هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 173 : پیامبر کجا و من کجا

روزی مأمون به احمد بن یوسف گفت: دریافت کنندگان صدقات از تو شکایت کرده اند. احمد بن یوسف گفت: ای امیر المؤمنین صدقه بگیران از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز راضی نشدند تا این که خداوند درباره آنان این آیه را نازل فرمود: و منهم من یلمزک فی الصدقات فان اعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذاهم یسخطون**توبه/ 58، ترجمه: و برخی از آن مردم منافق در تقسیم صدقات بر تو (ای پیامبر) اعتراض و خرده گیری کنند اگر به آنها مال بسیار عطا کنی از تو رضایت داشته و الا سخت خشمگین شوند. (خواه حق آنها باشد یا نه.) درباره آیه دیگری که اندک مناسبتی با این آیه دارد، ر.ک: توبه/ 79. *** با این وصف آنان چگونه از من راضی می شوند؟ مأمون خندید و سفارش نمود که به احوال و اوضاع آنان بیشتر رسیدگی نماید**ر.ک: زهر الربیع/ 56. ***.

حکایت 174 : لعنت بر حجاج

از ابراهیم نخعی پرسیدند: درباره لعن نمودن بر حجاج چه می گویی؟ ابراهیم در پاسخ گفت: مگر این آیه را نشنیده ای: الا لعنه الله علی الظالمین**هود/ 18، ترجمه: ای لعنت خدا بر ظالمان باد)). درباره نظیر این آیه، ر.ک: اعراف/ 44. ***. آری، گواهی می دهم که حجاج از ستمگران بوده است**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 2/ 276. ***. (پس لعن کردن او جایز است).
بر چنین قوم تو لعنت نکنی شرمت باد - لعنت الله یزیدا و علی آل یزید

حکایت 175 : عثمان و نوجوان

در کتاب امالی شیخ ابو جعفر طوسی از صعصعه منقول است که گفت: با جمعی از اهل مصر نزد عثمان بن عفان جهت شکوه از ظلم عامل او رفتیم پس عثمان ما را گفت که یکی از میان خود اختیار کنید با من سخن کند. آن جماعت مرا (صعصعه) اختیار کردند.
پس عثمان گفت: این جوان حدیث السن (نوجوان) است لیاقت آن دارد که با من سخن گوید؟
گفتم: علم به تعلم است و اگر به سن و سال بودی هیچ یک از من و تو را در آن نصیبی نبودی. سپس عثمان به من گفت: بگو آن چه در خاطرداری.
گفتم: الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاه و آتو الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبه الامور**حج/ 41، ترجمه: همان کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و پایان همه کارها از آن خداست. ***.
عثمان گفت: این آیه در شأن ما نازل شده، گفتم: پس امر به معروف و نهی از منکر به جای آر. عثمان گفت: این را بگذار و سخن دیگر پیش آر.
پس من گفتم: الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله...**حج/ 40، ترجمه: همان ها که از خانه و شهر خود به ناحق رانده شدند جز این که می گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست... ***.
عثمان گفت: این آیه در شأن ما نیز نازل شده است، من گفتم: پس به آنچه از خدای تعالی گرفته ای به ما، عمل کن. عثمان شروع به سخن در برابر کرده با رفیقان من خطاب نمو و گفت: یا ایها الناس علیکم بالسمع و الطاعه فان یدالله علی الجماعه و ان الشیطان علی الفذ فلا تسمعوا قول هذا فان هذا لا یدری من الله و لا این الله**-ای مردم! بر شما باد که حرف شنو و مطیع باشید چون دست خدا با اجتماع و اتحاد است و دست شیطان با پراکندگی و تفرقه پس به صحبت های این جوان گوش ندهید چون او نه خدای را می شناسد و نه این که می داند خدا کجاست. ***.
پس من گفتم: ای عثمان ظاهراً به آنچه گفتی که علیکم بالسمع و الطاعه آن می خواهی که فردای قیامت بگوییم که: ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا**احزاب 67، ترجمه: پروردگارا ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند. *** و اما آنکه گفتی که من نمی دانم که خدا کیست))، به درستی که خوب می دانم فان الله ربنا و رب آبائنا الاولین**برگرفته از: شعراء/ 26، صافات/ 126، دخان/ 8، ترجمه: پس همانا خداوند پروردگار ما و پروردگار نیاکان ماست. ***.
اما آن که گفتی که من نمی دانم که خدا در کجاست))، به درستی که می دانم فان الله تعالی بالمرصاد**برگرفته از: فجر/ 14، ترجمه: پس همانا خدای تعالی در کمینگاه (ستمگران) است. ***. صعصعه گوید: آنگاه عثمان در خشم شد و امر فرمود که ما را بیرون کردند و درها را بستند**ر.ک: مجالس المؤمنین (قاضی نور الله) 1/ 293 292. ***.
تعلم فلیس المرء یولد عالما - ولیس اخو علم کمن هو جاهل
فان کبیر القوم لا علم عنده - صغیر اذا التقت علیه المحافل