هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 196 : روی بپوش ای قمر خانگی

عیسی بن موسی عباسی روزی با همسر خود نرد معاشرت می باخت در بین بر زبان آورد که اگر تو از ماه بهتر نباشی از من سه طلاقه ای**انت طالق ثلاث ان لم تکونی احسن من القمر. ***. زن روی خود را پوشانید گفت: من بر تو حرامم زیرا که یقین است که آدمی به حسن ماه نباشد. عیسی مضطرب شده به خدمت خلیفه منصور رفت و صورت قضیه را بیان کرد و گفت: اگر این زن مطلقه شود خانه من خراب گردد و کار من به دشواری انجامد. خلیفه از علما استفسار نمود و همه گفتند که طلاق واقع شده است مگر یکی از علما که گفت واقع نشده است دیگران به او تعرض کردند که از کجا می گویی؟ گفت: از نص قرآن در آنجا که می فرماید: والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین لقد خلقنا النسان فی احسن تقویم**تین/ 4 1. ترجمه: قسم به انجیر و زیتون و سوگند به طور سینین و قسم به این شهر امن (مکه) که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم. ***؛ یعنی که آدمی را به بهترین تقویم و ترکیبی خلق کردیم و چون چنین است به یقین که آدمی از ماه نیکوتر است. خلیفه این جواب را پسندید و او را تحسین نمود و انعام داد**ر.ک: بزم ایران/ 232، مسأله: اگر مردی همسر خود را سه طلاقه کند، آن زن بر این مرد حرام می شود مگر این که پس از طلاق، آن زن با مردی دیگر که محلل نامیده می شودازدواج کند سپس طلاق بگیرد که در این صورت شوهر اول می تواند با آن زن ازدواج نماید. حال بحث در این است که ملاک سه طلاقه شدن زن چیست یعنی آیا شوهر می تواند با گفتن این که تو سه طلاقه ای انت طالق ثلاثا، یا این که بگوید: انت طالق، انت طالق، انت طالق همسرش را سه طلاقه کند، یا این که می بایست علاه و بر وقوع سه طلاق در عالم لفظ تدر عالم خارج نیز سه طلاق با فاصله زمانی تحقق یابد؟ علمای شیعه قول اخیر را اختیار نموده اند. بر خلاف علمای سنی که وقوع سه طلاق را با لفظ واحد و بدون فاصله زمانی، جایز می دانند. ***.
ایام را به ماهی یک شب هلال باشد - و آن ماه دلستان را هر ابروئی هلالی
سعدی

حکایت 197 : روز سرمدی

حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک نکته، می نویسد:
گویند وقتی مردی از اقصی بلاد ترک، محمد بن سبکتکین را حکایت می کرد که بدان سوی دریاها به جانب قطب، قرص آفتاب مدتی همواره پیدا باشد چنان که در آن اوقات، شبی در میان نیست. محمود چنان که عادت او در تعصب بود برآشفت و گفت: این سخن ملحدین است! ابونصر مشکان گفت: این مرد، اظهار رأی نمی کند، مشاهدات خویش می گوید و این آیت برخواند: وجدها تطلع علی قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً**کهف/ 90، ترجمه: (تا به خاستگاه خورشید رسید در آنجا ذوالقرنین) دید خورشید بر جمعیتی طلوع می کند که در برابر (تابش) آفتاب پوششی برای آنها قرار نداده بودیم (و هیچ گونه سایبانی نداشتند.) ***. محمود رو به ابی ریحان کرد و گفت: تو چه گویی؟ ابوریحان به نحو ایجاز و به حد اقناع در این مبحث، بیان کرد**ر.ک: هزار و یک نکته/ 91، نکته 98، به نقل از: لغت نامه دهخدا (در ابوریحان بیرونی) 461 آ ابوسعید. ***. علامه حسن زاده در ادامه می نویسد: استشهاد ابونصر مشکان و استفاده وی از آیه این نکته لطیف را، بسیار شیرین و دلنشین است. و وجه آن بر اهل علم هیئت پوشیده نیست**ر.ک: هزار و یک نکته/ 92، نکته 98. ***.

حکایت 198 : زاهد تویی نه من!

حاتم اصم از قدماء مشایخ خراسان چون به بغداد آمد، خلیفه را خبر دادند که زاهد خراسان آمده است او را طلب کرد چون حاتم از در درآمد خلیفه را گفت: یازاهد. خلیفه گفت: من زاهد نیم که همه دنیا زیر فرمان من است. زاهد توئی. حاتم گفت: نی که توئی که خدای تعالی می فرماید: قل متاع الدنیا قلیل**نساء/ 77، ترجمه: (به آنها) بگو: سرمایه زندگی دنیا، ناچیز است. درباره مشابه مفهومی آیه مذکور ر.ک: توبه/ 38. *** و تو، به اندکی قناعت کرده ای. زاهد تو باشی نه من که به دنیا و عقبی سر فرو نمی آورم، چگونه زاهد باشم**ر.ک: بحث در آثار و افکار و احوال حافظ/ 2 275 به نقل از: تذکره الاولیاء. نکته: گویند روزی نادرشاه با سید هاشم خارکن از عرفای نجف ملاقات کرد (ایشان را از این جهت خارکن می گفتند که با خارکنی امرار معاش می کرد) نادرشاه به سیدهاشم رو کرد و گفت: شما واقعاً همت کرده اید که از دنیا گذشته اید. سید هاشم باسادگی تمام گفت: برعکس، همت را واقعاً شما کرده اید که از آخرت گذشته اید! ر.ک: گلشن لطایف 2/ 325، لطیفه 1358. ***.