هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 145 : ارزنده ترین اندرز

گویند: یکی از عارفان از مرشدش تقاضا کرد تا وی را اندرزی دهد و سفارش جامعی برای او بیان فرماید. مرشد گفت: سفارش جامعی بهتر از بیان حضرت پروردگار نیست که در قرآن مجید می فرماید: ولقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله**نساء/ 131، ترجمه: و ما به کسانی که پیش از شما، کتاب آسمانی به آنها داده شده بود سفارش کردیم (همچنین) به شما (نیز) سفارش می کنیم از (نافرمانی) خدا بپرهیزید (و تقوای الهی را رعایت کنید.) درباره مورد دیگر که مختصر شباهتی با این آیه دارد. ر.ک: انعام/ 153.*** بدیهی است که خدای متعال از همه کس بهتر و بیشتر به صلاح بنده اش خبردار است و بخشش و مهربانی و او از هربخشنده و مهربانی زیادتر است و به طوری که می دانیم هیچ خوی پسندیده ای بهتر و جامع تر و ذی مقدارتر و نافذتر در عبودیت از تقوا نیست زیرا هرگاه بهتر از آن وجود داشت سزاوارتر آن بود که در مقام توصیه آن را نام ببرد و از آنجا که بدان اکتفا نموده هویدا است که سفارشی بهتر و ارزنده تر از آن وجود ندارند**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 1/ 441 440.***.

حکایت 146 : بهلول و قصر متوکل

گویند روزی بهلول برمتوکل وارد شد. متوکل وضع خوب و بد قصر خود را از وی پرسید. بهلول گفت: خوب است اگر دو عیب نداشته باشد.
متوکل پرسید: آن دو عیب کدام است؟ بهلول گفت: اگر از مال حلال است اسراف شده است: انه لا یحب المسرفین**انعام/ 141، اعراف/ 31.***.
یعنی: همانا خدا اسراف کاران را دوست ندارد)). و اگر از مال حرام است، خیانت کرده ای ان الله لا یحب الخآئنین**انفال 58.*** یعنی: همانا خدا، خیانت کاران را دوست ندارد**ر.ک: مکالمه قرانی 1، 36. ریحانه الادب 5، 214. ***)).
اما بیوتک فی الدنیا فواسعه - فلیت قبرک بعد الموت یتسع

حکایت 147 : سزای بدی

آورده اند که: عمر، مغیره را والی بحرین قرار داده بود اما اهل بحرین از مغیره راضی نبودند و چندین بار برای عمر شکایت نامه فرستاده بودند تا او را عزل کرده و به مدینه باز گرداند. تا این که مغیره چند روزی به مدینه رفت. اهل بحرین از فرصت استفاده نموده، با یکدیگر به مشورت پرداختند تا مانع بازگشت مغیره به بحرین شوند. رئیس بحرین گفت: اگر می خواهید از دست مغیره خلاصی یابید صدهزار درهم تهیه نمایید و به من بدهید تا من آن را به مدینه برده و کار مغیره را یکسره نمایم. مبلغ مورد نظر فراهم شد و رئیس بحرین به نزد عمر رفت و گفت: این صدهزار درهم را، مغیره از بیت المال اختلاس کرده و به اموال مسلمین خیانت نموده است او این مبلغ را پیش من به امانت گذاشته تا بعداً به او بازگردانم. مغیره خطاب به عمر گفت:ای خلیفه! من دویست هزار درهم به او امانت داده بودم نه صد هزار درهم. صدهزار درهم دیگر را خود او بالا کشیده است. مرد، متحیر ماند و گفت: ای خلیفه! به خدا قسم، اصلاً مغیره امانتی به من نداده است. من دروغ گفتم. وقتی قضیه روشن شد عمر به مغیره گفت: اگر این سکه ها مال تو نبود پسر چرا دروغ گفتی و اظهار نمودی که دویست هزار درهم بوده است؟ مغیره گفت: جزآء سیئه سیئه مثلها**شوری/ 40، ترجمه: کیفر بدی، مجازاتی است همانند آن)). درباره مشابه این آیه ر.ک: انعام/ 160، یونس/ 27، غافر/ 40. *** عمر از این سخن مغیره خوش آمد و رییس بحرین را ملامت و سرزنش نمود**ر.ک: لطیفه های شیرین با آیات قرآنی/ 27 26 به نقل از: جوامع الحکایت/ 143. ***.
بد می کنی ای نگارهان نیک اندیش - هرگز که کند بد که نکو آید پیش