. ***.
آیه و روایت دوم: روایت نموده اند، که پیامبر پس از نزول آیه ذیل دست خویش را برشانه سلمان گذاشته و فرمودند: لو کان الدین معلقا بالثریا...)).
و آیه این است: یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المؤمنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لآئم ذالک فضل الله یؤتیه من یشآء و الله واسع علیم**مائده/ 54.***.
یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمی رساند) خداوند جمعیت را می آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند. در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسسخت و نیرومندند. آنها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند این، فضل خداست که به هرکس بخواهد (و شایسته ببیند) می دهد و (فضل) خدا وسیع و خداوند داناست**ر.ک: تفسیر جوامع الجامع 1/ 336. ***)).

حكايت 247 : سفيدرويان سياه پوست

مجاهد نستوه و مفسر قرآن مرحوم آيت الله سيد محود طالقانى در تفسير ++پرتوى از قرآن+++ در ذيل آيات 103 تا 106 سوره مباركه آل عمران چنين مى نويسد: در كنفرانس اسلامى (المؤتمر الاسلامى) كه در سال 1340 (شمسى) در شهر مسلوب قدس تشكيل شده بود، بيشتر نمايندگان از مسلمانان كشورهاى افريقايى بودند. نظريات و پيشنهاداتشان بسى عميق و الهام بخش و سخنرانى هايشان به زبان عربى چه بليغ و شورانگيز بود. يكى از آنان پيش از شروع جلسات، همين آيات و اعتصموا بحبل الله... ولا تكونوا كالذين تفرقوا... يوم تبيض وجوه و تسود وجوه...**آل عمران/ 107 103، ترجمه: و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاى شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد و شما برلب حفره اى از آتش بوديد خدا شما را از آن نجات داد اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد شايد پذيراى هدايت شويد بايد از ميان شما جمعى دعوت به نيكى و امر به معروف و نهى از منكر كنند و آنها همان رستگارانند و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند پس از آنكه نشانه هاى روشن به آنان رسيد و آنها عذاب عظيمى دارند روزى خواهد بود كه چهره هايى سفيد و چهرهايى سياه مى گردد اما آنها كه صورتهايشان سياه شده (به آنها گفته مى شود:) آيا بعد از ايمان كافر شديد؟ پس بچشيد عذاب را به سبب آنچه كفر مى ورزيديد و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحمت خداوند خواهند بود و جاودانه در آن مى مانند. *** را با آهنگى مواج و جذاب تلاوت مى كرد در هنگام تلاوت اين بخش و تسود وجوه فاما الذين اسودت وجوههم**آل عمران/ 106، ترجمه: و چهره هايى سياه مى گردد اما آنها كه صورت هايشان سياه شده است. درباه نظير اين آيه ر.ك: زمر/ 60.*** نگارنده (= آيت الله طالقانى) در آغاز و به خصوص آنگاه كه رئيس جلسه بودم چشم از سوى و روى آنان مى گرداندم كه مبادا احساس حقارتى كنند. آنگاه متوجه شدم كه از دريافت معانى اين آيات به جاى احساس حقارت، احساس غرور مى كند و به خوبى در مى يابند كه اين سفيد و سياهى درباره رنگ پوست نيست. سفيدى و درخشندگى، ايمان و توحيد و شمول رحمت، و سياهى، كفر و نفاق و تفرقه است. آنان با ايمان ساده و پرمايه و حركت انگيز و توحيدى، خود را سفيدرو و اميدوار مى ديدند و بودند. و سفيد پوستان كافر و تفرقه انگيز سياه رو و رسوا و شرمنده بودند و هستند**ر.ك: پرتوى از قرآن 5/ 270 269 ذيل آيات 103 تا 106 سوره آل عمران.***.

حکایت 248 : مصحف امام علی (علیه السلام)

وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحت فرمود، امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در منزل ماند و بیرون نیامد. چند نفر از صحابه پیامبر به خدمت آن حضرت رسیدند و پرسیدند: چرا بیرون نمی آیید؟ چرا به مسجد نمی آیید و به جماعت مسلمین ملحق نمی شوید؟
حضرت فرمود: من قسم خورده ام که تا قبل از پایان تنظیم قرآن و تفسیر و تأویل آن عبا بردوش نگذارم و از منزل خارج نشوم. مگر به جهت انجام فریضه نماز. شش ماه به طول انجامید و حضرت قرآن را به ترتیب نزول منظم و مرتب فرمود بدین شکل که سوره مبارکه علق را در اول قرآن، و آخرین سوره ای که بر پیامبر نازل شده بود مثل سوره مبارکه مائده را در آخر قرآن قرار دادند. و شأن نزول آیات و برخی از جهات تفسیری و تاویلی آیات را مشخص نمودند و به نزد صحابه در مسجد بردند و فرمودند: این است قرآن کتاب پروردگار شما که من آن را جمع آوری کرده ام از آن حرفی کاسته نشده و بر آن چیزی افزوده نگذشته است. گفتند: ما به قرآن شما احتیاج و نیازی نداریم حضرت نیز فرمودند: به خدا سوگند از پی امروز دیگر هرگز آن را نخواهید دید تنها بر من لازم بود که پس از فراهم کردن و جمع نمودن، شما را آگاه سازم تا آن را بخوانید**برگرفته از: قصه های قرآن/ 146 پژوهشی در تاریخ قرآن کریم/ 387 به نقل از: مهر تابان/ 287. بحار الأنوار، 92/ 40، فصل الخطاب/ 97، الکافی 4/ 444. ***.