هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 226 : گوهر وقت

حضرت حجه الاسلام سید صادق شمس چنین نقل نموده اند: بنده به طور مکرر خدمت مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی، رسیده ام، علامه می گفتند: به تازگی به این فکر افتاده ام که تفسیر (المیزان) را بنویسم ولی نقطه های آن را در روز پنج شنبه بگذارم که در ین روز علاوه بر این که نقطه ها را می گذارم، مروری نیز بر متن تفسیر نموده باشم. اگر چنین کنم روزی یک ربع ساعت ( پانزه دقیقه) جلو هستم یعنی از وقت و فرصت به خاطر به کارگیری این شیوه استفاده کرده ام**ر.ک: ناگفته های عارفان/ 62. (با اندکی تصرف). لطیفه: شخصی می گفت: عده ای را دیدم که مشغو تمرین روش علامه طباطبایی بوده و نقطه گذاری حروف را فاکتور می گرفتند. من که این منظره را دیدم به خنده افتاده و گفتم: علامه به خاطر پر کاری به این روش رو آورد و شما به خاطر بی کاری. ر.ک: خواندنی هایی از لابلادی گفته های و نوشته ها/ 40. ***.
گوهر وقت بدین خیرگی از دست مده - آخر این در گرانمایه بهایی دارد
پروین اعتصامی

حکایت 227 : دلیل تکرار آیات سوره کافرون

ابوشاکر دیصانی یکی از زنادقه در زمان امام صادق (علیه السلام) از ابو جعفر احول (معروف به مؤمن الطاق) دلیل تکرار آیات سوره کافرون**سوره 109 قرآن مجید، نام دیگر این سوره جحد است. *** را سؤال کرد و گفت: آیا ممکن است شخصی حکیم چنین تکراری در کلامش وجود داشته باشد؟ ابوجعفر پاسخی نداشت لذا چیزی نگفت تا این که وارد مدینه شد. او همین مطلب را از امام صادق (علیه السلام) پرسید. مام (علیه السلام) فرمود: علت تکرار این بود که قریش به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد کردند که یک سال تو خدایان ما را پرستش کن، سال دیگر ما خدای تو را می پرستیم و دوباره سال بعد تو خدایان ما را بپرست و سال دیگر (سال چهارم) ما خدای تو را می پرستیم. چون آنها کلام خود را تکرار کردند خداوند نیز در جواب آنان، آیات را مکرر فرمود. هنگامی که ابو جعفر این پاسخ را برای ابوشاکر بیان کرد او گفت: هذا ما حمله الابل من الحجاز؛ این باری است که شتران از آورده اند))، مقصود ابوشاکر این بود که این سخن از تو نیست بلکه از امام صادق (علیه السلام) است**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3/ 215، به نقل از: تفسیر نمونه 27/ 388، تفسیر علی بن ابرایم 2/ 445. ***.

حکایت 228 : حق القلم

علامه سید محمد حسین طباطبایی می فرمودند: من دستنویس جلد اول تفسیر المیزان را به چاپخانه بردم. مسئول چاپخانه گفت: خط شما را حروفچین های ما نمی توانند بخوانند باید بازنویسی شود.من این کار را به چند نفر از شاگردانم محول کردم آنها این کار را انجام دادند و دست نویس های جدید را به من تحویل دادند من نیز در قبال زحمتشان به آنها حق القلم دادم ولی آنان امتناع کردند به آنها گفتم: درست است که من استاد شما هستم اما من بهره کشی را تحت هر عنوان باشد کاری ناپسند می دانم مجانی و حتی ارزان کار کشیدن، بیگاری گرفتن است. من باید حق القلم شما را بدهم. خواهش می کنم رودرواسی نکنید. بالاخره آنها از گرفتن حق القلم امتناع کردند**ر.ک: طبیب عاشقان/ 49، خاطره 20 به نقل از: آقای اقدمی بنابی. ***.