هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 159 : ابوموسی و دبیر ترسا

خواجه نظام الملک طوسی حکایت کند که: امیر المؤمنین عمر خطاب به مدینه در مسجد نشسته بود. ابوموسی اشعری در پیش وی نشسته بود و حساب اصفهان عرضه می کرد به خطی نیکو و حسابی درست. چنان که همه پسندیدند از ابوموسی پرسیدند که این خط کیست؟ گفت: خط دبیر من است)). گفتند: کسی فرست تا در آید تا ما او را ببینیم)). گفت: در مسجد نتواند آمدن امیر المؤمنین عمر گفت: ابه جنابه؟ مرگ او جنب است؟ گفت: نه، که ترساست)). عمر تپانچه ای سخت به خشم به ران ابوموسی زد، چنان که ابوموسی گفت: پنداشتم رانم بشکست. گفت: نخوانده ای کلام و فرمان رب العزه اینجا که می گوید: یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیآء بعضهم اولیآء بعض**مائده/ 51. ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید! یهود و نصاری را ولی، (و دوست و تکیه گاه خود) انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند. ***. ابوموسی گفت: همان ساعت معزول کردم آن ترسا را و دستوری دادم تا به عجم باز رفت**ر.ک: سیاستنامه (نظام الملک)/ 200. ***)).

حکایت 160 : امام خمینی و پیام حج سال 66

حضرت حجه الاسلام و المسلمین رحیمیان چنین حکایت نموده اند: پس از مراجعت از سفر حج (در سال 1366 ش، 1407 ق) به خدمت امام خمینی (قدس سره) شرفیاب شدم... صحنه کشتار حجاج را به عرض رساندم و بالاخره معروض داشتم که همه تا قبل از جمعه خونین مکه (6/12/1407 ق، 11/5/1366 ش) از این که حضرت عالی آیه و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله**نساء/ 100، ترجمه: و هر کس به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او از خانه خود بیرون رود سپس مرگش فرا رسد پاداش او برخداست. *** را در آغاز پیام حج امسال انتخاب کرده بودید شگفت زده بودند و آنگاه که حادثه اتفاق افتاد به نکته ای پی بردیم و در عین حال تعجب و شگفت زدگی همه دوچندان شد. تا قبل از این فراز از عرایضم حضرت امام با سؤالات و با نگاه و استماعشان زبانم را در بیان ماوقع گویا می کردند... اما وقتی از آیه و پیام ایشان گفتم و خواستم در لفافه و کنایه از کرامت حضرتش حرفی به میان آورم، چشم هایشان را پایین انداخته و چهره شان را درهم کشیدند انگار که این مقوله نه تازه است و نه گفتنی و گویی نخواستند چیزی در این زمینه افشا کنند**ر.ک: مردان علم در میدان عمل 5/ 390 به نقل از: پاسدار اسلام مرداد ماه 1369، شماره 104. ***.
فیض روح القدس ارباز مدد فرماید - دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
حافظ

حکایت 161 : درس هندسه

حکایت نموده اند که: ابو الحسن اثیری**اثیری حکیم و ریاضی دان است که عمر خیام نزد او، مجسطی خوانده است. مجسطی ( لفظ یونانی است که معرب شده) کتابی است در هیئت و نجوم تألیف بطلمیوس که به زبان عربی ترجمه شده است. *** درس هندسه می گفت. روزی فقیهی از او پرسید: چه درسی می گویی؟ پاسخ داد: آیتی از کتاب خدا را تفسیر می کنم. فقیه گفت: کدام آیت؟
ابو الحسن گفت: قول خدای تعالی که می فرماید: افلم ینظروا الی السمآء فوقهم کیف بنیناها و زیناها...**ق/ 6. ***؛ یعنی: آیا آنان به آسمان بالای سرشان نگاه نکردند که چگونه ما آن را بنا کرده ایم و چگونه آن را به وسیله ستارگان زینت بخشیده ایم**ر.ک: بهترین راه شناخت خا 1/ 345، به نقل از: البراهین/ 20. ***.