هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 194 : اگر دلیل نیاوری گردنت را می زنم

حجاج بن یوسف ثقفی استاندار خونخوار عبد الملک در کوفه با شیعیان و یاران امیر المؤمنین علی (علیه السلام) دشمنی بسیار داشت و حتی گمان شعیه و طرفدار علی (علیه السلام) بودن در مورد یک نفر کافی بود که حجاج او را به قتل برساند. عامر شعبی می گوید: شبی حجاج مرا طلبید، هراسان شدم، برخاسته و نزدش رفتم، ناگهان در کنار مسند او سفره ای چرمین دیدم پهن شده (رسم بود که افراد را روی آن می کشتند) و شمشیر تیزی در کنار آن بود. سلام کردم، حجاج جواب سلام مرا داد و گفت ن نترس به تو امشب تا فردا ظهر امان دادم. و مرا در کنار خود نشاند. سپس به یکی از دژخیمانش اشاره کرد. او رفت و مردی را که با طناب و زنجیر بسته بودند، آرود و در برابر حجاج نشانید. آنگاه حجاج به من رو کرد و گفت: این شیخ ( سعید بن جبیر) می گوید: حسن و حسین دو پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. باید از قرآن در این باره دلیل بیاورد و گرنه هم اکنون با این شمشیر سرش را از بدنش جدا می سازم)).
گفتم: لازم است او را از زجنجیز و بند آزاد سازید که اگر دلیل از قرآن آورد آزاد شود و گرنه با این شمشیر نمی توان زنجیز را قطع کرد. خواه و ناخواه باید این زنجیرها را از بدنش جدا کرد و آنگاه او را کشت. حجاج دستور داد تا بند و زنجیر را از بدن او جدا کردند. خوب به او نگاه کردم، ناگهان دیدم سعیدبن جبیر مفسر قرآن و یار و شاگرد خاص امام سجاد (علیه السلام) است، اندوهگین شدم و با خودم گفتم: چگونه می توان در مورد اینکه حسن و حسین (علیهم السلام) پسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند استدلال کرد؟ ناگهان صدای حجاج بلند شد که به سعید می گفت: دلیل خود را از قرآن در مورد اینکه حسن و حسین پسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند چنان که ادعا می کنی بیاور، و گرنه گردنت را می زنم)). سعید گفت: به من مهلت بده)).
حجاج چند لحظه سکوت کرد و دگربار گفت: دلیل خود را بیاور!)).
سعید گفت: اندکی مهلت بده. حجاج پس از لحظاتی، برای سومین بار گفت: به تو می گویم، دیل خود را از قرآن بیاور که چگونه می توان گفت حسین و حسین دو فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند؟ سعید اندکی فکر کرد و سپس گفت:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم * ووهبنا له اسحق و یعقوب کلا هدینا و نوحا هدینا من قبل و من ذریته داوود و سلمیان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس کل من الصالحین**انعام/ 85 84، ترجمه: و اسحاق و یعقب را به او (ابراهیم) بخشیدیم و هر کدام را هدایت کردی و نوح را نیز قبلا هدایت کرده ایم و از فرزندان او (ابراهیم) داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را (هدایت کردیم) و این چنین نیکوکاران را پاداش می دهیم و (همچنین) زکریا، یحیی، عیسی و الیاس را همه از صالحان بودند. ***؛ پس از خواندن این آیات، سعید پرسید: نام عیسی در این آیه به چه عنوان آمده است؟!
حجاج گفت: به عنوان این که از ذریه (فرزندان) ابراهیم است.
سعی گفت: با این که عیسی پدر نداشت در عین حال به عنوان ذریه (فرزند) ابراهیم (علیه السلام) به شمار آمده است، زیرا عیسی فرزند مریم (دختر ابراهیم) بود، از این رو عیسی به عنوان فرزند ابرهیم خوانده شده بنابراین به طریق اولی، می توان گفت: حسن و حسین دو پسر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند زیرا مادرشان دختر بدون واسطه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
حجاج از این استدلال دقیق و متین قانع شد**نظیر حکایت فوق، ماجرایی است که بین حجاج و یحیی بن معمر به وقوع پیوسته و یحیی بن معمر به دو آیه مذکور استناد نموده است ر.ک: تفسیر نمونه 5/ 328 به نقل از: تفسیر عیاشی 1/ 367. *** و دستور داد تا ده هزار دینار به سعید بن جبیر دادند و او را آزاد ساخت. شعبی می گوید: وقتی صبح شد با خود گفتم شایسته است نزد این (شیخ) بروم و از محضرت معانی قرآن را بیاموزم. به سراغ او رفتم و او را در مسجد یافتم در حالی که دینارها را در کنارش تقسیم کرده و آنها را به فقراء صدقه می داد. مرا که دید فرمود: اینها همه به برکت حسن وحسین (علیما السلام) است، اگر یک نفر را اندوهگین کردیم، هزار نفر را شادمان نمودیم و از همه بالاتر خشنودی خدا و رسول است**ر.ک: سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 3/ 47 45 به نقل از: منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، 13/ 104،المختار المأتان و السادس. ***)).
انتم ذوو النسب القصیر - و طولکم باد علی الکبرآء و الاشراف
الخمر ان قیل ابنه العنب - اکتفت باب من الالقاب و الاوصاف

حکایت 195 : مورچه سلیمان نر بود یا ماده؟!

