هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 150 : سیاست ما عین دیانت ماست

**این جمله مشهور از آیت الله شهید سید حسن مدرس است. ایشان می فرماید: دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست)). ***
استاد ابوالفضل بهرامپور مؤلف تفسیر نسیم حیات))، خاطره ای از تشرف خویش به سرزمین وحی را چنین بیان نموده است: من در سالی که انقلاب اسلامی ایران پیروز شده بود به حج مشرف شده بودم و بحث دین از سیاست جدا نیست بحث رایج میان مسلمانان بود. من در نماز جماعت برادران اهل سنت شرکت کردم تا اگر زمینه ای برای بحث و گفتگوی علمی پیش آمد، دیدگاه های سیاسی و قرآنی تشیع را با علمای حجاز مطرح کنم. نظر به این که عده دیگری هم از حجاج ایرانی با امامان مساجد بحث ها می کردند، لذا آنها خویش نداشتند که با ما ایرانی های بر سر میز بحث و مذاکره بنشینند. من در مسجدی با امام جماعتی که حاضر نمی شد با کسی بحث کند سرسخن را چنین باز کردم و گفتم: آقا! قرآن های شما در اولین آیه سوره ابراهیم، اشتباه کرده و الف و لام ظلمات را حذف کرده است در صورتی که قرآن های چاپ ایران، الظلمات را با الف و لام نوشته اند و این صحیح است و آن این آیه است: الر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور**ابراهیم 1/ ترجمه: الر، (این) کتابی است که برتو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی ها(ی شرک و ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی) در آوری.***. امام مسجد شدیداً برافروخته شد و با کمال تعجب قرآن های متعددی با چاپ های مختلف را آورد و آنها را یکی پس از دیگری باز کرد و به من گفت: چشمت را درست باز کن تا ببینی که قرآن های ما هم آن ( ظلمات) را با الف و لام نوشته اند. گفتم: گرچه شما لفظاً الف و لام را بر ظلمات آورده اید اما عملاً آن را حذف کرده اید و اختلاف بحث سیاسی ما با شما در مورد همین الف و لام است. به این دلیل که شما می گویید دین از سیاست جداست و ما را چه کار که در حج شعار برائت از مشرکین و اسرائیل بدهیم. ما مشغول عبادت خودمان باشیم، بهتر است و به ما نمی رسد که درباره این که چرا ولایت و سرپرستی یهود و مسیح و آمریکا را پذیرفته ایم، بحث کنیم ولی ما مسلمانان ایران می گوییم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق این گونه آیات**از قبیل: طلاق/ 11، حدید/ 9، احزاب/ 43، ابراهیم/ 5، مائده/ 16.*** از جانب خدا مأمور بوده است که مردم را از تمام ظلمت ها بیرون بیاورد. ظلمت شرک، ظلمت قتل و زنا و دزدی و ظلمت پذیرفتن ولایت کافزان و بیگانگان و ظلمت ارتباط و روابط تنگاتنگ و غیر مشروط با دشمنان اسلام. و اگر علمای اسلام بگویند که ما فقط تکلیف اریم در مبارزه با پاره ای ظلمت ها مبارزه کنیم و در سیاست جهانی داخل نشویم، در واقع آنها الف و لام الظلمات را حذف کرده و آن را از عمومیت اندخته اند**صیغه جمع همراه با الف و لام ( محلی به ال) غالباً افاده عموم می کند بنابراین الظلمات به معنی تمام ظلمت هاست. ظلمات جمع است و حد اقل آن سه ظلمت و تاریکی است ولی اگر الف و لام داشته باشد مراد از آن حداکثر جمع خواهد بود یعنی تمام ظلمات ها و تاریکی ها. ***)). در پایان بحث، امام مسجد از خود انصاف نشان داد و گفت: آری، حق با شماست ولی ما چه می توانیم بکنیم؟ نحن الموظفون ما کارمندیم و بیش از این حق نداریم**ر.ک: نسیم حیات 1/ 81 80. ***.

