هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 186 : استغفار

ربیع بن صبیح گوید: مردی نزد حسن (بصری) آمد و گفت: از قحطی به تو شکایت می کنم. حسن گفت: استغفار کن ( از خدا طلب آمرزش کن).
دیگری نزد او آمد و از فقر و تهیدستی شکایت کرد. حسن در جواب گفت: استغفار کن. سومی آمد و به او گفت: دعا کن خدا به من پسری عنایت کند. حسن باز در پاسخ گفت: استغفار کن. ما به حسن گفتیم: همه نزد تو آمدند و هر کس حاجتی خاص داشت ولی تو در پاسخ همه تنها یک جواب دادی (و گفتی استغفار کن))؟!) حسن گفت: این پاسخ را از خودم نساختم بلکه از قرآن در مورد داستان حضرت نوح (علیه السلام) دریافتم که نوح (علیه السلام) به قوم خود گفت: استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا ویمددکم باموال و بنین**نوح/ 12 10، ترجمه: از پروردگار خوش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران های پر برکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند. *** به این ترتیب از این آیات به دست می آوریم که توبه و استغفار و بازگشت به سوی خدا پایه و مایه اصلی نعمت های الهی است و بر عکس فراموش کردن خدا موجب سلب نعمت می شود**ر.ک: داستان های صاحبدلان 1/ 224 223. به نقل از: مجمع البیان 10/ 361. ***.
استغفر الله من عمر اضعت به حظی - من الذکر فی قال و فی قیل
استغفر الله رب العرش من عمر - اضعته فی خسارات و تضلیل

حکایت 187 : گریه سردار شهید جنگ موته

گویند: عبد الله بن رواحه صحابی برجسته پیامبر که در جنگ موته شهید شد به هنگام وداع با یاران و دوستان خود، گریه می کرد. علتش را پرسیدند. در پاسخ گفت: من هیچ گونه دلبستگی به دنیا ندارم (خیال نکنید که گریه ام برای کشته شدن در این جنگ است) بلکه آنچه مرا به گریه انداخته این است که شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه ای از قرآن که درباره دوزخ است را خواند و همان آیه اکنون مراگریان نموده است و آن آیه این است: و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقو و نذر الظالمین فیها جثیا**مریم/ 72 71، ترجمه: و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم می شوید این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی می بخشیم و ظالمان را در حالی که از (ضعف و ذلت) به زانو در آمده اند در آن رها می سازیم. *** عبد الله سپس گفت: من نمی دانم که پس از ورود به دوزخ، چگونه از آن خارج می شوم آیا جزء پرهیزکارانم یا نه؟ گریه ام برای این است**ر.ک: داستان های صاحبدلان 2/ 80 79 به نقل از: سیره ابن هشام 4، 15، مختصر سیره الرسول/ 207.***.

حکایت 188 : جواب مفصل!

گویند: مقدس اردبیلی در عالم خواب دید که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در جایی نشسته و حضرت موسی (علیه السلام) در محضر مبارک آن حضرت است. حضرت موسی (علیه السلام) به مقدس اردبیلی رو نموده و گفت: نامتان چیست؟!)).
مقدس اردبیلی در پاسخ گفت: من احمد بن محمد بن اردبیلی، ساکن فلان شهر و فلان محله و فلان خانه هستم)).
حضرت موسی (علیه السلام) به او گفت: من از شما یک سؤال کردم (که نامت چیست) شما چرا آن قدر پاسخ طولانی دادی؟
مقدس اردبیلی پاسخ داد: هنگامی که خداوند از شما پرسید: و ما تلک بیمینک یا موسی**طه/ 17، ترجمه: و آن چیست در دست راست توای موسی؟! *** شما نیز در پاسخ خداوند، جواب طولانی داده و به جای این که بگویید عصای عصای من گفتید هی عصای اتو کو علیها و اهش بها علی غنمی ولی فیها مارب اخری**طه/ 18، ترجمه: (گفت:) این عصای من است برآن تکیه می کنم برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومریزم و مرا با آن، کارها و نیازهای دیگری است. ***.
حضرت موسی (علیه السلام) از پاسخ مقدس اردبیلی قانع شد و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رو کرد و گفت: راست فرمودید که علما امتی کانبیآء بنی اسرآئیل**ر.ک: عوالی الئالی 4/ 77، ح 67. بحار الأنوار، 2/ 22، ح 67. *** علمای امت من همانند پیامبران بنی اسرائیل هستند**ر.ک: سرگذشت های عبرت انگیز/ 222 221. به نقل از: لئالی الاخبار 1/ 116. ***.