هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 228 : حق القلم

علامه سید محمد حسین طباطبایی می فرمودند: من دستنویس جلد اول تفسیر المیزان را به چاپخانه بردم. مسئول چاپخانه گفت: خط شما را حروفچین های ما نمی توانند بخوانند باید بازنویسی شود.من این کار را به چند نفر از شاگردانم محول کردم آنها این کار را انجام دادند و دست نویس های جدید را به من تحویل دادند من نیز در قبال زحمتشان به آنها حق القلم دادم ولی آنان امتناع کردند به آنها گفتم: درست است که من استاد شما هستم اما من بهره کشی را تحت هر عنوان باشد کاری ناپسند می دانم مجانی و حتی ارزان کار کشیدن، بیگاری گرفتن است. من باید حق القلم شما را بدهم. خواهش می کنم رودرواسی نکنید. بالاخره آنها از گرفتن حق القلم امتناع کردند**ر.ک: طبیب عاشقان/ 49، خاطره 20 به نقل از: آقای اقدمی بنابی. ***.

حکایت 229 : عزین و وسیله

دکتر ابراهیم سامرائی در کتاب خود سؤالات نافع بن الازرق الی عبد الله بن عباس چنین می نویسد:
روزی عبد الله بن عباس در آستان کعبه نشسته و پایش را داخل حوض زمزم فروبرده بود. مردم از هر طرف برگرد او حلقه زده بودند. و از تفسیر قرآن و حلال و حرام آن می پرسیدند. عبد الله بن عباس نیز بدون آن که درمانده شود پاسخ آنان را می داد. در این هنگام نافع بن ازرق به نجده بن عویمر گفت: برخیز تا نزد او رویم که این چنین بر تفسیر قرآن و فتوا دادن به آنچه نمی داند جری و جسور شده است. آن دو به سوی ابن عباس رفتند و گفتند: سؤالاتی درباره قرآن داریم از تو می خواهیم که آنها را برایمان توضیح داده و برای هر یک نیز، مصداق و شاهد مثالی از کلام عرب بیاوری زیرا خداوند قرآن را به زبان عربی روشن نازل کرده است**اشاره به: شعراء/ 195، نحل/ 103. ***. ابن عباس گفت: آنچه می خواهید بپرسید ان شاء الله پاسخ آنها را از من خواهید شنید. آن دو پرسیدند: معنای آیه شریفه: عن الیمین و عن الشمال عزین**معارج/ 37، ترجمه: از راست و چپ (گروه گروه) باز پراکنده می شوند (و به دین خدا نمی گروند.)*** چیست؟ ابن عباس پاسخ داد: عزین به حلقه دوستان گفته می شود. آن دو پرسیدند: آیا عرب چنین معنایی را می شناسد؟ ابن عباس پاسخ داد: آری، آیا شعر عبد بن ابرص را نشنیده اید که:
فجآءوا یهرعون الیه - حتی یکونوا حول منبره عزینا**آنان شتابان به سوی او آمدند تا برگرد منبرش حلقه زنند. ***
نافع گفت: و ابتغوا الیه الوسیله**مائده/ 35، ترجمه: و (به وسیله ایمان و پیروی اولیاء حق) به خدا توسل جویید. ***یعنی چه؟
ابن عباس پاسخ داد: وسیله به معنای نیاز و حاجت است. نافع پرسید: آیا عرب چنین معنایی را می شناسد؟ ابن عباس پاسخ داد: آری، آیا شعر عنتره عبسی را نشنیده ای که:
ان الرجل لهم الیک وسیله - ان یأخذوک تکحلی و تخضبی**مردان به تو (ای زن) نیازمندند اگر به تو دسترسی پیدا کردند، برچشمان خویش سرمه بکش و حنابدان کن.***
و این چنین رشته پرسش و پاسخ میان آنان ادامه داشت نافع می پرسید و ابن عباس پاسخ می داد و برای تفسیر هر آیه قرآن، به بیتی از شعر عرب استشهاد می کرد. تا این که در نهایت حدود دویست و پنجاه مورد از قرآن میان آن دو رد و بدل شد**علامه جلال الدین سیوطی در کتاب الاتقان، یکصد و نود مورد از پرسشها و پاسخهای رد و بدل شده میان نافع و ابن عباس را ذکر نموده است. ر.ک: الاتقان فی علوم القرآن 1/ 454 413، نوح سی و ششم. ***. تفسیر قرآن کریم به شیوه فوق، توسط ابن عباس را می توان هسته اصلی پیدایش لغت نامه های زبان عربی به شمار آورد**ر.ک: مباحثی در فقه اللغه و زبان شناسی عربی/ 128 127. ***.

حکایت 230 : اهدای ثواب تألیف المیزان

علامه سید محمد حسین طباطبایی صاحب تفسیر گران سنگ المیزان می فرماید: برادرم سید محمد حسن الهی قاضی طباطبایی شاگردی داشت که، به او درس فلسفه می گفت. آن شاگرد احضار روح می نمود و برادر من توسط آن شاگرد با بسیاری از ارواح تماس پیدا می کرد. برادرم می گفت: ما به وسیله این شاگر با بسیری از ارواح ارتباط برقرار می نمودیم و مشکلات کتاب های حکمت را از مؤلفان آن می پرسیدیم. یک بار که با افلاطون تماس گرفته بودیم این دانشمند گفته بود: شما قدر و قیمت خود را بدانید که می توانید در روی زمین لا اله الا الله**صافات 35، محمد 19، ترجمه: معبودی جز الله نیست. *** بگویید، ما در زمانی بودیم که بت پرستی و ثنویت تا بدان حد غلبه کرده بود که نمی توانستیم این ذکر را برزبان جاری کنیم)). ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم و سؤالاتی نمودیم مگر روح دو نفر را که نتوانستیم احضار کنیم یکی روح سید بن طاووس و دیگری روح سید بحر العلوم زیرا این دو نفر گفته بودند که ما وقف حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) هستیم و ابدا مجالی برای پایین آمدن نداریم. علامه طباطبایی در ادامه می افزاید: از عجایب و غرایب این بود؟ نامه ای از تبریز از جانب برادر ما به قم آمد که در آن نوشته بود شاگرد مزبور روح پدرمان را احضار کرده و به سؤالی هم جواب داده است و در ضمن گویا از شما ( علامه طباطبایی) گله داشته اند که در ثواب تفسیری که نوشته اید ( تفسیر المیزان) ایشان را سهیم نکرده اید. من (علامه طباطبایی) تصور می کردم، آخر کارهای ما چه ارزشی دارد که پدرم را در این تفسیر سهیم کنم. ولی با رسیدن این نامه منفعل و شرمنده شدم و لذا به پروردگار عرض کردم: خدایا اگر این تفسیر ما در نز تو قابل قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آن را به روح پدر و مادرم هدیه نمودم، هنوز این مطلب را در پاسخ نامه برادرم، به تبریز نفرستاده بودم که، پس از چند روزی نامه ای از برادرم رسید که، در آن چنین آمده بود این بار روح پدر را احضار کرده و با پدر صحبت کرده بودیم او گفت: خدا عمرش بدهد سید محمد حسین، هدیه ما را فرستاد**ر.ک: طبیب عاشقان/ 51 50 خاطره 21، به نقل از: جرعه های جانبخش/ 246. ***)).