هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 198 : زاهد تویی نه من!

حاتم اصم از قدماء مشایخ خراسان چون به بغداد آمد، خلیفه را خبر دادند که زاهد خراسان آمده است او را طلب کرد چون حاتم از در درآمد خلیفه را گفت: یازاهد. خلیفه گفت: من زاهد نیم که همه دنیا زیر فرمان من است. زاهد توئی. حاتم گفت: نی که توئی که خدای تعالی می فرماید: قل متاع الدنیا قلیل**نساء/ 77، ترجمه: (به آنها) بگو: سرمایه زندگی دنیا، ناچیز است. درباره مشابه مفهومی آیه مذکور ر.ک: توبه/ 38. *** و تو، به اندکی قناعت کرده ای. زاهد تو باشی نه من که به دنیا و عقبی سر فرو نمی آورم، چگونه زاهد باشم**ر.ک: بحث در آثار و افکار و احوال حافظ/ 2 275 به نقل از: تذکره الاولیاء. نکته: گویند روزی نادرشاه با سید هاشم خارکن از عرفای نجف ملاقات کرد (ایشان را از این جهت خارکن می گفتند که با خارکنی امرار معاش می کرد) نادرشاه به سیدهاشم رو کرد و گفت: شما واقعاً همت کرده اید که از دنیا گذشته اید. سید هاشم باسادگی تمام گفت: برعکس، همت را واقعاً شما کرده اید که از آخرت گذشته اید! ر.ک: گلشن لطایف 2/ 325، لطیفه 1358. ***.

حکایت 199 : ادب حضور در محضر رسول

آورده اند که: حماد بن زید**حماد بن زید بن درهم الازدی (98 179 ق). *** که چهار هزار حدیث از حفظ داشت روزی حدیی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نقل می نمود در اثنای خواندن حدیث نبوی، مردی سخنی گفت، حماد غضبناک شد و گفت: خدای تعالی می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی**حجرات/ 2، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید. *** و این درحالی است که شما به هنگام خوانده شدن حدیث نبوی (و شنیدن قال رسول الله )سخن گفته و صحبت می کنید**ر.ک: ربیع الابرار 1/ 771. ***.

حکایت 200 : سه جواب قرآنی به خلیفه دوم

شبی عمر بن الخطاب مشغول شبگردی بود اتفاقاً از کنار خانه ای می گذشت صدائی از آن خانه شنید، مشکوک شد و از دیوار خانه بالا رفت مردی را دید که در کنار زنی است با یک ظرف شراب گفت: ای دشمن خدا، آیا خیال کردی که خدا تو را می پوشاند در حالی که تو مشغول معصیت او هستی؟!
مرد گفت: ای پیشوای مسلمین اگر من یک گناه کرده ام تو به طور قطع سه گناه مرتکب شده ای:
الف: خداوند می فرماید: ولا تجسسوا**حجرات/ 12. *** یعنی: در کار دیگران تجسس نکنید)). در حالی که تو تجسس کردی.
ب: خداوند می فرماید: و اتوا البیوت من ابوابها**بقره/ 189. *** یعنی: و از در خانه ها وارد شوید)). در حالی که تو از دیوار بالا آمدی.
ج: خداوند فرموده: فاذا دخلتم بیوتا فسلموا**نور/ 61. *** یعنی: هرگاه وارد خانه ای شدید سلام کنید)). در حالی که تو سلام نکردی و داد زدی. عمر با شرمندگی گفت: آیا نزد تو خیری هست اگر من از تو صرف نظر کنم؟
مرد گفت: آری، به خدا سوگند دیگر تکرار نمی کنم. عمر گفت: برو که من از تو گذشتم**ر.ک: علامه امینی جرعه نوش غدیر/ 227 226، به نقل از: الدر المنثور، 6/ 93، الغدیر 6/ 121.
زهرالربیع / 25. محاضرات الادبآء 1/ 233. کیمیای سعادت 1/ 330 329. مرحوم سید نعمت الله جزایری در کتال خویش زهرالربیع پس از نقل حکایت فوق می نویسد: می گویم که گذشت و عفو عمر خود نیز اشتباه چهارمی است که مرتکب شده زیرا حکم الهی و اجرای حدود را تعطیل نموده است، ر.ک: زهرالربیع / 25. ***.
قالوا مکانک قد جئنا بواحده - وجئتنا بثلاث لا تبالیها
فات البیوت من الابواب یا عمر- فقد یزن من الحیطان آتیها
و استأذن الناس لا تغشی بیوتهم - ولا تلم بدار او تمحیها
ولا تجسس فهذی الآی قد نزلت - بالنهی عنه فلم تذکر نواهیها