هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 183 : تحدیث به نعمت رب

آورده اند که: حاج ملا احمد نراقی را پسری بود حاج ملا محمد نام، که او هم از فقهاء بود، در زمانی شاه جم جاه**شاه جم جاه یعنی: پادشاهی که جاه و جلال او، همانند جاه و جلال جم است. *** ملایک سپاه محمد شاه را عرض مرض، عارض شد پس حاج ملا محمد از کاشان به درگاه سلطان به عرض عریضه در آن عرصه متعرض و استفسار و استخبار از احوال و کلال**بدی حال. *** و ملال مزاج سطوت**سطوه: قدرت، توانایی، شکوه. *** امتزاج سلمطان با اقبال نمود حضرت ظل اللهی**مقصود، محمد شاه است. *** در جواب آن کتاب اظهار زوال عارضه مرض و سلامت مزاج بهاج فرمود. کره ثانیه**بار دوم. ***حاج ملا محمد در جواب عرضه داشت که: الحال که سلطان قرین صحت است و صحت، اعظم نعمآء**نعمت ها. ***است پس شما نظر به فحوای خیرات مآب آیه وافی هدایه و اما بنعمه ربک فحدث**ضحی 11، ترجمه: و نعمت های پروردگارت را بازگو کن. ***تحدیث و اعلام به اعلاء و افشاء این نعمت به ممالک اسلامیان فرموده باشید. سلطان مجددا در جواب نوشت که: این آیه معارض است به حدیث مشتهر در السنه وافواه استر ذهبک و ذهابک و مذهبک**طلای خویش و نیز رفت و آمد و همچنین مذهب خود را از مردم پوشیده بدار. ظاهراً عبارت مذکور متن حدیث نیست بلکه از سخنان حکیمانه است. *** رفع این تناقض و تعارض به چه نحو خواهد بود؟ حاج ملا محمد ثالثاً معروض داشت که: آیه شریفه برای این که نعمت مفرد مضاف است**یعنی در آیه شریفه کلمه نعمه مضاف و رب مضاف الیه است. ***، افاده عموم می کند و خبر**حدیث. *** صدق اثر استر ذهبک و ... خاص است و چون عام و خاص با هم متعارض شوند بنای عام بر خاص باید گذاشت**اکثر اصولیین تخصیص کتاب (قرآن مجید) را به وسیله خبر واحد، جایز می دانند. (با این فرض که عبارت مذکور در حکایت، متن حدیث باشد). *** که مراد از نعمت))، غیر ذهب و ذهاب و مذهب است. چون به نظر آگاه محمد شاه این جواب رسید نهایت او را خوش آیند و پسند آمد برای حاج ملا محمد جایزه از عبا و عصا به رسم خلعت فرستاد و اظهار محبت فرمود**ر.ک: قصص العلماء/ 131. ***.

حکایت 184 : استدلال عمر!

نقل است که مردی از مسلمانان پیش عمر آمد و گفت: هنگامی که مدائن را گشودیم به کتابی دست یافتیم که در آن پاره ای از علوم ایرانیان و همچنین کلامی خوش و شگفت انگیز بود. عرم تازیانه خواست و شروع به زدن آن مرد کرد سپس این آیه را خواند: نحن نقص علیک احسن القصص**یوسف/ 3، ترجمه: ما بهترین قصه ها و سرگذشت ها را بر تو بازگو می کنیم. *** و می گفت: ای وای بر تو مگر قصه و داستانی بهتر از کتاب خدا هست؟ کسانی که پیش از شما بودند به این سبب هلاک شدند که بر کتاب های دانشمندان و کشیش های بزرگ خود روی آوردند و تورات و انجیل را رها کردند تا کهنه شدند و علمی که در آنها بود از میان رفت**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 5/ 214 213. الغدیر 6/ 301. ***.
من از مفصل این قصه مجملی گفتم - تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

حکایت 185 : شریک و شرک

حسن بصری را پرسیدند که: تو را هرگز وقت خوش بوده است؟
گفت: روزی بربام بودم، زن همسایه با شوهر می گفت که قرب ( نزدیک) پنجاه سال است که خانه توام، اگر بود و اگر نبود، صبر کردم در سرما و گرما، و زیادتی نطلبیدم و نام ننگ تو نگاه داشتم و از تو، به کس گله نکردم. اما بدین یک چیز تن درندهم که بر سر من دیگری گزینی**برای من هوو بیاوری. ***. این همه برای آن کردم تا تو مرا بینی همه، نه آن که تو دیگری را بینی. امروز به دیگری التفات میکنی. اینک به تشنیع ( برای آشکار کردن عیوب و رسوا کردن) دامن امام مسلمانان**ظاهراً مراد از امام مسلمانان حسین بصری است. *** گیرم)).
حسن گفت: مرا وقت خوش گشت و آب از چشمم روانه گشت. طلب کردم تا آن را در قرآن نظیر یابم، این آیت یافتم: ان الله لا یغفر ان یشرک به ویغفر مادون ذالک لمن یشآء**نساء/ 48، 116. ***؛ یعنی: همه گناهت عفو گردانم، اما اگر به گوشه خاطر به دیگری میل کنی و با خدای شریک کنی، هرگزت نیامرزم**ر.ک: تذکره الاولیاء/ 105. ***)).