هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 149 : بار گناه دیگران

آورده اند که شبی حجاج بن یوسف گفت: ببینید که در زندان کسی باشد که او را فضیلتی و اهلیتی بود که زمانی با او صحبت دارم. رفتند و بعد از تفحص، ادیبی فاضل یافتند. آمدند و حجاج را گفتند: ادیبی در زندان هست که خالی از فضیلتی نیست. حجاج به احضار او فرمان داد و با او مکالمه بسیار کرد و بعد از آن پرسید که سبب گرفتاری تو چه بود؟ گفت: پسر عمی داشتم که شخصی را به ناحق بکشت و بگریخت مرا گرفتند و به زندان که تا پسرعم خود را پیدا نکنی تو را نگذاریم! حجاج گفت: صدق الشاعر حیث قال:
جتی ابن عمک ذنبا فابتلیت به ان الفتی بابن عم السوء مأخوذ
یعنی: شاعر راست گفته آنجا که گوید: شوری انگیخت پسر عم تو و مرتکب گناهی شد پس تو مبتلا شدی به گناه او، به درستی که جوانمرد به شومی پسرعم بدرفتار خود، گرفتار می شود)). ادیب گفت: قول الله اصدق یا حجاج حیث قال تبارک و تعالی: و لا تزر و ازره و زر اخری**انعام/ 164، اسراء/ 15، فاطر/ 18، زمر/ 7، نجم/ 38. با اندکی تفاوت ترجمه: و هیچ گناهکاری گناه دیگر را متحمل نمی شود. ***. یعنی: ای حجاج! خدای تعالی از شاعر راست گوی تر است آنجا که فرموده است هیچ کس را به گناه دیگری نگریرند)). حجاج را جواب او خوش آمد و گفت: صدقت و صدق الله و کذب الشاعر. یعنی: راست گفتی و راست گفت خدای تعالی و دروغ گفت شاعر**ر.ک: لطائف الطوائف/ 120 119. محاضرات الادبآء 1/ 244. ***.

حکایت 150 : سیاست ما عین دیانت ماست

**این جمله مشهور از آیت الله شهید سید حسن مدرس است. ایشان می فرماید: دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست)). ***
استاد ابوالفضل بهرامپور مؤلف تفسیر نسیم حیات))، خاطره ای از تشرف خویش به سرزمین وحی را چنین بیان نموده است: من در سالی که انقلاب اسلامی ایران پیروز شده بود به حج مشرف شده بودم و بحث دین از سیاست جدا نیست بحث رایج میان مسلمانان بود. من در نماز جماعت برادران اهل سنت شرکت کردم تا اگر زمینه ای برای بحث و گفتگوی علمی پیش آمد، دیدگاه های سیاسی و قرآنی تشیع را با علمای حجاز مطرح کنم. نظر به این که عده دیگری هم از حجاج ایرانی با امامان مساجد بحث ها می کردند، لذا آنها خویش نداشتند که با ما ایرانی های بر سر میز بحث و مذاکره بنشینند. من در مسجدی با امام جماعتی که حاضر نمی شد با کسی بحث کند سرسخن را چنین باز کردم و گفتم: آقا! قرآن های شما در اولین آیه سوره ابراهیم، اشتباه کرده و الف و لام ظلمات را حذف کرده است در صورتی که قرآن های چاپ ایران، الظلمات را با الف و لام نوشته اند و این صحیح است و آن این آیه است: الر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور**ابراهیم 1/ ترجمه: الر، (این) کتابی است که برتو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی ها(ی شرک و ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی) در آوری.***. امام مسجد شدیداً برافروخته شد و با کمال تعجب قرآن های متعددی با چاپ های مختلف را آورد و آنها را یکی پس از دیگری باز کرد و به من گفت: چشمت را درست باز کن تا ببینی که قرآن های ما هم آن ( ظلمات) را با الف و لام نوشته اند. گفتم: گرچه شما لفظاً الف و لام را بر ظلمات آورده اید اما عملاً آن را حذف کرده اید و اختلاف بحث سیاسی ما با شما در مورد همین الف و لام است. به این دلیل که شما می گویید دین از سیاست جداست و ما را چه کار که در حج شعار برائت از مشرکین و اسرائیل بدهیم. ما مشغول عبادت خودمان باشیم، بهتر است و به ما نمی رسد که درباره این که چرا ولایت و سرپرستی یهود و مسیح و آمریکا را پذیرفته ایم، بحث کنیم ولی ما مسلمانان ایران می گوییم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق این گونه آیات**از قبیل: طلاق/ 11، حدید/ 9، احزاب/ 43، ابراهیم/ 5، مائده/ 16.*** از جانب خدا مأمور بوده است که مردم را از تمام ظلمت ها بیرون بیاورد. ظلمت شرک، ظلمت قتل و زنا و دزدی و ظلمت پذیرفتن ولایت کافزان و بیگانگان و ظلمت ارتباط و روابط تنگاتنگ و غیر مشروط با دشمنان اسلام. و اگر علمای اسلام بگویند که ما فقط تکلیف اریم در مبارزه با پاره ای ظلمت ها مبارزه کنیم و در سیاست جهانی داخل نشویم، در واقع آنها الف و لام الظلمات را حذف کرده و آن را از عمومیت اندخته اند**صیغه جمع همراه با الف و لام ( محلی به ال) غالباً افاده عموم می کند بنابراین الظلمات به معنی تمام ظلمت هاست. ظلمات جمع است و حد اقل آن سه ظلمت و تاریکی است ولی اگر الف و لام داشته باشد مراد از آن حداکثر جمع خواهد بود یعنی تمام ظلمات ها و تاریکی ها. ***)). در پایان بحث، امام مسجد از خود انصاف نشان داد و گفت: آری، حق با شماست ولی ما چه می توانیم بکنیم؟ نحن الموظفون ما کارمندیم و بیش از این حق نداریم**ر.ک: نسیم حیات 1/ 81 80. ***.

حکایت 151 : همه مردم از عمر فقیه ترند

روایت نموده اند که: روزی عمر درحالی که تشنه بود از کنار جوانی از انصار گذشت و از او آب خواست. آن جوان آبی با عسل آمیخت و آورد. عمر آن را نیاشامید و گفت: خداوند متعال فرموده: اذهبتم طیباتکم فی حیاتکم الدنیا و استمتعتم بها**احقاف/ 20 *** یعنی: از طیبات و لذایذ در زندگی دنیای خود استفاده کردید و از آن بهره گرفتید)).
آن جوان گفت: ای امیرالمؤمنین! این آیه در مورد تو و هیچ یک از افراد این قبیله نیست. آنچه پیش از این در آن آیه آمده است بخوان که می فرماید: و یوم یعرض الذین کفروا علی النار**احقاف/ 20. این مقدار از آیه در آیه 34 همین سوره تکرار شده است. ***یعنی: آن روز که کافران را بر آتش عرضه می کنند)).
عمر گفت: کل الناس افقه من عمر))، همه مردم از عمر فقیه ترند**ر.ک: جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید/ 80 79. ***.