هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 161 : درس هندسه

حکایت نموده اند که: ابو الحسن اثیری**اثیری حکیم و ریاضی دان است که عمر خیام نزد او، مجسطی خوانده است. مجسطی ( لفظ یونانی است که معرب شده) کتابی است در هیئت و نجوم تألیف بطلمیوس که به زبان عربی ترجمه شده است. *** درس هندسه می گفت. روزی فقیهی از او پرسید: چه درسی می گویی؟ پاسخ داد: آیتی از کتاب خدا را تفسیر می کنم. فقیه گفت: کدام آیت؟
ابو الحسن گفت: قول خدای تعالی که می فرماید: افلم ینظروا الی السمآء فوقهم کیف بنیناها و زیناها...**ق/ 6. ***؛ یعنی: آیا آنان به آسمان بالای سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده ایم و چگونه آن را به وسیله ستارگان زینت بخشیده ایم**ر.ک: بهترین راه شناخت خا 1/ 345، به نقل از: البراهین/ 20. ***.

حکایت 162 : جاحظ و دلیل های شیعه و سنی

دانشمند معتزلی ابو عثمان عمرو بن بحر الجاحظ که از علما و محققین اهل سنت است درپاره ای مورد همانند ابن ابی الحدید از ابوبکر و عمر طرفداری نموده است ولی در عین حال رساله جداگانه ای نوشته و دلایلی آورده که پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشین او علی بن ابی طالب (علیه السلام) است نه ابوبکر.
خلاصه سخنان جاحظ چنین است که می گوید: دوفرقه اسلام (شیعه و سنی) باهم اختلاف داشته یکی از آنها می گوید چون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت فرمود جانشینی برای خود تعیین نکرد و امت را اختیار داد که هر که را خواستند برای جانشینی انتخاب کنند و مردم هم ابوبکر را انتخاب کردند و گروه دیگر معتقدند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را به جانشینی خود تعیین کرد و او را برای پس از خود پیشوای مسلمین قرار داد و هر یک از این دو گروه حقانیت خود را ادعا می کنند و چون ما چنین دیدم هر دو فرقه را نگه داشتیم تا با آنها بحث کنیم وحق را از باطل بازیابیم و از همه آنها پرسیدیم: آیا مردم از داشتن یک والی برای اداره کردن امورشان و جمع آوری زکات اموال و تقسیم آن میان مستحقان و همچنین برای قضاوت میان آنها و استرداد حق مظلوم از ظالم و اقامه حدود و به طور کلی برای حفظ دین ناچارند یا خیر؟ همه گفتند: بلی، ناچارند.
باز از آنها پرسیدیم که: آیا مردم مجازند که بدون نظر و توجه به کتاب خدا و سنت پیامبرشان کسی را برای خود والی کنند؟ گفتند: خیر، مجاز نیستند.
آنگاه از همه آنها پرسیدیم: آن اسلامی که خدای تعالی به قبول آن دستور داده است کدام است؟
گفتند: اسلام ادای شهادتین است و اقرار بدانچه از جانب خدا به پیغمبر آمده و نماز و روزه و حج به شرط استطاعت و عمل به قرآن و حرام دانستن حرام آن و حلال دانستن حلال آن.
باز از آنها پرسیدیم: آیا خدا را بندگان نیکی در میان مخلوقاتش هست که آنها را برگزیند و اختیار کند؟
گفتند: بلی. پرسیدیم: به چه دلیل؟
گفتند: خداوند در قرآن می فرماید: و ربک یخلق ما یشآء و یختار ما کان لهم الخیره**قصص/ 68، ترجمه: پروردگار تو هر چه بخواهد می آفریند و هر چه بخواهد بر می گزیند آنان (در برابر او) اختیار ندارند. ***.
سپس از آنها پرسیدیم: نکان چه کسانی اند؟
گفتند: پرهیز کارانند. گفتم: به چه دلیل؟
گفتند: فرمایش خداوند است که: ان اکرمکم عند الله اتقاکم**حجرات/ 13، ترجمه: گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. ***.
گفتیم: آیا خدا را می رسد که از میان پرهیزکاران هم بهترین آنها را برگزیند؟
گفتند: بلی، مجاهدین را که با مال و جانشان جهاد می کنند به دلیل قول خداوند تعالی که می فرماید: فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجه**نساء/ 95، ترجمه: خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود جها نمودند برقاعدان ( ترک کنندگان جهاد) برتری مهمی بخشیده است. ***.
سپس گفتیم: آیا خدا را نیکانی از مجاهدین هم هست؟
همه گفتند: بلی، کسانی از مجاهدین که به جهاد سبقت گیرند از بقیه برترند به دلیل آیه شریفه: لا یستوی منکم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجه من الذین انفقوا من بعد و قاتلوا**حدید/ 10، ترجمه: کسانی که قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند (با کسانی که پس از پیروزی انفاق کردند) یکسان نیستند آنها بلند مقام تر از کسانی هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند.***.
ما این سخنان را از آنها قبول کردیم زیرا هر دو گروه در آنها وحدت نظر داشتند و تا اینجا دانستیم که بهترین مردم، سبقت گیرندگان در جهادند. باز از آنها پرسیدیم که: آیا خدا را فرقه ای هم هست که بهتر از آنها ( سبقت گیرندگان در جهاد) باشد؟
گفتند: بلی، آنهایی که در جهاد رنج و تعب زیاد تحمل کردند و طعن و ضرب و قتلشان در راه خدا بیشتر از دیگران بود به دلیل آیه شریفه: فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره**زلزال/ 7، ترجمه: پس هر کس هم وزن ذره ای کار خیر انجام دهد آن را می بیند. ***.
ما هم این سخن را از آنها قبول کردیم و دانستیم و شناختیم که بهترین نیکان کسانی اند که رنج و تعب آنها در جهاد فزون تر و جان فشانیشان در راه خدا بیشتر و از دشمنان زیاد کشنده باشند. (این مطلب که معلوم شد) از آنها درباره این دو مرد یعنی علی بن ابی طالب و ابوبکر پرسیدیم که کدامیک از آن دوتن رنج و تعبش در جنگ بیشتر و بلاء و گرفتاریش در راه خدا فزون تر بود؟
هر دو فرقه اجماع کردند که علی بن ابی طالب طعن و ضربش بیشتر و جنگش شدیدتر بود و او همیشه از دین خدا و از پیغمبر دفاع می کرد. بنابراین از آنچه گفتیم ثابت شد که به اجماع هر دو گروه و به دلالت کتاب خدا و سنت علی (علیه السلام) افضل است.
باز از آنها سؤال کردیم که: از متقین کدام بهترند؟
گفتند: آنها که از پروردگارشان می ترسند چنانکه خداوند می فرماید: للمتقین الذین یخشون ربهم**انبیاء/ 49 48. ترجمه: برای پرهیزکاران همانان که از پروردگارشان می ترسند. ***.
سپس از آنها پرسیدیم: چه کسانی از خدا می ترسند؟
گفتند: علما. به دلیل آیه شریفه: انما یخشی الله من عباده العلمآء**فاطر/ 28، ترجمه: از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او می ترسند. ***.
باز از آنها پرسیدیم که: داناترین مردم کیانند؟
گفتند: آنکه داناتر باد به عدل و هدایت کننده تر باشد به سوی حق و سزاوارتر باشد به این که متبوع باشد نه تابع به دلیل فرمایش خدای تعالی: یحکم به ذوا عدل منکم**مائده/ 95، ترجمه: که دو نفر عادل از شما معادل بودن آن (کفاره) را تصدیق کنند. *** که حکومت را برای صاحبان عدل قرار داده است.
ما این سخن را نیز از آنها قبول کردیم و سپس پرسیدیم که: داناترین مردم به عدل کیست؟
گفتند: آنکه بیشتر دلالت کند به عدل.
پرسیدم: چه کسی از مردم به عدل بیشتر دلالت می کند؟
گفتند: آنکه بیشتر به حق هدایت می کند و شایسته تر باشد که متبوع گردد نه تابع به دلیل قول خدای تعالی: افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی**یونس/ 35، ترجمه: آیا کسی که هدایت به سوی حق می کند برای پیروی شایسته تر است یا آن کس که خود هدایت نمی شود مگر هدایتش کنند؟! ***.
بنابراین کتاب خدا و سنت پیامبر و اجماع هر دو فرقه دلالت می کنند بر این که افضل امت پس از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی بن ابی طالب است زیرا که جهادش از همه بیشتر است در نتیجه از همه اتقی (باتقواتر) است و چون اتقی است پس اخشی (خاشع تر) است و چون اخشی است لذا از همه اعلم (داناتر) است و چون اعلم است پس از همه بیشتر به عدل دلالت می کند و چون اعدل (عادل تر) است بس بیشتر از همه، امت را به سوی حق دعوت می نماید و در نتیجه سزاوارتر است که متبوع و حاکم باشد نه تابع و محکوم**ر.ک: علی (علیه السلام) کیست/ 384 381، به نقل از: کشفه الغمه/ 13 12. ***.
ما به غلامان علی و عمر - هیچ نگوییم زخیر و زشر
حشر غلامان علی با علی - حشر غلامان عمر با عمر

