هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 214 : فهم قرآن در حرکت و عمل

حضرت آیت الله سید محمود طالقانی صاحب تفسیر پرتوی از قرآن در سخنرانی خود به سال 1358 شمسی در حسینیه ارشاد تهران چنین فرمودند: اگر تفسیر نوشتم**تفسیر پرتوی از قرآن)). ***، که به هر حال مورد توجه واقع شده، می دانید از برکت چه بود؟ از برکت زندان بود! زندانی که دیگر هیچ مسئولیتی نداشتم جز این که راه بروم، یک سوره ای، یک آیه ای را در نظر بگیرم. دور حیاط زندان، وقت خوابیدن، وقت آسایش، چیزی بفهمم و یاد داشت کنم مهم ترین مسئولیت را برای خود همین می دیدم و با وسایل و مشکلاتی به خارج زندان بفرستم تا به صورت انتشار در بیاید. ولی از باب خالی نبودن عریضه، این نکته را عرض می کنم که از خصایص قرآن و درک قرآنی که شاید کمتر ما توجه داشته باشیم این است که بعضی از مسایل و حقایق قرآن در ضمن حرکت برای انسان تبیین می شود، نه نشستن در یک گوشه ای و این تفسیر و این بیان و آن بیان، این اظهار را دیدن و اینها را جمع کردن، به طور مثال عرض می کنم، تفسیر سوره نازعات را همان طوری که کسانی دیده اند در پرتوی از قرآن نوشته ام ولی وقتی (از زندان) بیرون آمدم و این حرکت انقلاب را دیدم، باز دیدم یک مسایل جدیدی برای من روش شد و این سعه نظر قرآن است. همان طور که خود قرآن بیان کرده**شاید مراد مرحوم طالقانی، آیات 52 و 53 سوره مبارکه اعراف باشد. ***، با حرکت و احتیاجات و برخوردهاست که بعضی از متشابهات باید تأویل یابد**ر.ک: حکایت هایی از زندگی آیت الله طالقانی/ 48. ***.

حکایت 215 : نفس مطمئنه

از میمون بن مهران نقل شده که: در مراسم تشییع جنازه ابن عباس))**پسر عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و مفسران معروف. *** که در شهر طائف برگزار شده بود، شرکت جستم هنگامی که او را جهت خواند نماز میت در جایگاه مخصوص نهادن. ناگهان مشاهده نمودیم که پرنده ای سفیدرنگ به روی کفن وی نشست و سپس وارد کفن گردید. تنی چند از حاضران در صدد بر آمدند تا آن پرنده را بیابند اما هر چه به جستجوی آن پرداختند هیچ گونه اثری از آن یافت نشد. پس از آن که، ابن عباس را به خاک سپرده و قبرش را مسطح ساختند، شنیدیم که صدایی بدون آن که صاحب آن مشخص باشد این آیات را تلاوت می نمود: یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضعه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی**فجر/ 30 27. ***. یعنی: توای روح آرام یافته! به سوی پروردگارت بازگرد درحالی که هم تو از او خوشنودی و هم او از تو خوشنود است پس در سلک بندگانم در آی و در بهشتم وارد شو**ر.ک: زهرالربیع/ 118 117. ***)).

حکایت 216 : تأویل و تفسیر به رأی

نقل است که: میرزا محمد حسین ساروی (رحمه الله) زمانی به دریا نشست و اراده زیارت نجف داشت چون در محاذی مسجد کوفه از طراده ( بلم) بیرون آمد دید که حاجی سیدکاظم از شاگردان شیخ احمد احسائی با اصحاب خود نشسته است میرزا نزد او رفت و نشست چون طی تعارف شد میرزا پرسید: شما این ایام به چه اشتغال داشتید؟ سید کاظم گفت: مسایلی استفتاء نموده بودند، جواب می نوشتم. میرزا فرمودند: سؤال از چه بود؟ سید گفت: از تفسیر و غیر آن. میرزا پرسید: در تفسیر سؤال از آیه بود و شما چه جواب نوشتید؟ سید گفت: در تفسیر از آیه ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا**اسراء/ 36، ترجمه: گوش و چشم و دل، همه مسؤولند. *** و من نوشتم که تأویل آیه شریفه به خلفاء ثلاثه است چه اول ایشان ( ابوبکر) هر حکمی که می کرد می گفت: سمعت عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول کذا**دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می کرد. *** پس او را تعبیر به سمع کردند و ثانی ( عمر) هر حکمی که می کرد می گفت: رأیت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یفعل کذا**دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می کرد. *** پس او را تعبیر به بصر کردند. و ثالث (عثمان) هر حکمی که می نمود می گفت: اقول هکذا او عندی کذا**من چنین می گویم یا: به نظر من چنین است. *** پس او را تعبیر به فؤاد کردند. میرزا گفت: این تفسیر به رأی تو است چه هر آیه را امثال این تأویلات به حسب عقل ظنی می توان نمود بلکه تأویل، محتاج به نص صحیح است. سید کاظم گفت: اگر از مشایخ شما از این آیه سؤال کنند چه جواب خواهید داد؟ میراز گفت: من با تو مکالمه می کنم چه دخلی به مشایخ ما دارد. مشایخ ما در آن سرزمین که سیر می کنند شتر ناف بر زمین می گذارد**ر.ک: قصص العلماء/ 59 58. ***.