هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 185 : شریک و شرک

حسن بصری را پرسیدند که: تو را هرگز وقت خوش بوده است؟
گفت: روزی بربام بودم، زن همسایه با شوهر می گفت که قرب ( نزدیک) پنجاه سال است که خانه توام، اگر بود و اگر نبود، صبر کردم در سرما و گرما، و زیادتی نطلبیدم و نام ننگ تو نگاه داشتم و از تو، به کس گله نکردم. اما بدین یک چیز تن درندهم که بر سر من دیگری گزینی**برای من هوو بیاوری. ***. این همه برای آن کردم تا تو مرا بینی همه، نه آن که تو دیگری را بینی. امروز به دیگری التفات میکنی. اینک به تشنیع ( برای آشکار کردن عیوب و رسوا کردن) دامن امام مسلمانان**ظاهراً مراد از امام مسلمانان حسین بصری است. *** گیرم)).
حسن گفت: مرا وقت خوش گشت و آب از چشمم روانه گشت. طلب کردم تا آن را در قرآن نظیر یابم، این آیت یافتم: ان الله لا یغفر ان یشرک به ویغفر مادون ذالک لمن یشآء**نساء/ 48، 116. ***؛ یعنی: همه گناهت عفو گردانم، اما اگر به گوشه خاطر به دیگری میل کنی و با خدای شریک کنی، هرگزت نیامرزم**ر.ک: تذکره الاولیاء/ 105. ***)).

حکایت 186 : استغفار

ربیع بن صبیح گوید: مردی نزد حسن (بصری) آمد و گفت: از قحطی به تو شکایت می کنم. حسن گفت: استغفار کن ( از خدا طلب آمرزش کن).
دیگری نزد او آمد و از فقر و تهیدستی شکایت کرد. حسن در جواب گفت: استغفار کن. سومی آمد و به او گفت: دعا کن خدا به من پسری عنایت کند. حسن باز در پاسخ گفت: استغفار کن. ما به حسن گفتیم: همه نزد تو آمدند و هر کس حاجتی خاص داشت ولی تو در پاسخ همه تنها یک جواب دادی (و گفتی استغفار کن))؟!) حسن گفت: این پاسخ را از خودم نساختم بلکه از قرآن در مورد داستان حضرت نوح (علیه السلام) دریافتم که نوح (علیه السلام) به قوم خود گفت: استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا ویمددکم باموال و بنین**نوح/ 12 10، ترجمه: از پروردگار خوش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران های پر برکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند. *** به این ترتیب از این آیات به دست می آوریم که توبه و استغفار و بازگشت به سوی خدا پایه و مایه اصلی نعمت های الهی است و بر عکس فراموش کردن خدا موجب سلب نعمت می شود**ر.ک: داستان های صاحبدلان 1/ 224 223. به نقل از: مجمع البیان 10/ 361. ***.
استغفر الله من عمر اضعت به حظی - من الذکر فی قال و فی قیل
استغفر الله رب العرش من عمر - اضعته فی خسارات و تضلیل

حکایت 187 : گریه سردار شهید جنگ موته

گویند: عبد الله بن رواحه صحابی برجسته پیامبر که در جنگ موته شهید شد به هنگام وداع با یاران و دوستان خود، گریه می کرد. علتش را پرسیدند. در پاسخ گفت: من هیچ گونه دلبستگی به دنیا ندارم (خیال نکنید که گریه ام برای کشته شدن در این جنگ است) بلکه آنچه مرا به گریه انداخته این است که شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه ای از قرآن که درباره دوزخ است را خواند و همان آیه اکنون مراگریان نموده است و آن آیه این است: و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقو و نذر الظالمین فیها جثیا**مریم/ 72 71، ترجمه: و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنم می شوید این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی می بخشیم و ظالمان را در حالی که از (ضعف و ذلت) به زانو در آمده اند در آن رها می سازیم. *** عبد الله سپس گفت: من نمی دانم که پس از ورود به دوزخ، چگونه از آن خارج می شوم آیا جزء پرهیزکارانم یا نه؟ گریه ام برای این است**ر.ک: داستان های صاحبدلان 2/ 80 79 به نقل از: سیره ابن هشام 4، 15، مختصر سیره الرسول/ 207.***.