حکایت 151 : همه مردم از عمر فقیه ترند

روایت نموده اند که: روزی عمر درحالی که تشنه بود از کنار جوانی از انصار گذشت و از او آب خواست. آن جوان آبی با عسل آمیخت و آورد. عمر آن را نیاشامید و گفت: خداوند متعال فرموده: اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها**احقاف/ 20 *** یعنی: از طیبات و لذایذ در زندگی دنیای خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید)).
آن جوان گفت: ای امیرالمؤمنین! این آیه در مورد تو و هیچ یک از افراد این قبیله نیست. آنچه پیش از این در آن آیه آمده است بخوان که می فرماید: و یوم یعرض الذین کفروا علی النار**احقاف/ 20. این مقدار از آیه در آیه 34 همین سوره تکرار شده است. ***یعنی: آن روز که کافران را بر آتش عرضه می کنند)).
عمر گفت: کل الناس افقه من عمر))، همه مردم از عمر فقیه ترند**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ 80 79. ***.

حکایت 152 : نذیر سگها!

ثمامه بن اشرس نقل می کند که: از طرف هارون الرشید موظف شدم به تیمارستان بروم و از نزدیک با احوال دیوانگان آشنا شده و به امور آنان رسیدگی کنم. در آنجا جوان زیبا چهره ای را دیدم که از ظاهرش پیدا بود که عاقل است. با او مشغول صحبت شدم گفت: ای ثمامه! آیا این درست است که تو گفته ای انسان از دو حال خارج نیست یا نعمتی به او رسیده که شکرش واجب است و یا به گرفتاری و بلایی دچار شده که باید در مقابل آن صبور و شکیبا باشد؟ گفتم: آری، عقیده من این است. گفت: حال، اگر تو مست شدی و خوابیدی و غلامت بلایی ننگین به سرت آورد، آیا این نعمتی است که باید شکرش را بجا آوری یا این که بلایی است که باید بر آن صبر نمایی؟ ثمامه گوید: از شنیدن این حرف متحیر شدم و نتوانستم پاسخی بدهم. جوان گفت: سؤال دیگری دارم. گفتم: بپرس. گفت: کسی که خواب می بیند در چه وقت از رؤیای خود، لذت می برد؟ اگر بگویی موقع بیدار شدن، بدیهی است که آنچه در خواب دیده، پس از بیداری معدوم شده و معدوم هم لذتی ندارد. و اگر بگویی پیش از خواب، آن موقع هم که اصلاً خوابی ندیده است و اگر بگویی در حین خواب، در آن هنگام هم که متوجه خواب نبوده است. از این سؤال هم مبهوت شدم و ساکت ماندم و نتوانستم آن را پاسخ دهم. گفت: سؤال دیگر، گفتم: بپرس. گفت: در قرآن آمده که: و ما من دآبه فی الارض و لا طآئر یطیر بجناحیه الا امم امثالکم**انعام/ 38، ترجمه: هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با دوبال خود پرواز می کند، نیست مگر این که امت هایی همانند شما هستند. *** و در جای دیگر فرموده: و ان من امه الا خلافیها نذیر**فاطر/ 24، ترجمه: و هرامتی در گذشته انذار کننده ای داشته است. *** (پس از مجموع این آیات به دست می آید که سگان نیز امتی هستند) حال بگو بدانم نذیر و بیم دهنده سگ ها کیست؟ گفتم: نمی دانم. جوان گفت: حال جواب پرسش ها را بشنو. در جواب سؤال اول باید می گفتی که پیش آمدها و نعمت ها بر سه دسته اند: 1 نعمتی که شکرش واجب است 2بلایی که صبر بر آن واجب است 3 بلایی که باید از آن دوری کرد تا گرفتار ننگ آن نشوی. پاسخ سؤال من از نوع سوم بود. جواب سؤال دوم هم این است که خواب، دفع الم و درد است نه لذت و هیچ لذتی همراه با درد متصور نمی شود. ثمامه گوید: آن جوان سپس سنگی به دست گرفت و گفت هرگاه سگی به تو حمله کرد نذیر و بیم دهنده اش این است، آنگاه سنگ را به طرف من پرتاب کرد اتفاقاً سنگ به خطا رفت و به من اصابت ننمود جوان خطاب به من گفت: ای سگ ناچیز! متأسفم از این که نذیر، تو را از دست داد. ثمامه گوید: دانستم که او هم مانند دیگر مجانین عقل درستی ندارد**ر.ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ 48 46 به نقل از: کشکول شیخ بهایی 1/ 376. لطایف الطوایف/ 419. ***.