حکایت 163 : قوم پیامبر

روزی معاویه خطاب به مردم گفت: ایها الناس خداوند سه ویژگی را برای قبیله قریش اختصاص داده است. اول این که به پیامبر خویش فرمود: و انذر عشیرتک الاقربین**شعراء/ 214، ترجمه: و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن. *** در حالی که ما از عشیره اقربین و خویشاوندان نزدیک پیامبریم. دوم این که خطاب به پیامبرش فرمود: و انه لذکر لک و لقومک**زخرف/ 44، ترجمه: و این (وحی) مایه یادآوری (و عظمت) تو و قوم تو است. ***؛ در حالی که ما قوم پیامبریم. سوم این که به پیامبرش فرمود: لا یلاف قریش ایلافهم**قریش/ 2 1، ترجمه: (کیفر لشکر فیل سواران) به خاطر این بود که قریش (به این سرزمین مقدس) الفت گیرند، الفت آنها (در سفرهای زمستانه و تابستانه.) ***در حالی که ما از قریش هستیم. پس از آنکه سخنان معاویه به اینجا رسید مردی از انصار گفت: اولا خداوند می فرماید: و کذب به قومک**انعام/ 66، ترجمه: قوم و جمعیت تو آن (آیات الهی) را تکذیب و انکار کردند. *** در حالی که شما قوم پیامبرید. و ثانیا می فرماید: ضرب ابن مریم مثلا اذا قومک منه یصدون**زخرف / 57، ترجمه: و هنگامی که درباره فرزند مریم مثلی زده شد ناگهان قوم تو به خاطر آن داد و فریاد راه انداختند.*** در حالی که شما قوم پیامبرید. و ثالثاً می فرماید: و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجوراً**فرقان/ 30، ترجمه: و پیامبر عرضه داشت: پرورگارا قوم من قرآن من قرآن را رها کردند)). *** و این در حالی است که شما قوم پیامبرید، آنچه گفتم سه جواب است در مقابل سه ادعای تو (معاویه) و اگر بر آنچه که گفتی بیفزایی ما نیز می افزاییم**ر.ک: زهر الربیع/ 90 89 سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 2/ 257،. محاضرات الادبآء/ 1 344. ***.