هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 233 : ناطق و صامت

شخصی به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) عرض کرد: گاهی در آیات قرآن مطالبی ضد و نقیض به چشم می خورد مثلا در آیه ای می خوانیم: الیوم نختم علی افواههم**یس/ 65، ترجمه: امروز بردهانشان مهر (سکوت) می نهیم. *** و در جای دیگر می خوانیم: ویقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب**کهف/ 49، ترجمه: و می گویند ای وای بر ما این چه کتابی است. *** خلاصه آیا در قیامت مردم گویا و ناطقند یا ناگویا و صامت؟ حضرت در پاسخ فرمود: مراحل و توقفگاه ها در روز قیامت با یکدیگر فرق داشته و مختلف است در یک مرحله لب ها و دهان ها باز است و در یک مرحله بسته. در یک مرحله مشرکان می گویند: والله ربنا ما کنا مشرکین**انعام/ 23، ترجمه: به خداوندی که پروردگار ماست سوگند که ما مشرک نبویم. *** و چون دروغ می گویند، مهر سکوت بر لبهایشان زده می شود و به جای لب ها، پوست و دست و پاهایشان به گمراهی آنها گواهی می دهند**ر.ک: داستان های صاحبدلان 2/ 64 63 به نقل از: بحار الأنوار 7/ 314. درباره متن کامل حکایت فوق .ک: تفسیر عیاشی 1/ 357. ذیل آیه 23 سوره انعام. البرهان فی تفسیر القرآن 1/ 522. ***.

حکایت 234 : بهترین روزی دهندگان

از عارفی پرسیدند: چرا خدا خود را با عنوان خیر الرازقین**حج 58، مؤمنون 72، سبا 39، جمعه 11، ترجمه: بهترین روزی دهندگان. *** ستوده است؟ گفت: زیرا هرکس نعمت او را کفران نماید، رزق و روزیش را قطع نمی کند**ر.ک: کشکول شیخ بهایی 1، 260. محاضرات الادبآء 2، 581. *** به قول شیخ اجل سعدی: وظیفه روزی به خطای منکر نبرد.
ای کریمی که از خزانه غیب - گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم - تو که با دشمن این نظر داری؟

حکایت 235 : شأن روزانه خداوند

یکی از امراء از وزیر خود درباره آیه شریفه: کل یوم هو فی شان**الرحمن /29، ترجمه: او هر روز در شان و کاری است.*** سؤال کرد. وزیز اظهار بی اطلاعی نمود و از این که نتوانسته بود پاسخ امیر را بدهد، اندوهگین و محزون به خانه آمد.
وزیر، غلام سیاه و با معرفتی داشت. غلام چون وزیر را محزون دید پرسید: چرا اندوهگین هستی؟ وزیر جریان را بازگو نمود. غلام گفت: من تفسیر آیه را می دانم و برای امیر بازگو می کنم امیدوارم که پاسخ خوبی به او بدهم. غلام نزد امیر رفت و گفت: معنی آیه چنین است شأن خداوند است که شب و روز را یکی بعد از دیگری می آورد و می برد. از دل مرده، زنده خارج می کند و از زنده، مرده بیرون می آورد. بیماری را شفا می دهد. گرفتاری را عافیت می بخشد. عزیزی را ذلیل و ذلیلی را عزیز می کند، ثروتمندی را فقیر و فقیری ثروتمند می نماید)).
امیر از این پاسخ، خوشحال شد و گفت: فرجت عنی فرج الله عنک گره مشکلی را برای من گشودی خداوند مشکلت را برطرف سازد. سپس به غلام جایزه داد**ر.ک: داستان های صاحبدلان 219 /2 به نقل از: تفسیر قرطبی 9 /6337 ذیل تفسیر آیه مذکور، تفسیر نمون 23 /143 142. ***.