هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 215 : نفس مطمئنه

از میمون بن مهران نقل شده که: در مراسم تشییع جنازه ابن عباس))**پسر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و مفسران معروف. *** که در شهر طائف برگزار شده بود، شرکت جستم هنگامی که او را جهت خواند نماز میت در جایگاه مخصوص نهادن. ناگهان مشاهده نمودیم که پرنده ای سفیدرنگ به روی کفن وی نشست و سپس وارد کفن گردید. تنی چند از حاضران در صدد بر آمدند تا آن پرنده را بیابند اما هر چه به جستجوی آن پرداختند هیچ گونه اثری از آن یافت نشد. پس از آن که، ابن عباس را به خاک سپرده و قبرش را مسطح ساختند، شنیدیم که صدایی بدون آن که صاحب آن مشخص باشد این آیات را تلاوت می نمود: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضعه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی**فجر/ 30 27. ***. یعنی: توای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد درحالی که هم تو از او خوشنودی و هم او از تو خوشنود است پس در سلک بندگانم در آی و در بهشتم وارد شو**ر.ک: زهرالربیع/ 118 117. ***)).

حکایت 216 : تأویل و تفسیر به رأی

نقل است که: میرزا محمد حسین ساروی (رحمه الله) زمانی به دریا نشست و اراده زیارت نجف داشت چون در محاذی مسجد کوفه از طراده ( بلم) بیرون آمد دید که حاجی سیدکاظم از شاگردان شیخ احمد احسائی با اصحاب خود نشسته است میرزا نزد او رفت و نشست چون طی تعارف شد میرزا پرسید: شما این ایام به چه اشتغال داشتید؟ سید کاظم گفت: مسایلی استفتاء نموده بودند، جواب می نوشتم. میرزا فرمودند: سؤال از چه بود؟ سید گفت: از تفسیر و غیر آن. میرزا پرسید: در تفسیر سؤال از آیه بود و شما چه جواب نوشتید؟ سید گفت: در تفسیر از آیه ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا**اسراء/ 36، ترجمه: گوش و چشم و دل، همه مسؤولند. *** و من نوشتم که تأویل آیه شریفه به خلفاء ثلاثه است چه اول ایشان ( ابوبکر) هر حکمی که می کرد می گفت: سمعت عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول کذا**دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می کرد. *** پس او را تعبیر به سمع کردند و ثانی ( عمر) هر حکمی که می کرد می گفت: رأیت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یفعل کذا**دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می کرد. *** پس او را تعبیر به بصر کردند. و ثالث (عثمان) هر حکمی که می نمود می گفت: اقول هکذا او عندی کذا**من چنین می گویم یا: به نظر من چنین است. *** پس او را تعبیر به فؤاد کردند. میرزا گفت: این تفسیر به رأی تو است چه هر آیه را امثال این تأویلات به حسب عقل ظنی می توان نمود بلکه تأویل، محتاج به نص صحیح است. سید کاظم گفت: اگر از مشایخ شما از این آیه سؤال کنند چه جواب خواهید داد؟ میراز گفت: من با تو مکالمه می کنم چه دخلی به مشایخ ما دارد. مشایخ ما در آن سرزمین که سیر می کنند شتر ناف بر زمین می گذارد**ر.ک: قصص العلماء/ 59 58. ***.

حکایت 217 : خانه علی و فاطمه

انس بن مالک و بریده می گویند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را خواند: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال...**نور/ 36، ترجمه: (این چراغ پرفروغ) در خانه هایی قرار داد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان درامان باشد) خانه هایی که نام خدا در آنها برده می شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند. ***. در این هنگام مردی برخاست و گفت: ای رسول خدا! مقصود از بیوت در این آیه، کدام خانه هاست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خانه پیامبران. سپس ابوبکر برخاست و گفت: آیا این خانه ( اشاره به خانه علی و فاطه) از آن خانه ها است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بلی، از مهم ترین و با فضیلت ترین آنها است**ر.ک: تفسیر المیزان 15/ 142، به نقل از: تفسیر الدر المنثور 5/ 50. ***.