هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 147 : سزای بدی

آورده اند که: عمر، مغیره را والی بحرین قرار داده بود اما اهل بحرین از مغیره راضی نبودند و چندین بار برای عمر شکایت نامه فرستاده بودند تا او را عزل کرده و به مدینه باز گرداند. تا این که مغیره چند روزی به مدینه رفت. اهل بحرین از فرصت استفاده نموده، با یکدیگر به مشورت پرداختند تا مانع بازگشت مغیره به بحرین شوند. رئیس بحرین گفت: اگر می خواهید از دست مغیره خلاصی یابید صدهزار درهم تهیه نمایید و به من بدهید تا من آن را به مدینه برده و کار مغیره را یکسره نمایم. مبلغ مورد نظر فراهم شد و رئیس بحرین به نزد عمر رفت و گفت: این صدهزار درهم را، مغیره از بیت المال اختلاس کرده و به اموال مسلمین خیانت نموده است او این مبلغ را پیش من به امانت گذاشته تا بعداً به او بازگردانم. مغیره خطاب به عمر گفت:ای خلیفه! من دویست هزار درهم به او امانت داده بودم نه صد هزار درهم. صدهزار درهم دیگر را خود او بالا کشیده است. مرد، متحیر ماند و گفت: ای خلیفه! به خدا قسم، اصلاً مغیره امانتی به من نداده است. من دروغ گفتم. وقتی قضیه روشن شد عمر به مغیره گفت: اگر این سکه ها مال تو نبود پسر چرا دروغ گفتی و اظهار نمودی که دویست هزار درهم بوده است؟ مغیره گفت: جزآء سیئه سیئه مثلها**شوری/ 40، ترجمه: کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن)). درباره مشابه این آیه ر.ک: انعام/ 160، یونس/ 27، غافر/ 40. *** عمر از این سخن مغیره خوش آمد و رییس بحرین را ملامت و سرزنش نمود**ر.ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ 27 26 به نقل از: جوامع الحکایت/ 143. ***.
بد می کنی ای نگارهان نیک اندیش - هرگز که کند بد که نکو آید پیش

حکایت 148 : عیبجو

شخصی نزد عمر بن عبد العزیز آمد و در خلال سنان خود از مردی نام برده، او را به بدی یاد کرد و عیبی از وی بر زبان آورد. عمر بن عبد العزیز گفت: اگر مایلی پیرامون سخنت بررسی و تحقیق می کنیم در صورتی که گفته ات دروغ باشد فاسق و گناهکاری و خبری که داده ای مشمول این آیه است: یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا**حجرات 6، ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد درباره آن تحقیق کنید)). *** و در صورتی که راست گفته باشی، عیبجو و سخن چین بوده و مشمول این آیه هستی: هماز مشآء بنمیم**قلم/ 11، ترجمه: کسی که بسیار عیبجوست و به سخن چینی آمد و شد می کند)).*** اگر میل داری تو را می بخشم و مورد عفو قرار می دهم. مرد که از گفته خود سخت پشیمان شده بود با سرافکندگی و ذلت در خواست عفو کرد و تعهد نمود که دیگر از کسی عیبجویی نکرده و این عمل ناپسند را تکرار ننماید**ر.ک: داستان و پندها 1/ 69 68. ***.
هر که عیب دگران پیش تو آورد - و شمرد بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
سعدی

حکایت 149 : بار گناه دیگران

آورده اند که شبی حجاج بن یوسف گفت: ببینید که در زندان کسی باشد که او را فضیلتی و اهلیتی بود که زمانی با او صحبت دارم. رفتند و بعد از تفحص، ادیبی فاضل یافتند. آمدند و حجاج را گفتند: ادیبی در زندان هست که خالی از فضیلتی نیست. حجاج به احضار او فرمان داد و با او مکالمه بسیار کرد و بعد از آن پرسید که سبب گرفتاری تو چه بود؟ گفت: پسر عمی داشتم که شخصی را به ناحق بکشت و بگریخت مرا گرفتند و به زندان که تا پسرعم خود را پیدا نکنی تو را نگذاریم! حجاج گفت: صدق الشاعر حیث قال:
جتی ابن عمک ذنبا فابتلیت به ان الفتی بابن عم السوء مأخوذ
یعنی: شاعر راست گفته آنجا که گوید: شوری انگیخت پسر عم تو و مرتکب گناهی شد پس تو مبتلا شدی به گناه او، به درستی که جوانمرد به شومی پسرعم بدرفتار خود، گرفتار می شود)). ادیب گفت: قول الله اصدق یا حجاج حیث قال تبارک و تعالی: و لا تزر و ازره و زر اخری**انعام/ 164، اسراء/ 15، فاطر/ 18، زمر/ 7، نجم/ 38. با اندکی تفاوت ترجمه: و هیچ گناهکاری گناه دیگر را متحمل نمی شود. ***. یعنی: ای حجاج! خدای تعالی از شاعر راست گوی تر است آنجا که فرموده است هیچ کس را به گناه دیگری نگریرند)). حجاج را جواب او خوش آمد و گفت: صدقت و صدق الله و کذب الشاعر. یعنی: راست گفتی و راست گفت خدای تعالی و دروغ گفت شاعر**ر.ک: لطائف الطوائف/ 120 119. محاضرات الادبآء 1/ 244. ***.