هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 151 : همه مردم از عمر فقیه ترند

روایت نموده اند که: روزی عمر درحالی که تشنه بود از کنار جوانی از انصار گذشت و از او آب خواست. آن جوان آبی با عسل آمیخت و آورد. عمر آن را نیاشامید و گفت: خداوند متعال فرموده: اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها**احقاف/ 20 *** یعنی: از طیبات و لذایذ در زندگی دنیای خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید)).
آن جوان گفت: ای امیرالمؤمنین! این آیه در مورد تو و هیچ یک از افراد این قبیله نیست. آنچه پیش از این در آن آیه آمده است بخوان که می فرماید: و یوم یعرض الذین کفروا علی النار**احقاف/ 20. این مقدار از آیه در آیه 34 همین سوره تکرار شده است. ***یعنی: آن روز که کافران را بر آتش عرضه می کنند)).
عمر گفت: کل الناس افقه من عمر))، همه مردم از عمر فقیه ترند**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ 80 79. ***.

حکایت 152 : نذیر سگها!

ثمامه بن اشرس نقل می کند که: از طرف هارون الرشید موظف شدم به تیمارستان بروم و از نزدیک با احوال دیوانگان آشنا شده و به امور آنان رسیدگی کنم. در آنجا جوان زیبا چهره ای را دیدم که از ظاهرش پیدا بود که عاقل است. با او مشغول صحبت شدم گفت: ای ثمامه! آیا این درست است که تو گفته ای انسان از دو حال خارج نیست یا نعمتی به او رسیده که شکرش واجب است و یا به گرفتاری و بلایی دچار شده که باید در مقابل آن صبور و شکیبا باشد؟ گفتم: آری، عقیده من این است. گفت: حال، اگر تو مست شدی و خوابیدی و غلامت بلایی ننگین به سرت آورد، آیا این نعمتی است که باید شکرش را بجا آوری یا این که بلایی است که باید بر آن صبر نمایی؟ ثمامه گوید: از شنیدن این حرف متحیر شدم و نتوانستم پاسخی بدهم. جوان گفت: سؤال دیگری دارم. گفتم: بپرس. گفت: کسی که خواب می بیند در چه وقت از رؤیای خود، لذت می برد؟ اگر بگویی موقع بیدار شدن، بدیهی است که آنچه در خواب دیده، پس از بیداری معدوم شده و معدوم هم لذتی ندارد. و اگر بگویی پیش از خواب، آن موقع هم که اصلاً خوابی ندیده است و اگر بگویی در حین خواب، در آن هنگام هم که متوجه خواب نبوده است. از این سؤال هم مبهوت شدم و ساکت ماندم و نتوانستم آن را پاسخ دهم. گفت: سؤال دیگر، گفتم: بپرس. گفت: در قرآن آمده که: و ما من دآبه فی الارض و لا طآئر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم**انعام/ 38، ترجمه: هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با دوبال خود پرواز می کند، نیست مگر این که امت هایی همانند شما هستند. *** و در جای دیگر فرموده: و ان من امه الا خلافیها نذیر**فاطر/ 24، ترجمه: و هرامتی در گذشته انذار کننده ای داشته است. *** (پس از مجموع این آیات به دست می آید که سگان نیز امتی هستند) حال بگو بدانم نذیر و بیم دهنده سگ ها کیست؟ گفتم: نمی دانم. جوان گفت: حال جواب پرسش ها را بشنو. در جواب سؤال اول باید می گفتی که پیش آمدها و نعمت ها بر سه دسته اند: 1 نعمتی که شکرش واجب است 2بلایی که صبر بر آن واجب است 3 بلایی که باید از آن دوری کرد تا گرفتار ننگ آن نشوی. پاسخ سؤال من از نوع سوم بود. جواب سؤال دوم هم این است که خواب، دفع الم و درد است نه لذت و هیچ لذتی همراه با درد متصور نمی شود. ثمامه گوید: آن جوان سپس سنگی به دست گرفت و گفت هرگاه سگی به تو حمله کرد نذیر و بیم دهنده اش این است، آنگاه سنگ را به طرف من پرتاب کرد اتفاقاً سنگ به خطا رفت و به من اصابت ننمود جوان خطاب به من گفت: ای سگ ناچیز! متأسفم از این که نذیر، تو را از دست داد. ثمامه گوید: دانستم که او هم مانند دیگر مجانین عقل درستی ندارد**ر.ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ 48 46 به نقل از: کشکول شیخ بهایی 1/ 376. لطایف الطوایف/ 419. ***.

حکایت 153 : همین که تیر خوردم خوب شدم

جناب احمد عابدینی چنین می گوید: پس از شهادت طلبه فاضل شهید غلام رضا ملکی هم مباحثه اش سید محمد باقر کاظمی ایشان را در خواب دید و از او پرسید: چگونه شهید شدی و سپس چه شد؟ شهید ملکی در جواب گفته بود: همین که تیر خوردم خوب شدم! با شنیدن این خواب از ایشان، ناگهان به یاد داستان حبیب نجار افتادم که وقتی به خاطر توحید و خدا پرستی و گمراه دانستن بت پرستی، کشته شد آن چنان سریع از گرفتاری نجات پیدا کرده و وارد بهشت شد که خداوند نیز در بیان آیات، واسطه ها را حذف کرده و (از زبان او) می فرماید: انی آمنت بربکم فاسمعون قیل ادخل الجنه قال یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین**یس/ 27 25. *** (حبیب) گفت: من به پروردگارتان ایمان آوردم (اقرار) مرا بشنوید (او کشته شد و به وی) گفته شد که به بهشت من درآی. گفت: که کاش قوم من می دانستند که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزان قرارم داده است. بلی، جالب است که حتی در آیه مذکور حرف عطف فاء نیز به کار نرفته است**زیرا از میان حروف عاطفه تنها حرف فاء برای فهماندن ترتیب بدون درنگ و به وقوع پیوستن امری بلافاصله است مانند: قام زید فعمرو یعنی: زید ایستاد و بلافاصله عمرو نیز ایستاد. ***نه در مورد فاصله بین شهادت به یگانگی خدا و ورود به بهشت و بشارت دادن به اهل خویش. و این گونه بیان، نشان از عالمی دارد که در آن هیچ فاصله ای بین شهات در راه خدا و وصول به نعمت های الهی نیست. همچنین نشان می دهد که برخی افراد آن قدر در فکر هدایت دیگرانند که حتی پس از کشته شدن در راه خدا و رسیدن به نعمت های بی پایان به جای غرق شدن در آن نعمت ها، آرزو می کنند که ای کاش قوم من می دانست که من به چه درجه ای رسیده ام! تا نه تنها از کشته شدنم غمگین و ناراحت نشوند بلکه خودشان نیز به فکر گام نهادن در این مسیر و رسیدن به این نعمت ها باشند**ر.ک: خاطرات قرآنی 135 134. ***.