هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 178 : دور شو ای جهنمی!

روزی هارون الرشید تصمیم گرفت که با کنیز همسرش رابطه برقرار نماید پس از مدتی اندک از این کار منصرف شده واز تصمیم خود پشیمان شد وقتی این خبر به زبیده، هسمر هارون الرشید رسید برهارون خشم گرفت و گفت: از پیش چشمم دور شو ای جهنمی! هارون گفت: تو مطلقه شوی اگر من جهنمی باشم. بعد از گذشت مدت زمانی هر دو از سخن خود پشیمان و نادم شدند لذا هارون دستور داد تا تمامی علمای بغداد را حاضر نمایند تا درباره این مساله از آنان استفتاء و پرسش کند. از جلمه علمایی که به مجلس دعوت شده بود ابویوسف بود که در گوشه ای در آخر مجلس نشسته بود. هارون درباره مسأله مزبور از آنان پرسش نمود ولی جواب هیچ کدام از آنان مورد پسند هارون واقع نشد؛ در این هنگام ابویوسف به پیش آمد و گفت: کلید حل این مشکل در نزد من است، هارون او را در صدر مجلس نشانید، ابویوسف خطاب به هارون گفت: مگر چنین نیست که تو در ابتدا میل به کنیز نمودی و سپس نفس خود را از او نهی کردی و بازداشتی؟ هارون گفت: آری، چنین است. ابویوسف گفت: پس تو جهنمی نیستی بدین دلیل که خداوند می فرماید: و اما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی فان الجنه هی المأوی**نازعات/ 41 40، ترجمه: و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد قطعاً بهشت جایگاه اوست. *** بنابراین همسر تو مطلقه نیست و نیازی نیز به تجدید صیغه ازدواج نیست. هارون جواب ابویوسف را پسندید و عطایای فراوان بدو بخشید ودستور داد تا او را با کمال احترام به منزلش برسانند**ر.ک: زهر الربیع/ 268. نکته مهم: امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه مذکور می فرماید: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شوند و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد این، کسی است که از مقام پروردگارش خائف است و خود را از هوای نفس بازداشته)). ر.ک: تفسیر نمونه 23/ 161. به نقل از: نور الثقلین 5/ 197 اصول کافی. ***.

حکایت 179 : وفای به عهد و پیمان

هنگامی که ابراهیم بن عبد الله محض نوه حسن مثنی و برادر محمد نفس زکیه در راه امر به معروف و نهی از منکر شهد شهدت نوشید و به دستور منصور سرش را برای پدرش عبد الله (که در زندان مدینه بود) بردند، عبد الله سرفرزندش ابراهیم را گرفته و به سینه اش چسبانید و گفت: خوش آمدی ای ابراهیم، خدا تو را رحمت کند تو به خوبی به عهد و پیمان خدا وفا کردی. خداوند افرادی همانند تو را ستوده و چنین فرموده: الذین یوفون بعهدالله و لا ینقضون المیثاق**رعد/ 20، ترجمه: همان ها که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند. *** ربیع (آوردنده سر از ناحیه منصور) به عبد الله گفت: فرزندت ابراهیم چگونه بود؟
عبد الله گفت: آنچنان بود که شاعر گوید:
فتی کان یحمه من الذل سیفه - ویکفیه سوآت الذنوب اجتنابها
یعنی: جوانی بود که شمشیرش او را از ذلت باز می اشت و در شأن او همین بس که هرگز به گرد گناه نمی گشت**ر.ک: داستان باستان 164 163 به نقل از: مروج الذهب 3، 299، شجره طوبی 1، 178. ***)).

حکایت 180 : برتری مرگ نسبت به زندگی

از جمله برتری مرگ برحیات ظاهری بنا به قول یکی از گذشتگان این است که می گوید: هر مؤمنی را که در نظر بگیریم مرگ برای او بهتر از حیات و زندگانی است زیرا اگر آن مؤمن نیکوکار باشد خدا فرموده: و ما عند الله خیر و ابقی للذین آمنوا**شوری/ 36، ترجمه: و آنچه نزد خداست برای کسانی که ایمان آورده اند بهتر و پایدارتر است. *** و اگر بدکار باشد خدا می فرماید: و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لا نفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما**آل عمران/ 178، ترجمه: آنها که کافر شدند تصور نکنند اگر به آنان مهلت می دهیم به سودشان است ما به آنان مهلت می دهیم فقط برای این که برگناهان خود بیفزایند. ر.ک: کشکول شیخ بهائی 1/ 435. ***.