هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 190 : بنیانی آهنین واستوار

ابو عبد الله بصری را گفتند: آیا در نصوص، چیزی پیدا می کنی که از لحاظ کثرت ثواب و اجر نه از لحاظ کثرت مناقب علی (علیه السلام)، زیرا از لحاظ مناقب موضوعی مسلم است دلالت بر تفضیل علی (علیه السلام) داشته باشد؟ او حدیث مرغ بریان**اشاره به حدیثی است که آن را ترمذی در سنن، باب مناقب ج 13/ 170. با سند خود از انس بن مالک نقل می کند و چنین است: نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرغ بریانی بود عرضه داشت پروردگارا محبوب ترین خلق خود را پیش من آور تا از این مرغ بریان با من بخورد، علی (علیه السلام) آمد و با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن مرغ خورد. *** را نقل کرد و گفت: محبت از سوی خداوند به معنی ثواب دادن است. به او گفتند: شیخ ابو علی پیش از تو این حدیث را گفته است. آیا چیزی دیگری غیر از این می دانی؟ گفت: آری، این گفتار خداوند متعال که می فرماید: ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص**صف/ 4، ترجمه: خداوند کسانی را دوست می دارد که در راه او پیکار می کنند گویی نبایی آهنین اند. *** و هر گاه اصل محبت خداوند برای کسی باشد که همچون دیوار آهنین پایداری کند هر کس پایداری اش بیشتر باشد محبت خدا بر او بیشتر است و این معلوم است که علی (علیه السلام) هرگز رد جنگی نگریخته است**عرض می کنم: لذا آن حضرت را کرار لقب داده اند (حیدر کرار). *** و کسان دیگر بیش از یک بار گریخته اند**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 2/ 130 129. ***.

حکایت 191 : پناهندگی به پرچم بیگانگان؟!

نقل است که: آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری در جواب سعدالدوله که نصب پرچم سفارت هلند را بر فراز خانه ایشان جهت درامان ماندن شیخ شهید از خطر پیشنهاد می نمود فرمودند: آقای سعدالدوله! بیرق ( پرچم) ما را باید روی سفارت اجنبی ( بیگانه) بزنند چه چطور ممکن است صاحب شریعت به من که یکی از مبلغین احکام آن هستم اجازه فرماید پناهنده به خارج از شریعت آن شوم مگر قرآن نخوانده اید؟ جزء (آیات) محکمات است می فرماید: ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا**نساء/ 141، ترجمه: و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است)). *** مگر آیه: لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیآء**مائده/ 51، ترجمه: یهود و نصاری را ولی (و دوست و تکیه گاه خود) انتخاب نکنید. *** را فراموش کرده اید؟ من راضی هستم که صد مرتبه زنده شوم و مسلمین و ایرانیان مرا مثله ( قطعه قطعه) کرده، بسوزانند ولی پناهنده به اجنبی نشده و برخلاف امر شارع مقدس اسلام رفتار نکرده باشم**ر.ک: مردان علم در میدان عمل 4/ 332 331. به نقل از: مکتوبات و اعلامیه ها پیرامون شیخ شهید 2/ 362.***.

حکایت 192 : بیرون کنید این رافضی را!

نقل است از یکی از امامیه ( شیعیان) که می گفت: با فضل بن حسن همراه بودیم به حوالی آن مکان رسیدیم که ابو حنیفه در آنجا درس می گفت. فضل گفت: من از اینجا نروم تا وی را ملزم ( مجاب) نکنم. وی را گفتند او (ابو حنیفه) از علماء زمان است مبادا تو را ملزم کند. گفت: هرگز حجت کسی برحت مؤمنان غالب نشد. پس نزد ابو حنیفه رفت و گفت: ای ابو حنیفه! مرا برادری هست از من به سال بزرگ تر و رافضی (شیعه) است هر چند به او گویم که بعد از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فاضل ترین مردم ابوبکر است او می گوید: علی (علیه السلام) است. به چه طریق او را ملزم کنم؟
ابوحنیفه گفت: با برادرت بگو که ابوبکر و عمر در جهاد نزد رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می نشستند و علی (علیه السلام) در دور جهاد می کرد و این دلالت برافضیلت آنها می کند. فضل گفت: این سخن با برادرم گفتم او گفتم پروردگار عالم می فرماید: فضل الله المجاهدین علی القاعدین جرا عظیما**نساء/ 95، ترجمه: خداوند مجاهدن را برقاعدان ( ترک کنندگان جهاد) با پاداش عظیمی برتری بخشیده است. *** پس به موجب این آیه علی (علیه السلام) افضل است. ابو حنیفه گفت: با برادرت بگو که چون علی را ترجیح می دهی برایشان؟ و حال آنکه ایشان در جنب حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مدفونند و علی دور است.
فضل گفت: من این سخن گفتم، برادرم این آیه را خواند: یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا ان یؤذن لکم**احزاب/ 53، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! درخانه پیامبر داخل نشوید مگر به شما اجازه داده شود.*** و قبر شریف آن حضرت در خانه خودش بود و آن حضرت اذن نداد که ایشان را در آنجا دفن کنند.
ابو حنیفه گفت: به او بگو که عایشه و حفصه اذن دادند که به عوض صداق ( مهریه) ا نها ایشان را در آنجا دفن کنند. فضل گفت: این سخن را نیز به او گفتم او در جواب این آیه را خواند: یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک اللاتی آتیت اجورهن**احزاب/ 50، ترجمه:ای پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته ای برای تو حلال کردیم. *** پس از این آیه معلوم می شود که صداق ایشان در ذمه آن حضرت نبود، ابو حنیفه گفت: به او بگو که ایشان به علت میراث در آن ( خانه حضرت رسول) تصرف نمودند.
فضل گفت: این سخن را نیز گفتم ولی بردارم گفت در مذهب شما رسول را میراث نباشد و فدک را از فاطمه (علیها السلام) به این علت انتزاع نمودند که (بنا به اعتقاد شما) حضرت رسول فرموده: نحن معاشر الانبیآء الا نورث فما ترکناه صدقه**به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت داده اند که ایشان فرموده: ما پیامبران چیزی را به ارث نمی ذاریم و آنچه را که از ما باقی بماند صدقه است. *** پس درحالتی که دختر رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) میراث نبرد دختران غیر چون از آن میراث ببرند و برتقدیری ( فرضی) که میراث ببرند حصه ( سهم) نه زن ثمن ( یک هشتم) می شود**یعنی به هر زن، 9/1 از 8/1 تعلق می گیرد به بیان دیگر به هرزن 72/1 خواهد رسید. *** و از ثمن حق عایشه و حفصه دومقدار تخم مرغی از زمین نمی شود پس چگونه مقدار دو قبر تصر ایشان جایز بشد. ابو حنیفه اعراض کرده و گفت: اخرجو فهو رافضی و لیس له اخ بیرون کنید این مرد را که خود رافضی است و هیچ برادری ندارد**ر.ک: الخزائن/ 137 136. ***.
تجملت تبغلت وان عشت تفیلت - لک التسع من الثمن وللکل تصرفت
پار بودی قطبک و امسال گشتی قطب دین - سال دیگر گر بمانی قطب دین حیدر شوی