هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 197 : روز سرمدی

حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته، می نویسد:
گویند وقتی مردی از اقصی بلاد ترک، محمد بن سبکتکین را حکایت می کرد که بدان سوی دریاها به جانب قطب، قرص آفتاب مدتی همواره پیدا باشد چنان که در آن اوقات، شبی در میان نیست. محمود چنان که عادت او در تعصب بود برآشفت و گفت: این سخن ملحدین است! ابونصر مشکان گفت: این مرد، اظهار رأی نمی کند، مشاهدات خویش می گوید و این آیت برخواند: وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً**کهف/ 90، ترجمه: (تا به خاستگاه خورشید رسید در آنجا ذوالقرنین) دید خورشید بر جمعیتی طلوع می کند که در برابر (تابش) آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم (و هیچ گونه سایبانی نداشتند.) ***. محمود رو به ابی ریحان کرد و گفت: تو چه گویی؟ ابوریحان به نحو ایجاز و به حد اقناع در این مبحث، بیان کرد**ر.ک: هزار و یک نکته/ 91، نکته 98، به نقل از: لغت نامه دهخدا (در ابوریحان بیرونی) 461 آ ابوسعید. ***. علامه حسن زاده در ادامه می نویسد: استشهاد ابونصر مشکان و استفاده وی از آیه این نکته لطیف را، بسیار شیرین و دلنشین است. و وجه آن بر اهل علم هیئت پوشیده نیست**ر.ک: هزار و یک نکته/ 92، نکته 98. ***.

حکایت 198 : زاهد تویی نه من!

حاتم اصم از قدماء مشایخ خراسان چون به بغداد آمد، خلیفه را خبر دادند که زاهد خراسان آمده است او را طلب کرد چون حاتم از در درآمد خلیفه را گفت: یازاهد. خلیفه گفت: من زاهد نیم که همه دنیا زیر فرمان من است. زاهد توئی. حاتم گفت: نی که توئی که خدای تعالی می فرماید: قل متاع الدنیا قلیل**نساء/ 77، ترجمه: (به آنها) بگو: سرمایه زندگی دنیا، ناچیز است. درباره مشابه مفهومی آیه مذکور ر.ک: توبه/ 38. *** و تو، به اندکی قناعت کرده ای. زاهد تو باشی نه من که به دنیا و عقبی سر فرو نمی آورم، چگونه زاهد باشم**ر.ک: بحث در آثار و افکار و احوال حافظ/ 2 275 به نقل از: تذکره الاولیاء. نکته: گویند روزی نادرشاه با سید هاشم خارکن از عرفای نجف ملاقات کرد (ایشان را از این جهت خارکن می گفتند که با خارکنی امرار معاش می کرد) نادرشاه به سیدهاشم رو کرد و گفت: شما واقعاً همت کرده اید که از دنیا گذشته اید. سید هاشم باسادگی تمام گفت: برعکس، همت را واقعاً شما کرده اید که از آخرت گذشته اید! ر.ک: گلشن لطایف 2/ 325، لطیفه 1358. ***.

حکایت 199 : ادب حضور در محضر رسول

آورده اند که: حماد بن زید**حماد بن زید بن درهم الازدی (98 179 ق). *** که چهار هزار حدیث از حفظ داشت روزی حدیی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نقل می نمود در اثنای خواندن حدیث نبوی، مردی سخنی گفت، حماد غضبناک شد و گفت: خدای تعالی می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی**حجرات/ 2، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید. *** و این درحالی است که شما به هنگام خوانده شدن حدیث نبوی (و شنیدن قال رسول الله )سخن گفته و صحبت می کنید**ر.ک: ربیع الابرار 1/ 771. ***.