هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 177 : توجیه شیبانی از آیتی قرآنی

آورده اند که: هارون الرشید، روزی از بالای منظره خود مرغ باصره را براطراف و اکناف بغداد پرواز می داد (یعنی: به هر سوی بغداد می نگریست) ناگاه چشم او بر صاحب جمالی افتاد که آیت حسن در شأن او بود و خورشید آسمان نظاره چهره تابان او. پرسید که: آن صورت کیست؟ گفتند: کنیزک وزیر امیر المؤمنین (هارون الرشید) است هارون در حال، کسی به وزیر فرستاد و کنیزک از وی بخواست، وزیر به حضرت عرضه داشت که ما را کنیزک از حضرت امیر المؤمنین دریغ نیست اما در وقت بیع (خرید) او، من سوگند خورده ام که او را نفروشم و نبخشم و اگر از طریق شرع رخصتی هست بنده آن را مطاوعت (پیروی) نماید. هارون الرشید علمای بغداد را حاضر کرد و با ایشان مشاورت پیوست جلمه (همگی) گفتند: طریق تملیک و تملک یا به بیع است یا به هبه و هر دو متعذر (محال و ناممکن) است و ما این را هیچ حیلتی (چاره ای) نمی دانیم. اما ربانی محمد بن الحسن شیبانی گفت: این را طریقی هست و سهل است که کنزک ملک امیر المؤمنین شود و وزیر حانث (شکننده سوگند) نگردد گفتند: چیست؟ گفت: آن که نیمه ای بفروشد و نیمه ای را ببخشد هم فروخته باشد و هم بخشیده و نه فروخته باشد و نه بخشیده زیرا که سوگند بدان خورده است که عین این کنیزک را نه فروشم نه بخشم و او کل کنیزک را نفروخته است و تمام را نبخشیده، و نظیر این در قرآن است که حق تعالی می فرماید: قوله عز من قائل: و لا تجهر بصلاتک و لا تخافت بها و ابتغ بین ذلک سبیلا**اسراء/ 110. نکته: آیه دیگری که می توان آن از نظیر آیه مذکور دانست و حکم اعتدال و میانه روی را از آن استنباط نمود عبارت است از آیه 29 سوره مبارکه اسراء که درباره اقتصاد و میانه روی در بخشش و انفاق است. *** محمد را علیه الصلاه و السلام می فرماید: در نماز نه پست ( آهسته) خوان و نه بلند و میان این و آن طریقی دیگر طلب، پس معلوم می شود که آن طریق غیر آن باشد. جملگی علما به سهو و جهل خود اعتراف کردند و امیر المؤمنین او ( شیبانی) را تشریفی فاخر داد**ر.ک: جوامع الحکایات ولوامع الروایات/ 152 151، (با اندکی تصرف) نکته: دکتر جعفر شعار در پایان این حکایت می نویسد: شگفتا! برای اطفاء شهوت هارون الرشید چگونه (شیبانی) حکم شرع را توجیه و آیه را تفسیر به رأی کرده است))! لازم به ذکر است که حکایت مذکور در این کتاب به عنوان توجیه امام محمد حسن شیبانی آمده است.***.

حکایت 178 : دور شو ای جهنمی!

روزی هارون الرشید تصمیم گرفت که با کنیز همسرش رابطه برقرار نماید پس از مدتی اندک از این کار منصرف شده واز تصمیم خود پشیمان شد وقتی این خبر به زبیده، هسمر هارون الرشید رسید برهارون خشم گرفت و گفت: از پیش چشمم دور شو ای جهنمی! هارون گفت: تو مطلقه شوی اگر من جهنمی باشم. بعد از گذشت مدت زمانی هر دو از سخن خود پشیمان و نادم شدند لذا هارون دستور داد تا تمامی علمای بغداد را حاضر نمایند تا درباره این مساله از آنان استفتاء و پرسش کند. از جلمه علمایی که به مجلس دعوت شده بود ابویوسف بود که در گوشه ای در آخر مجلس نشسته بود. هارون درباره مسأله مزبور از آنان پرسش نمود ولی جواب هیچ کدام از آنان مورد پسند هارون واقع نشد؛ در این هنگام ابویوسف به پیش آمد و گفت: کلید حل این مشکل در نزد من است، هارون او را در صدر مجلس نشانید، ابویوسف خطاب به هارون گفت: مگر چنین نیست که تو در ابتدا میل به کنیز نمودی و سپس نفس خود را از او نهی کردی و بازداشتی؟ هارون گفت: آری، چنین است. ابویوسف گفت: پس تو جهنمی نیستی بدین دلیل که خداوند می فرماید: و اما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی فان الجنه هی المأوی**نازعات/ 41 40، ترجمه: و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد قطعاً بهشت جایگاه اوست. *** بنابراین همسر تو مطلقه نیست و نیازی نیز به تجدید صیغه ازدواج نیست. هارون جواب ابویوسف را پسندید و عطایای فراوان بدو بخشید ودستور داد تا او را با کمال احترام به منزلش برسانند**ر.ک: زهر الربیع/ 268. نکته مهم: امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه مذکور می فرماید: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شوند و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد این، کسی است که از مقام پروردگارش خائف است و خود را از هوای نفس بازداشته)). ر.ک: تفسیر نمونه 23/ 161. به نقل از: نور الثقلین 5/ 197 اصول کافی. ***.

حکایت 179 : وفای به عهد و پیمان

هنگامی که ابراهیم بن عبد الله محض نوه حسن مثنی و برادر محمد نفس زکیه در راه امر به معروف و نهی از منکر شهد شهدت نوشید و به دستور منصور سرش را برای پدرش عبد الله (که در زندان مدینه بود) بردند، عبد الله سرفرزندش ابراهیم را گرفته و به سینه اش چسبانید و گفت: خوش آمدی ای ابراهیم، خدا تو را رحمت کند تو به خوبی به عهد و پیمان خدا وفا کردی. خداوند افرادی همانند تو را ستوده و چنین فرموده: الذین یوفون بعهدالله و لا ینقضون المیثاق**رعد/ 20، ترجمه: همان ها که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند. *** ربیع (آوردنده سر از ناحیه منصور) به عبد الله گفت: فرزندت ابراهیم چگونه بود؟
عبد الله گفت: آنچنان بود که شاعر گوید:
فتی کان یحمه من الذل سیفه - ویکفیه سوآت الذنوب اجتنابها
یعنی: جوانی بود که شمشیرش او را از ذلت باز می اشت و در شأن او همین بس که هرگز به گرد گناه نمی گشت**ر.ک: داستان باستان 164 163 به نقل از: مروج الذهب 3، 299، شجره طوبی 1، 178. ***)).