هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 199 : ادب حضور در محضر رسول

آورده اند که: حماد بن زید**حماد بن زید بن درهم الازدی (98 179 ق). *** که چهار هزار حدیث از حفظ داشت روزی حدیی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نقل می نمود در اثنای خواندن حدیث نبوی، مردی سخنی گفت، حماد غضبناک شد و گفت: خدای تعالی می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی**حجرات/ 2، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید. *** و این درحالی است که شما به هنگام خوانده شدن حدیث نبوی (و شنیدن قال رسول الله )سخن گفته و صحبت می کنید**ر.ک: ربیع الابرار 1/ 771. ***.

حکایت 200 : سه جواب قرآنی به خلیفه دوم

شبی عمر بن الخطاب مشغول شبگردی بود اتفاقاً از کنار خانه ای می گذشت صدائی از آن خانه شنید، مشکوک شد و از دیوار خانه بالا رفت مردی را دید که در کنار زنی است با یک ظرف شراب گفت: ای دشمن خدا، آیا خیال کردی که خدا تو را می پوشاند در حالی که تو مشغول معصیت او هستی؟!
مرد گفت: ای پیشوای مسلمین اگر من یک گناه کرده ام تو به طور قطع سه گناه مرتکب شده ای:
الف: خداوند می فرماید: ولا تجسسوا**حجرات/ 12. *** یعنی: در کار دیگران تجسس نکنید)). در حالی که تو تجسس کردی.
ب: خداوند می فرماید: و اتوا البیوت من ابوابها**بقره/ 189. *** یعنی: و از در خانه ها وارد شوید)). در حالی که تو از دیوار بالا آمدی.
ج: خداوند فرموده: فاذا دخلتم بیوتا فسلموا**نور/ 61. *** یعنی: هرگاه وارد خانه ای شدید سلام کنید)). در حالی که تو سلام نکردی و داد زدی. عمر با شرمندگی گفت: آیا نزد تو خیری هست اگر من از تو صرف نظر کنم؟
مرد گفت: آری، به خدا سوگند دیگر تکرار نمی کنم. عمر گفت: برو که من از تو گذشتم**ر.ک: علامه امینی جرعه نوش غدیر/ 227 226، به نقل از: الدر المنثور، 6/ 93، الغدیر 6/ 121.
زهرالربیع / 25. محاضرات الادبآء 1/ 233. کیمیای سعادت 1/ 330 329. مرحوم سید نعمت الله جزایری در کتال خویش زهرالربیع پس از نقل حکایت فوق می نویسد: می گویم که گذشت و عفو عمر خود نیز اشتباه چهارمی است که مرتکب شده زیرا حکم الهی و اجرای حدود را تعطیل نموده است، ر.ک: زهرالربیع / 25. ***.
قالوا مکانک قد جئنا بواحده - وجئتنا بثلاث لا تبالیها
فات البیوت من الابواب یا عمر- فقد یزن من الحیطان آتیها
و استأذن الناس لا تغشی بیوتهم - ولا تلم بدار او تمحیها
ولا تجسس فهذی الآی قد نزلت - بالنهی عنه فلم تذکر نواهیها

حکایت 201 : اموال و اولاد

خواجه ای**در برخی از کتاب ها نام وی را عبد الله بن عبید نوشته اند. *** مال خود، میان اولاد قسمت می کرد. غلامی (بنده ای زرخرید) خردسال داشت گفت: ای خواجه اول مرا عطا کن بعد از آن اولاد خود را خواجه گفت از چه جهت؟ گفت: از آن جهت که خدای تعالی فرموده المال و البنون زینه الحیاه الدنیا**کهف/ 46، ترجمه: مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست. ***؛ مال را مقدم داشته براولاد و من مال توام**زیرا گفته اند: العبد و ما فی یده ملک لمولاه بنده و هر آنچه دارد از آن مولای اوست. ***، خواجه را آن سخن خوش آمد و او را آزاد کرد**ر.ک: لطائف الطوائف/ 395. محاضرات الادبآء 2/ 547 546. ***.