هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 201 : اموال و اولاد

خواجه ای**در برخی از کتاب ها نام وی را عبد الله بن عبید نوشته اند. *** مال خود، میان اولاد قسمت می کرد. غلامی (بنده ای زرخرید) خردسال داشت گفت: ای خواجه اول مرا عطا کن بعد از آن اولاد خود را خواجه گفت از چه جهت؟ گفت: از آن جهت که خدای تعالی فرموده المال و البنون زینه الحیاه الدنیا**کهف/ 46، ترجمه: مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست. ***؛ مال را مقدم داشته براولاد و من مال توام**زیرا گفته اند: العبد و ما فی یده ملک لمولاه بنده و هر آنچه دارد از آن مولای اوست. ***، خواجه را آن سخن خوش آمد و او را آزاد کرد**ر.ک: لطائف الطوائف/ 395. محاضرات الادبآء 2/ 547 546. ***.

حکایت 202 : جانشین

علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته می نوسید: در شب پنج شنبه 21 ماه رجب 1387 ه ق به استاد حضرت علمه طباطبایی صاحب (تفسیر) المیزان عرض کرده ام: جناب آقا! دستور العملی که برای بین الطلوعین فرموده اید، گاهی مقدسی من گل می کند، روزه می گیرم، علاوه این که ماه مبارک رمضان در پیش است و انسان وقتی که سحر خورده دیگر در بین اطلوعین حالی برای خلوت و ذکر ندارد، آیا می شود که در این صورت دستور را در وقت دیگر انجام دهم؟ فرمودند: آقا! من هم این سؤال را از مرحوم قاضی ( جناب آیت الله حاج سید علی قاضی تبریزی رضوان الله علیه -) کرده ام در جواب فرمود: آری، می توانی به وقت دیگر افکنی و این آیه مبارکه سوره فرقان را (به عنوان شاهد) قرائت کرد: و هو الذی جعل الیل و النهار خلفه لمن اراد ان یذکر او اراد شکورا**فرقان/ 62، ترجمه: و او همان کسی است که شب و روز را جانشین یکدیگر قرار داد برای کسی که بخواد متذکر شود یا شکرگزاری کند (و آنچه را که در روز کوتاهی کرده و در شب انجام دهد و به عکس) ***.
علامه حسن زاده در ادامه می نویسد: در این (آیه) کریمه، خلقه**جانشین. *** و یذکر**متذکر شود. *** و شکور**شکرگزاری. ***خیلی لطیف و با مقام نیک مناسب است**ر.ک: هزار و یک نکته/ 523، نکته 702. ***.