آروده اند که: روزی قتاده وارد شهر کوفه شد. مردم از هر سو گرداگرد وی جمع شدند. قتاده خطاب به آنان گفت: سلوا عما شئتم از هر چه دلتان می خواهد، بپرسید. ابو حنیفه که در آن زمان نوجوانی بیش نبود، به مردم گفت: از او بپرسید مورچه ای که در دستان حضرت سلیمان (علیه السلام) ذکر شده، نر بود یا ماده؟ مردم نیز از قتاده سؤال کردند. قتاده از پاسخ عاجز ماند. ابوحنیفه گفت: مورچه مذکور ماده بود. پرسیدند: این مطلب را از کجا دانستی گفت: از آنجا که خدای تعالی می فرماید: قالت نمله**نمل/ 18، ترجمه: (سلیمان و لشکریانش حرکت کردند تا به سرزمین مورچگان رسیدند) مورچه ای گفت: (به لانه های خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند در حالی که نمی فهمند.) *** و حال آنکه اگر آن مورچه نر بود خداوند می فرمود: قال نمله رحمهما الله زیرا واژه نمله هم بر جنس نر اطلاق می شود و هم بر جنس ماده همان گونه که دو واژه حمامه ( کبوتر) و شاه ( گوسفند) نیز چنین هستند**ر.ک: الغدیر 6/ 196 به نقل از: حیاه الحیوان 2/ 368. نکته: اگر نمله مؤنث باشد می توان پی برد ه ملکه مورچگان همان گونه که عهده دار تخم گذاری است، بر مورچگان حکومت نیز دارد و نیز روشن می گردد که مورچگان هم دارای تشکیلات اجتماعی و حکومت هستند. درباره شگفتی های آفرینش مورچه ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 185. ***.

حکایت 196 : روی بپوش ای قمر خانگی

عیسی بن موسی عباسی روزی با همسر خود نرد معاشرت می باخت در بین بر زبان آورد که اگر تو از ماه بهتر نباشی از من سه طلاقه ای**انت طالق ثلاث ان لم تکونی احسن من القمر. ***. زن روی خود را پوشانید گفت: من بر تو حرامم زیرا که یقین است که آدمی به حسن ماه نباشد. عیسی مضطرب شده به خدمت خلیفه منصور رفت و صورت قضیه را بیان کرد و گفت: اگر این زن مطلقه شود خانه من خراب گردد و کار من به دشواری انجامد. خلیفه از علما استفسار نمود و همه گفتند که طلاق واقع شده است مگر یکی از علما که گفت واقع نشده است دیگران به او تعرض کردند که از کجا می گویی؟ گفت: از نص قرآن در آنجا که می فرماید: والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین لقد خلقنا النسان فی احسن تقویم**تین/ 4 1. ترجمه: قسم به انجیر و زیتون و سوگند به طور سینین و قسم به این شهر امن (مکه) که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم. ***؛ یعنی که آدمی را به بهترین تقویم و ترکیبی خلق کردیم و چون چنین است به یقین که آدمی از ماه نیکوتر است. خلیفه این جواب را پسندید و او را تحسین نمود و انعام داد**ر.ک: بزم ایران/ 232، مسأله: اگر مردی همسر خود را سه طلاقه کند، آن زن بر این مرد حرام می شود مگر این که پس از طلاق، آن زن با مردی دیگر که محلل نامیده می شودازدواج کند سپس طلاق بگیرد که در این صورت شوهر اول می تواند با آن زن ازدواج نماید. حال بحث در این است که ملاک سه طلاقه شدن زن چیست یعنی آیا شوهر می تواند با گفتن این که تو سه طلاقه ای انت طالق ثلاثا، یا این که بگوید: انت طالق، انت طالق، انت طالق همسرش را سه طلاقه کند، یا این که می بایست علاه و بر وقوع سه طلاق در عالم لفظ تدر عالم خارج نیز سه طلاق با فاصله زمانی تحقق یابد؟ علمای شیعه قول اخیر را اختیار نموده اند. بر خلاف علمای سنی که وقوع سه طلاق را با لفظ واحد و بدون فاصله زمانی، جایز می دانند. ***.
ایام را به ماهی یک شب هلال باشد - و آن ماه دلستان را هر ابروئی هلالی
سعدی