هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 230 : اهدای ثواب تألیف المیزان

علامه سید محمد حسین طباطبایی صاحب تفسیر گران سنگ المیزان می فرماید: برادرم سید محمد حسن الهی قاضی طباطبایی شاگردی داشت که، به او درس فلسفه می گفت. آن شاگرد احضار روح می نمود و برادر من توسط آن شاگرد با بسیاری از ارواح تماس پیدا می کرد. برادرم می گفت: ما به وسیله این شاگر با بسیری از ارواح ارتباط برقرار می نمودیم و مشکلات کتاب های حکمت را از مؤلفان آن می پرسیدیم. یک بار که با افلاطون تماس گرفته بودیم این دانشمند گفته بود: شما قدر و قیمت خود را بدانید که می توانید در روی زمین لا اله الا الله**صافات 35، محمد 19، ترجمه: معبودی جز الله نیست. *** بگویید، ما در زمانی بودیم که بت پرستی و ثنویت تا بدان حد غلبه کرده بود که نمی توانستیم این ذکر را برزبان جاری کنیم)). ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم و سؤالاتی نمودیم مگر روح دو نفر را که نتوانستیم احضار کنیم یکی روح سید بن طاووس و دیگری روح سید بحر العلوم زیرا این دو نفر گفته بودند که ما وقف حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) هستیم و ابدا مجالی برای پایین آمدن نداریم. علامه طباطبایی در ادامه می افزاید: از عجایب و غرایب این بود؟ نامه ای از تبریز از جانب برادر ما به قم آمد که در آن نوشته بود شاگرد مزبور روح پدرمان را احضار کرده و به سؤالی هم جواب داده است و در ضمن گویا از شما ( علامه طباطبایی) گله داشته اند که در ثواب تفسیری که نوشته اید ( تفسیر المیزان) ایشان را سهیم نکرده اید. من (علامه طباطبایی) تصور می کردم، آخر کارهای ما چه ارزشی دارد که پدرم را در این تفسیر سهیم کنم. ولی با رسیدن این نامه منفعل و شرمنده شدم و لذا به پروردگار عرض کردم: خدایا اگر این تفسیر ما در نز تو قابل قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آن را به روح پدر و مادرم هدیه نمودم، هنوز این مطلب را در پاسخ نامه برادرم، به تبریز نفرستاده بودم که، پس از چند روزی نامه ای از برادرم رسید که، در آن چنین آمده بود این بار روح پدر را احضار کرده و با پدر صحبت کرده بودیم او گفت: خدا عمرش بدهد سید محمد حسین، هدیه ما را فرستاد**ر.ک: طبیب عاشقان/ 51 50 خاطره 21، به نقل از: جرعه های جانبخش/ 246. ***)).

حکایت 231 : ساده زیستی حضرت موسی (علیه السلام) در بیان حضرت مولی (علیه السلام)

مولی علی (علیه السلام) در نهج البلاغه ضمن خطبه ای درباره زهد و ساده زیستی پیامبران الهی پس از این که زهد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان می نماید درباره ساده زیستی حضرت موسی (علیه السلام) چنین می فرماید: اگر می خواهی دومی را، موسی (علیه السلام) و زندگی او را تعریف کنم آنجا که می گوید: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر**قصص/ 24. ***پروردگارا! هر چه به من از خیر و نیکی عطا کنی، نیازمندم به خدا سوگند، موسی (علیه السلام) جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگر نخواست زیرا موسی (علیه السلام) از سبزیجات زمین می خورد تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن سبزی گیان از پشت پرده شکم و آشکار بود**ر.ک: ترجمه نهج البلاغه (دشتی)/ 299 298. خطبه 160. ***.

حکایت 232 : حفره آتشین

ابن عباس پسر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مفسر معروف شنید که اعرابیی**اعرابی: مرد بادیه نشنی که با تازیان زندگی کند خواه از آنان باشد و خواه از موالی ایشان. چون به اعرای، (عربی) گفته شود شادمان شود و اگر به عربی، (اعرابی) گفته شود، خشمگین می شود در تعریفات جرجانی آمده است که (اعرابی) عرب جاهل است. (اعرابی) را به اعراب منسوب کرده اند تا التباس و اشتباه از میان برود چه اگر منسوب آن را (عربی) می گفتند با اسم منسوب به عرب اشتباه می شود ر.ک: فرهنگ لاروس 1/ 240. *** پس از خواندن آیه شریفه: و کنتم علی شفا حفره من النار فاتقذکم منها**آل عمران/ 103، ترجمه: و شما برلب حفره ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد. *** می گفت: به خدا قسم، ما را از آن (حفره آتشین) نجات نداده بلکه می خواهد ما را در آن وارد کند**شاید مراد آن عرب بادیه نشین این بوده که: چگونه خداوند می فرماید شما را از آن آتش نجات دادیم و حا آنکه می خواهد در قیامت ما در آن وارد کند. ***. ابن عباس پس از شنیدن سخن مرد بادیه نشنین، خطاب به اطرافیانش گفت: حکم را از غیر عالم و فقیه اخذ کنید**ر.ک: زهرالربیع/ 241، محاضرات الادباء 4/ 409. ناگفته نماند که: منظور ابن عباس از جمله مذکور (حکمت را از غیر فقیه اخذ کنید) این است که ببینید این مرد عرب بی سواد و بدوی چگونه سخنان حکیمانه می گوید و در حقیقت اهل استدلال است پس هیچ گاه فکر نکنید که حکمت مختص افراد با سواد و تحصیل کرده است. البته منظور ابن عباس، تنها درس گرفتن از این واقعه و ارایه نکته ای اخلاقی بوده و گرنه سخن او بدین معنی نیست که خواسته باشد محتوای سخنان مرد عرب را تصدیق نماید و به عبارت دیگر شاید بتوان گفت که سخن ابن عباس به اصطلاح از باب تصدیق مخبر است نه تصدیق خبر. ***.