هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 227 : دلیل تکرار آیات سوره کافرون

ابوشاکر دیصانی یکی از زنادقه در زمان امام صادق (علیه السلام) از ابو جعفر احول (معروف به مؤمن الطاق) دلیل تکرار آیات سوره کافرون**سوره 109 قرآن مجید، نام دیگر این سوره جحد است. *** را سؤال کرد و گفت: آیا ممکن است شخصی حکیم چنین تکراری در کلامش وجود داشته باشد؟ ابوجعفر پاسخی نداشت لذا چیزی نگفت تا این که وارد مدینه شد. او همین مطلب را از امام صادق (علیه السلام) پرسید. مام (علیه السلام) فرمود: علت تکرار این بود که قریش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد کردند که یک سال تو خدایان ما را پرستش کن، سال دیگر ما خدای تو را می پرستیم و دوباره سال بعد تو خدایان ما را بپرست و سال دیگر (سال چهارم) ما خدای تو را می پرستیم. چون آنها کلام خود را تکرار کردند خداوند نیز در جواب آنان، آیات را مکرر فرمود. هنگامی که ابو جعفر این پاسخ را برای ابوشاکر بیان کرد او گفت: هذا ما حمله الابل من الحجاز؛ این باری است که شتران از آورده اند))، مقصود ابوشاکر این بود که این سخن از تو نیست بلکه از امام صادق (علیه السلام) است**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3/ 215، به نقل از: تفسیر نمونه 27/ 388، تفسیر علی بن ابرایم 2/ 445. ***.

حکایت 228 : حق القلم

علامه سید محمد حسین طباطبایی می فرمودند: من دستنویس جلد اول تفسیر المیزان را به چاپخانه بردم. مسئول چاپخانه گفت: خط شما را حروفچین های ما نمی توانند بخوانند باید بازنویسی شود.من این کار را به چند نفر از شاگردانم محول کردم آنها این کار را انجام دادند و دست نویس های جدید را به من تحویل دادند من نیز در قبال زحمتشان به آنها حق القلم دادم ولی آنان امتناع کردند به آنها گفتم: درست است که من استاد شما هستم اما من بهره کشی را تحت هر عنوان باشد کاری ناپسند می دانم مجانی و حتی ارزان کار کشیدن، بیگاری گرفتن است. من باید حق القلم شما را بدهم. خواهش می کنم رودرواسی نکنید. بالاخره آنها از گرفتن حق القلم امتناع کردند**ر.ک: طبیب عاشقان/ 49، خاطره 20 به نقل از: آقای اقدمی بنابی. ***.

حکایت 229 : عزین و وسیله

دکتر ابراهیم سامرائی در کتاب خود سؤالات نافع بن الازرق الی عبد الله بن عباس چنین می نویسد:
روزی عبد الله بن عباس در آستان کعبه نشسته و پایش را داخل حوض زمزم فروبرده بود. مردم از هر طرف برگرد او حلقه زده بودند. و از تفسیر قرآن و حلال و حرام آن می پرسیدند. عبد الله بن عباس نیز بدون آن که درمانده شود پاسخ آنان را می داد. در این هنگام نافع بن ازرق به نجده بن عویمر گفت: برخیز تا نزد او رویم که این چنین بر تفسیر قرآن و فتوا دادن به آنچه نمی داند جری و جسور شده است. آن دو به سوی ابن عباس رفتند و گفتند: سؤالاتی درباره قرآن داریم از تو می خواهیم که آنها را برایمان توضیح داده و برای هر یک نیز، مصداق و شاهد مثالی از کلام عرب بیاوری زیرا خداوند قرآن را به زبان عربی روشن نازل کرده است**اشاره به: شعراء/ 195، نحل/ 103. ***. ابن عباس گفت: آنچه می خواهید بپرسید ان شاء الله پاسخ آنها را از من خواهید شنید. آن دو پرسیدند: معنای آیه شریفه: عن الیمین و عن الشمال عزین**معارج/ 37، ترجمه: از راست و چپ (گروه گروه) باز پراکنده می شوند (و به دین خدا نمی گروند.)*** چیست؟ ابن عباس پاسخ داد: عزین به حلقه دوستان گفته می شود. آن دو پرسیدند: آیا عرب چنین معنایی را می شناسد؟ ابن عباس پاسخ داد: آری، آیا شعر عبد بن ابرص را نشنیده اید که:
فجآءوا یهرعون الیه - حتی یکونوا حول منبره عزینا**آنان شتابان به سوی او آمدند تا برگرد منبرش حلقه زنند. ***
نافع گفت: و ابتغوا الیه الوسیله**مائده/ 35، ترجمه: و (به وسیله ایمان و پیروی اولیاء حق) به خدا توسل جویید. ***یعنی چه؟
ابن عباس پاسخ داد: وسیله به معنای نیاز و حاجت است. نافع پرسید: آیا عرب چنین معنایی را می شناسد؟ ابن عباس پاسخ داد: آری، آیا شعر عنتره عبسی را نشنیده ای که:
ان الرجل لهم الیک وسیله - ان یأخذوک تکحلی و تخضبی**مردان به تو (ای زن) نیازمندند اگر به تو دسترسی پیدا کردند، برچشمان خویش سرمه بکش و حنابدان کن.***
و این چنین رشته پرسش و پاسخ میان آنان ادامه داشت نافع می پرسید و ابن عباس پاسخ می داد و برای تفسیر هر آیه قرآن، به بیتی از شعر عرب استشهاد می کرد. تا این که در نهایت حدود دویست و پنجاه مورد از قرآن میان آن دو رد و بدل شد**علامه جلال الدین سیوطی در کتاب الاتقان، یکصد و نود مورد از پرسشها و پاسخهای رد و بدل شده میان نافع و ابن عباس را ذکر نموده است. ر.ک: الاتقان فی علوم القرآن 1/ 454 413، نوح سی و ششم. ***. تفسیر قرآن کریم به شیوه فوق، توسط ابن عباس را می توان هسته اصلی پیدایش لغت نامه های زبان عربی به شمار آورد**ر.ک: مباحثی در فقه اللغه و زبان شناسی عربی/ 128 127. ***.