حکایت 203 : پاسداری از ولایت با سلاح قرآن

حره، دختر حلیمه سعدیه و خواهر رضاعی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، از دوستان و موالیان امیر المؤمنین علی (علیه السلام) است. او در برابر پیشوایی ستمگر همچون حجاج با زبان خویش جهاد نمود. روزی حره بر حجاج وارد شد، حجاج از او پرسید: تو حره دختر حلیمه هستی؟ حره گفت: فراست**فراسه: آگاهی یافتن به باطن است با نگریستن به ظاهر. *** از غیر مؤمن! ( چشم بسته غیب گفتی!). حجاج گفت: خدا تو را اینجا آورد. می گویند: تو علی را از ابوبکر، عمرو و عثمان برتری می دانی! حره گفت: دروغ گفته اند آنان که گفته اند من علی (علیه السلام) را تنها از اینها برتر می دانم. حجاج گفت: دیگر از چه کسانی او را بهتر می دانی؟ حره گفت: از آدم، نوح، لوط، ابراهیم، داوود، سلیمان، موسی و عیسی بن مریم علی نبینا و آله و علیهم السلام حجاج گفت: وای برتو! او را از صحابه و هفت پیامبر بزرگ برتر می دانی؟! اگر دلیل اقامه نکنی، سرت را از تنت جدا می کنم. حره گفت: خداوند در قرآن او را بر این پیامبران مقدم داشته است من از پیش خود، نگفتم. خدا درباره آدم علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود: وعصی آدم ربه فغوی**طه/ 121، ترجمه: آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محروم شد. *** ولی در حق علی (علیه السلام) (و خانواده آن حضرت) فرمود: وکان سعیکم مشکوراً**انسان/ 22، ترجمه: وسعی و تلاش شما مورد قدرانی است.
مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ - چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
حافظ
ر.ک: لطایفی از قرآن کریم / 47 به نقل از: پندهای جاویدان. ***. حجاج گفت: آفرین! به چه دلیل او را بر نوح و لوط (علیهم السلام) ترجیح می دهی؟ حره گفت: خدا درباره آن دو پیغمبر علی نبینا و آله و علیهماالسلام فرموده: ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتا هما فلم یغنیا عنهما من الله شیئاً و قیل ادخلا النار مع الداخین**تحریم/ 10، ترجمه: خداوند برای کسانی که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است. آن دو تحت سرپرستی دوبنده از بندگان صالح ما بودند ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودی به حالشان (در برابر عذاب الهی) نداشت و به آنها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد می شوند)). *** اما همسر علی (علیه السلام)، فاطمه علیها صلوات الله الدائمه است که خدا با خشنودی او خشنود می گردد و از خشم او به خشم می آید**قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) (صلی الله علیه و آله و سلم): ان الله تعالی یغضب فاطمه و یرضی لرضاها. عیون اخبار الرضا (علیه السلام) 2 46، ح 176. امالی مفید 95، مجلس 11، ح 4. بحار الانوار، 43، 19. ***.
حجاج گفت: آفرین! به چه دلیل او را از ابراهیم (علیه السلام) برتر می بینی که حره گفت: خدا درباره ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام فرموده: واذا قال ابراهیم رب ارنی کیف تحی الموتی قال اولم تؤمن قال بلی ولکن لیطمئن قلبی**بقره/ 260، ترجمه: و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت: خدایا! به من نشان بده چگونه مردگن را زنده می کنی. فرمود: مرگ ایمان نیاورده ای))؟ عرض کرد: چرا، ولی می خواهم قلبم آرامش یابد)). *** اما مولایم علی (علیه السلام) فرمود: لو کشف الغطآء ما ازددت یقینا**ر.ک: غررالحکم و دررالکلم 2/ 603، فصل 75. *** یعنی: اگر پرده ها کنار رود، بریقین من افزوده نخواهد شد)). و این سخن را نه کسی قبل از او (علی (علیه السلام گفت و نه بعد از او.
حجاج گفت: آفرین! چرا او را بر داوود (علیه السلام) ترجیح می دهی؟
حره گفت: خداوند او (علی (علیه السلام را برتر دانسته است زیرا خطاب به داوود فرموده: یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله**ص/ 26، ترجمه: ای داوود ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق داور کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد. ***. و این در حالی است که امیر المؤمنین علی (علیه السلام) فرموده: از من بپرسید از مطالب فوق عرش از من سؤال کنید، درباره زیر عرش از من سؤال کنید قبل از آنکه مرا از دست بدهید**ر.ک: عیون الحکم و المواعظ/ 415. مناقب ابن شهر آشوب 1/ 317. نهج البلاغه، خطبه 189. بحار الانور 10/ 126، ح 6. کنز العمال 13/ 165، ح 36502. ***. همچنین در روز فتح خیبر، علی (علیه السلام) به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد رسول خدا به حاضران فرمود: برترین شما، داناترین شما و بهترین قضاوت کننده علی (علیه السلام) است**ر.ک: الصراط المستقیم 1، 230، کافی 7، 424، ح 6. النکت الاعتقادیه مفید ***. حجاج گفت: آفرین! چرا او را از سلیمان (علیه السلام) برتر می دانی؟ حره گفت: سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام از خدا درخواست کرد: وهب لی ملکا لا ینبغی لاحد من بعدی**ص/ 35، ترجمه: (سلیمان) گفت: (پرورگارا) و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد. ***. اما علی (علیه السلام) فرمود: ای دنیا من تو را سه طلاقه کردم و نیازی به تو ندارم**ر.ک: نهج البلاغه، کلامت قصار 77. ***. آنگاه این آیه درباره او نازل شد: تلک الدار الآخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فساداً**قصص/ 83، ترجمه: (آری)، این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد ندارند. ***. حجاج گفت: آفرین بر توای حره! چرا او را بر موسی (علیه السلام) مقدم می داری؟ حره گفت: خداوند درباره موسی علی نبینا و آله و علیه السلام فرموده فخرج منها خآئفا یترقب**قصص/ 21، ترجمه: موسی از شهر خارج شد درحالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای، (نظیر آیه 18 همین سوره مبارکه.) ***؛ اما فرزند ابوطالب (علی (علیه السلام در لیله المبیت بر بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید و هراس در او راه نیافت و خدا در حق او این آیه را نازل کرد: و من الناس من یشری نفسه ابتغآء مرضات الله**بقره/ 207، ترجمه: بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون علی (علیه السلام) در لیله المبت )به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند. ***. حجاج حره را تحسین کرد و گفت: چرا او را از عیسی (علیه السلام) برتری می دانی؟ حره گفت: خدا درباره عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام گفته است: و اذ قال الله یا عیسی ابن مریم اانت قلت للناس اتخذونی و امی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی و لا اعلم ما فی نفسک انک انت علام الغیوب ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوا الله ربی و ربکم و کنت علیهم شهیدا فلما توفیتنی کنت انت الرقیب علیهم و انت علی کل شی ء شهید ان تعذبهم فانهم عبادک و ان تغفرلهم فانک انت العزیز الحکیم**مائده/ 118 116، ترجمه: و آنگاه که خداوند به عیسی بن مریم می گوید یا توبه مردم گفتی که من ومادرم ( مریم) را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟ او (عیسی) می گوید: منزهی تو! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست بگویم. اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می دانی. تو از آنچه در روح و جان من است؛ آگاهی. و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار و پنهانی ها باخبری. من جز آنچه مرا به آن فرمان دادی، چیزی به آنها نگفتم (به آنها گفتم:) خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست و تا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم. ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی تو خود مراقب آنها بودی، و تو بر هر چیزی گواهی. (با این حال) اگر آنها را مجازت کنی، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نیستند) و اگر آنان را ببخشی توانا و حکیمی (نه کیفر تو نشانه بی حکمتی است ونه بخشش تو نشانه ضعف.) ***.
عیسی (علیه السلام)، قضاوت درباره کسانی که او را خدا دانستند، به قیامت واگذاشت اما علی (علیه السلام) کسانی را که درباره او غلو کردند (علی اللهی شدند) محاکمه کرد و به قتل رسانید. ای حجاج! اینها فضایل علی (علیه السلام) است و دیگران را با او قیاسی نیست. حجاج، حره را تحسین کرد و گفت: خوب پاسخ گفتی و گرنه تو رامجازات می کردم. آنگاه اورا گرامی داشت و به او هدیه داد**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3/ 28 23 (با اندکی تصرف.) بحار الأنوار 46/ 136 134، ح 25. لفضائل (ابن شاذان)/ 138 136.***.
تا صورت پیوند جهان بود، علی بود - تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و صی بود علی بود - سلطان سخا و کرم وجود علی بود
هم آدم و هم شیث، هم ایوب و هم ادریس - هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود
هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم الیاس - هم صالح پیغمبر و داوود علی بود
در ظلمت ظلمات به سرچشمه حیوان - هم مرشد و هم راهبر خضر علی بود
داوود که میساخت زره با سرانگشت - استاد زره ساز به داوود علی بود
مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد - در قبله محمد بد و مقصود علی بود
آن ارف سجاد که خاک درش از قدر - برکنگره عرش بیفزود علی بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن - هم عابد و هم معبد و معبود علی بود
وجهی که بیان کرد خداوند در الحمد - آن وجه بیان کرد و بفرمود علی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت - آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
آن لحمک لحمی بشنو تا که بدانی - آن یار که او نفس نبی بود علی بود
موسی و عصا و ید بیضاء نبوت در مصر - بفرعون که بنمود علی بود
چندن که در آفاق نظر کردم و دیدم - از روی یقین در همه موجود علی بود
خاتم که در انگشت سلمیان نبی بود - آن نور خدایی که در او بود علی بود
آن شاه سرافرز که اندر شب معراج - با احمد مختار یکی بود علی بود
سر دو جهان پرتو انوار الهی - از عرش به فرش آمد و بنمود علی بود
آنجا که جوی شرک نماید به حقیقت - آن عارف و آن عابد و معبود علی بود
جبریل که آمد ز بر خالق بی چون - در پیش محمد بد و مقصود علی بود
آنجا که دویی شرک بود در ره توحید - میدان که یکی بود که بنمود علی بود
محمود نبودند مرا آنها که ندیدند - کاندر ره دین احمد و محمود علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن - کردش صفت عصمت و بستود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است - تا هست علی باشد و تا بود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر برکند - به یک حمله و بگشود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام - تا کار نشد راست نیاسود علی بود
آن شیر دلاور که زبهر طمع نفس - برخوان جهان پنجه نیالود علی بود
هارون ولایت زپس موسی عمران - بالله که علی بود علی بود علی بود
این یک دو سه بیتی که بگفتم به معما - حقا که مراد من و مقصود علی بود
سر دو جهان جمله از پیدا و زپنهان - شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
مولوی