هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 156 : مجلسیان فرعون و حجاج

آورده اند که: زنی از شورشیان را که ام علقمه نام داشت، اسیر نموده و نزد حجاج آوردند. برخی از حاضران گفتند: ای زن! اطاعت جناب حجاج را گردن نه و گرنه از قهر و عذابش در امان نخواهی بود. زن گفت: قد ضللت اذا و ما انا من المهتدین**انعام/ 56، ترجمه: اگر چنین کنم، گمراه شده ام و از هدایت یافتگان نخواهم بود. ***. در این هنگام حجاج خطاب به زن شورشی گفت: یا عدوه الله (ای دشمن خدا)! مردم را با شمشیرت زدی و کاری بدون بصیرت انجام دادی. زن در پاسخ گفت: ای حجاج! من از خدای تعالی چنان می ترسم که از احدی غیر او ترسی ندارم و همین ترس خدایی تو را در نظرم از مگسی نیز کوچک تر و خوارتر نموده است. زن شورشی در حالی این سخنان را برزبان می آورد که سرخویش را به زیر افکنده بود لذا حجاج خطاب به وی گفت: سرت را بالا گرفته و به من نگاه کن. زن گفت: کراهت دارم به کسی بنگرم که خدای تعالی به او نمی نگرد! حجاج خطاب به مجلسیان و حاضران گفت: ای اهل شام! نظر شما درباره کشتن این زن و ریختن خونش چیست؟ گفتند کشتن او جایز و ریختن خونش حلال است! زن به حجاج رو نموده، گفت: مجلسیان و همنشینان برادرت از مجلسیان تو بهتر بودند. حجاج پرسید: برادرم کیست؟ زن گفت: فرعون. زمانی که او با مجلسیان خویش درباره موسی (علیه السلام) مشورت نمود، گفتند: ارجه و اخاه**اعراف/ 111. شعراء/ 36. ***.یعنی: کار او ( موسی (علیه السلام و برادرش (هارون) را به تأخیر اندازد)). وقتی سخنان آن زن به اینجا رسید، حجاج دستور قتل او را صادر نمود**ر.ک: محاضرات الادبآء 3/ 143، زهر الربیع/ 29. ***.

حکایت 157 : به نرمی بر آید ز سوراخ مار

روایت نموده اند که: واعظی بر معاویه وارد شد و او را با لحنی خشن و سخنانی درشت موعظه نمود.
معاویه به واعظ گفت: پیامبر خدا حضرت موسی (علیه السلام) و برادرش حضرت هارون (علیه السلام) از تو بهتر بودند و من نیز از فرعون بهترم. زمانی که خداوند آن دو پیامبر را به نزد فرعون فرستاد آنان را این گونه سفارش نمود: فقو لا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی**طه/ 44. *** یعنی: ای موسی با برادرت هارون به سوی فرعون بروید که طغیان کرده است اما به نرمی با او سخن بگویید شاید متذکر شود یا (از خدا) بترسد)).
معاویه ادامه داد: پس از واعظ هیچ گاه به درشتی سخن مگو و موعظه منما به ویژه در محضر پادشاهان و خلفا**ر.ک: زهر الربیع/ 21. راغب الصفهانی در محاضرات می نویسد: مردی نزد هارون الرشید آمده وخواست او را موعظه نماید لذا از هارون پرسید: می خواهم تو را با سخنان خشن اندرز دهم و در حضورت درشت گویی کنم، آیا تحمل داری؟ هارون الرشید گفت: خیر. زیرا خدای تعالی کسی را که از تو بهتر بود ( موسی (علیه السلام به نزد کسی که از من بتر بود ( فرعون) فرستاد و فرمود: فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی. ر.ک: محاضرات الادبآء 1/ 132. ***.
درشتی زکس نشنود نرم گوی - سخن تا توانی به آزرم گوی
که تندی و تیزی نیاید به کار - به نرمی برآید زسوراخ مار
فردوسی))

حکایت 158 : دروغ پشت دروغ

گویند: روزی شخصی در مجلس مرحوم شیخ هادی نجم آبادی حکایتی نقل کرد شیخ فرمود: اکنون این دروغ را ساختی یا از پیش، ساخته بودی؟ آن شخص گفت: هرگز دروغ نگفته ام. شیخ گفت: بجز دروغ سخنی نمی گویی، آن شخص به ناچار گفت: خدا یکی است (تا راست گفته باشد). شیخ گفت: آنچه گفتی از این باب است که خدا فرموده: اذا جآئک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون**منافقون/ 1. ***.
یعنی: هنگامی که منافقان نزد تو آیند می گویند: ما شهادت می دهیم که یقیناً تو رسول خدایی. خداوند می داند که تو رسول او هستی ولی خداوند شهادت می دهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند**ر.ک: مردان علم در میدان عمل 4/ 469 به نقل از: سیمای بزرگان/ 285. ***).