هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 184 : استدلال عمر!

نقل است که مردی از مسلمانان پیش عمر آمد و گفت: هنگامی که مدائن را گشودیم به کتابی دست یافتیم که در آن پاره ای از علوم ایرانیان و همچنین کلامی خوش و شگفت انگیز بود. عرم تازیانه خواست و شروع به زدن آن مرد کرد سپس این آیه را خواند: نحن نقص علیک احسن القصص**یوسف/ 3، ترجمه: ما بهترین قصه ها و سرگذشت ها را بر تو بازگو می کنیم. *** و می گفت: ای وای بر تو مگر قصه و داستانی بهتر از کتاب خدا هست؟ کسانی که پیش از شما بودند به این سبب هلاک شدند که بر کتاب های دانشمندان و کشیش های بزرگ خود روی آوردند و تورات و انجیل را رها کردند تا کهنه شدند و علمی که در آنها بود از میان رفت**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 5/ 214 213. الغدیر 6/ 301. ***.
من از مفصل این قصه مجملی گفتم - تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

حکایت 185 : شریک و شرک

حسن بصری را پرسیدند که: تو را هرگز وقت خوش بوده است؟
گفت: روزی بربام بودم، زن همسایه با شوهر می گفت که قرب ( نزدیک) پنجاه سال است که خانه توام، اگر بود و اگر نبود، صبر کردم در سرما و گرما، و زیادتی نطلبیدم و نام ننگ تو نگاه داشتم و از تو، به کس گله نکردم. اما بدین یک چیز تن درندهم که بر سر من دیگری گزینی**برای من هوو بیاوری. ***. این همه برای آن کردم تا تو مرا بینی همه، نه آن که تو دیگری را بینی. امروز به دیگری التفات میکنی. اینک به تشنیع ( برای آشکار کردن عیوب و رسوا کردن) دامن امام مسلمانان**ظاهراً مراد از امام مسلمانان حسین بصری است. *** گیرم)).
حسن گفت: مرا وقت خوش گشت و آب از چشمم روانه گشت. طلب کردم تا آن را در قرآن نظیر یابم، این آیت یافتم: ان الله لا یغفر ان یشرک به ویغفر مادون ذالک لمن یشآء**نساء/ 48، 116. ***؛ یعنی: همه گناهت عفو گردانم، اما اگر به گوشه خاطر به دیگری میل کنی و با خدای شریک کنی، هرگزت نیامرزم**ر.ک: تذکره الاولیاء/ 105. ***)).

حکایت 186 : استغفار

ربیع بن صبیح گوید: مردی نزد حسن (بصری) آمد و گفت: از قحطی به تو شکایت می کنم. حسن گفت: استغفار کن ( از خدا طلب آمرزش کن).
دیگری نزد او آمد و از فقر و تهیدستی شکایت کرد. حسن در جواب گفت: استغفار کن. سومی آمد و به او گفت: دعا کن خدا به من پسری عنایت کند. حسن باز در پاسخ گفت: استغفار کن. ما به حسن گفتیم: همه نزد تو آمدند و هر کس حاجتی خاص داشت ولی تو در پاسخ همه تنها یک جواب دادی (و گفتی استغفار کن))؟!) حسن گفت: این پاسخ را از خودم نساختم بلکه از قرآن در مورد داستان حضرت نوح (علیه السلام) دریافتم که نوح (علیه السلام) به قوم خود گفت: استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا ویمددکم باموال و بنین**نوح/ 12 10، ترجمه: از پروردگار خوش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران های پر برکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند. *** به این ترتیب از این آیات به دست می آوریم که توبه و استغفار و بازگشت به سوی خدا پایه و مایه اصلی نعمت های الهی است و بر عکس فراموش کردن خدا موجب سلب نعمت می شود**ر.ک: داستان های صاحبدلان 1/ 224 223. به نقل از: مجمع البیان 10/ 361. ***.
استغفر الله من عمر اضعت به حظی - من الذکر فی قال و فی قیل
استغفر الله رب العرش من عمر - اضعته فی خسارات و تضلیل