هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 142 : آیا ابلیس زن دارد؟!

شیعی می گوید: وقتی، نشسته بودم حمالی رسید و با او خمی بود خم را بر زمین گذاشت پس به نزد من آمد و گفت: تو شیعی هستی؟ گفتم: بلی، گفت: خبرده مرا که آیا ابلیس زن دارد؟ گفتم: ان ذالک العرس ما شهدته من در آن مجلس عقد نبودم. پس این آیه به یاد من آمد که: افتتخذونه و ذریته اولیاء**کهف/ 50، ترجمه: آیا او (ابلیس) و فرزندانش را (به عنوان) اولیای خود انتخاب می کنید؟ *** من دانستم که ذریه (فرزندان) بی زوجه نمی شود لذا گفتم: بلی، ابلیس هم زوجه دارد. پس خم خود را بردوش گرفت و رفت**ر.ک: ریاض الحکایات/ 23. ***.

حکایت 143 : درماندگی دانشمند وهابی

یکی از اهل دانش می گفت: در مدینه بودم، یکی از شیعیان ایرانی، پنجره و دیوار مرقد مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بوسید. امام جماعت مسجد که دانشمندی وهایی بود او را دید، بر سرش فریاد کشید که چرا می بوسی؟ این دیوار، سنگ است و آن پنجره، آهن است. چرا سنگ و آهن را که فهم و شعوری ندارند می بوسی و مرتکب شرک می شوی؟ من در برابر فریادهای آن عالم وهابی، دلم به حال آن شیعه ایرانی سوخت لذا به جلو رفتم و به امام جماعت وهابی آنجا گفتم: بوسیدن این در و پنجره، نشانه پیوند و علاقه ما به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و هیچ گونه شرکی در این عمل نیست. وهابی گفت: نه، این کار شرک است. گفتم: آیا این آیه را نخوانده ای که می فرماید: فلما ان جآء البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیرا**یوسف/ 96، ترجمه: اما هنگامی که بشارت دهنده فرا رسید آن (پیراهن یوسف (علیه السلام را بر صورت او (یعقوب (علیه السلام افکند ناگهان (یعقوب) بینا شد. درباره شبیه این آیه ر.ک: یوسف/ 93.*** این پیراهن، پارچه بود، چه طور شد که پارچه چشم یعقوب (علیه السلام) را بینا کرد؟!
امام جماعت وهابی در پاسخ به سؤال من، درمانده شد و نتوانست پاسخ دهد**ر.ک: حکایت های شنیدنی 5/ 55 54. ***.

حکایت 144 : عرض تسلیت

عربی منظور تسلیت به معاویه گفت: بارک الله لک فی الفانی و آجرک فی الباقی خدا در دنیا به تو برکت دهد و در آخرت به تو پاداش عنایت فرماید. معاویه چنین پنداشت که او جمله را به غلط ادا کرده است لذا به وی اعتراض نمود. (یعنی: چرا نگفتی بارک الله لک فی الباقی و اجرک فی الفانی؟) عرب گفت: (مگر قرآن نخوانده ای که می فرماید:) ما عندکم ینفذ و ما عند الله باق**نحل/ 96. ***یعنی: آنچه نزد شماست فانی می شود اما آنچه نزد خداست باقی است**ر.ک: کشکول شیخ بهائی 2، 295. ***)).