هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 165 : حقا که عرب بادیه نشینی!

روزی یک اعرابی (عرب بادیه نشین) به زید بن صوحان که دستش در جنگ قطع شده بود گفت: به خدا سوگند سخن تو مرا به تعجب وامی دارد ولی دست تو مرا به شک می اندازد (آیا به علت دزدی قطع شده یا...) زید گفت: چه چیزی تو را به شک وامی دارد حال آن که این دست چپ من است که قطع شده، اعرابی گفت: والله نمی دانم دست راست را (به علت دزدی) قطع می کنند یا دست چپ را، زید گفت: راست گفته خدای تعالی که: الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدر الا یعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله و الله علیم حکیم**توبه/ 97، ترجمه: بادیه نشینان عرب، کفر و نفاقشان شدیدتر است و به نا آگاهی از حدود و احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند. و خداوند دانا و حکیم است. ر.ک: فصلنامه بینات شماره 10/ 75، به نقل از: محاسن التأویل 8/ 3239. ***.

حکایت 166 : کاسه داغ تر از آش!

حریری در دره الغواص چنین حکایت نموده: ابوالقاسم بن برهان نحوی نقل نموده که شریک بن عبد الله نخعی**ابو عبد الله شریک بن عبد الله بن ابی شریک نخعی کوفی. *** همنشینی از بنی ایمه داشت روزی از روزها شریک فضایل و مناقب علی (علیه السلام) را ذکر می نمود. همنشین اموی او گفت: نعم**نعم از افعال مدح است. *** الرجل علی علی (علیه السلام) مرد خوبی بود. این سخن باعث خشم شریک شد و به عنوان اعتراض به مرد اموی گفت: آیا به علی می گویی نعم الرجل (مرد خوب.)
مرد اموی پس از فرونشستن خشم شریک به او گفت: ای ابا عبد الله! بگو ببینم آیا خدای تعالی وقتی از خود خبر می دهد نفرموده که: فقدرنا فنعم القادرون**مرسلات/ 23، ما قدرت بر این کار داشتیم پس ما قدرتمند خوبی هستیم. درباره نظیر این آیه ر.ک: آل عمران/ 173، انفال/ 40، حج/ 78، صافات/ 75، ذاریات/ 48. *** و آیا درباره حضرت ایوب (علیه السلام) نفرموده: انا و جدناه صابرا نعم العبد**ص/ 44، ترجمه: ما او (ایوب) را شکیبا یافتیم چه بنده خوبی بود. *** و آیا درباره حضرت سلیمان (علیه السلام) نفرموده: و وهبنا لداوود سلیمان نعم العبد**ص / 30، ترجمه: ما سلیمان را به داوود بخشیدیم (سلیمان) چه بنده خوبی بود.*** آیا تو ای شریک نمی پسندی برای علی (علیه السلام) آنچه را که خدای تعالی برای خود و پیامبرانش پسندیده است؟ شریک متوجه اشتباه خود شد و آن مرد اموی را بیش از پیش مورد تکریم خویش قرار می داد**ر.ک: روضات الجنات 4/ 100، به نقل از: دره الغواص (حریری). قرآن پژوهی/ 776، به نقل از: وفیات الاعیان 2/ 468. ***.

حکایت 167 : مذهب شیطان در اصول و فروع

مرحوم سید نعمت الله جزایری در کتاب زهر الربیع به نقل از کتاب مقامات النجاه خویش - چنین حکایت می کند: مناظره ای بین من و برخی از عالمان سنی مذهب روی داد که قسمتی از آن را برایتان نقل می نمایم: یکی از آن عالمان سنی از من (سید نعمت الله) درباره مذهب شیطان در اصول و فروع پرسش نمود. در پاسخ او گفتم: مذهب شیطان در اصول مذهب اشعری است و در فروع مذهب حنفی ست. آن عالم سنی از سخن من خشمگین شد. به او گفتیم: عجله نکن زیرا کتاب خداوند صادق از این سخن خبر داده است درباره مذهب شیطان در اصول فرموده: فبما اغویتنی لا قعدن لهم صراطک المستقیم**اعراف/ 16، ترجمه: اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم. درباره مشابه این آیه ر.ک: حجر/ 39. *** که شیطان بنابراین آیه اغواء و گمراه نمودن رابه خداوند نسبت داده است. اما درباره مذهب شیطان در فروع زیرا که شیطان از سجده نمودن بر حضرت آدم (علیه السلام) امتناع نمود چون که گفت: خلقتنی من نار و خلقته من طین**اعراف/ 12، ص/ 76 ترجمه: مرا از آتش آفریده ای و او (آدم) را از گل. *** زیرا شیطان به قیاس عمل نمود. بلی، تنها این تفاوت وجود دارد که قیاس شیطان از باب قیاس اولویت است ولی قیاس ابو حنیفه از باب قیاس مساوات است و هر دو (قیاس شیطان و قیاس ابوحنیفه) با هم در عدم حجیت اشتراک دارند.**ر.ک: زهر الربیع/ 30 به نقل از: مقامات النجات (سید نعمت الله جزائری). ***.