هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 231 : ساده زیستی حضرت موسی (علیه السلام) در بیان حضرت مولی (علیه السلام)

مولی علی (علیه السلام) در نهج البلاغه ضمن خطبه ای درباره زهد و ساده زیستی پیامبران الهی پس از این که زهد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان می نماید درباره ساده زیستی حضرت موسی (علیه السلام) چنین می فرماید: اگر می خواهی دومی را، موسی (علیه السلام) و زندگی او را تعریف کنم آنجا که می گوید: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر**قصص/ 24. ***پروردگارا! هر چه به من از خیر و نیکی عطا کنی، نیازمندم به خدا سوگند، موسی (علیه السلام) جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگر نخواست زیرا موسی (علیه السلام) از سبزیجات زمین می خورد تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن سبزی گیان از پشت پرده شکم و آشکار بود**ر.ک: ترجمه نهج البلاغه (دشتی)/ 299 298. خطبه 160. ***.

حکایت 232 : حفره آتشین

ابن عباس پسر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مفسر معروف شنید که اعرابیی**اعرابی: مرد بادیه نشنی که با تازیان زندگی کند خواه از آنان باشد و خواه از موالی ایشان. چون به اعرای، (عربی) گفته شود شادمان شود و اگر به عربی، (اعرابی) گفته شود، خشمگین می شود در تعریفات جرجانی آمده است که (اعرابی) عرب جاهل است. (اعرابی) را به اعراب منسوب کرده اند تا التباس و اشتباه از میان برود چه اگر منسوب آن را (عربی) می گفتند با اسم منسوب به عرب اشتباه می شود ر.ک: فرهنگ لاروس 1/ 240. *** پس از خواندن آیه شریفه: و کنتم علی شفا حفره من النار فاتقذکم منها**آل عمران/ 103، ترجمه: و شما برلب حفره ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد. *** می گفت: به خدا قسم، ما را از آن (حفره آتشین) نجات نداده بلکه می خواهد ما را در آن وارد کند**شاید مراد آن عرب بادیه نشین این بوده که: چگونه خداوند می فرماید شما را از آن آتش نجات دادیم و حا آنکه می خواهد در قیامت ما در آن وارد کند. ***. ابن عباس پس از شنیدن سخن مرد بادیه نشنین، خطاب به اطرافیانش گفت: حکم را از غیر عالم و فقیه اخذ کنید**ر.ک: زهرالربیع/ 241، محاضرات الادباء 4/ 409. ناگفته نماند که: منظور ابن عباس از جمله مذکور (حکمت را از غیر فقیه اخذ کنید) این است که ببینید این مرد عرب بی سواد و بدوی چگونه سخنان حکیمانه می گوید و در حقیقت اهل استدلال است پس هیچ گاه فکر نکنید که حکمت مختص افراد با سواد و تحصیل کرده است. البته منظور ابن عباس، تنها درس گرفتن از این واقعه و ارایه نکته ای اخلاقی بوده و گرنه سخن او بدین معنی نیست که خواسته باشد محتوای سخنان مرد عرب را تصدیق نماید و به عبارت دیگر شاید بتوان گفت که سخن ابن عباس به اصطلاح از باب تصدیق مخبر است نه تصدیق خبر. ***.

حکایت 233 : ناطق و صامت

شخصی به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) عرض کرد: گاهی در آیات قرآن مطالبی ضد و نقیض به چشم می خورد مثلا در آیه ای می خوانیم: الیوم نختم علی افواههم**یس/ 65، ترجمه: امروز بردهانشان مهر (سکوت) می نهیم. *** و در جای دیگر می خوانیم: ویقولون یا ویلتنا مال هذا الکتاب**کهف/ 49، ترجمه: و می گویند ای وای بر ما این چه کتابی است. *** خلاصه آیا در قیامت مردم گویا و ناطقند یا ناگویا و صامت؟ حضرت در پاسخ فرمود: مراحل و توقفگاه ها در روز قیامت با یکدیگر فرق داشته و مختلف است در یک مرحله لب ها و دهان ها باز است و در یک مرحله بسته. در یک مرحله مشرکان می گویند: والله ربنا ما کنا مشرکین**انعام/ 23، ترجمه: به خداوندی که پروردگار ماست سوگند که ما مشرک نبویم. *** و چون دروغ می گویند، مهر سکوت بر لبهایشان زده می شود و به جای لب ها، پوست و دست و پاهایشان به گمراهی آنها گواهی می دهند**ر.ک: داستان های صاحبدلان 2/ 64 63 به نقل از: بحار الأنوار 7/ 314. درباره متن کامل حکایت فوق .ک: تفسیر عیاشی 1/ 357. ذیل آیه 23 سوره انعام. البرهان فی تفسیر القرآن 1/ 522. ***.