هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 141 : بنده سپاسگزار

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آن چنان بسیار عبادت می نمود که بر اثر ایستادن و قیام زیاد، پاهای مبارکش ورم می کرد. تا بدان حد نماز شب می خواند که چهره اش زرد می شد و آن چنان در حال عبادت می گریست که از حال می رفت.
شخصی به آن حضرت عرض کرد: مگر نه این است که خداوند در قرآن فرموده: لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر**فتح/ 2، ترجمه: تا خداوند گناهان گذشته و آینده ای را که به تو نسبت می دهند ببخشد. *** حال که خداوند گناه گذشته و آینده تو را بخشیده است**مفسرین گویند: مراد از گناه پیامبر، گناه او بود به عقیده مشرکان که دعوت او را به توحید خدا بزرگترین گناه او می شمردند. و منظور از گناه گذشته و آینده دعوت قبل از هجرت و بعد از هجرت بود. در اخبار و روایات معصموین چنین آمده که پیامبر را گناهی نیست و مراد گناهان امت و شیعیان اوست. ***، چرا این گونه خود را به زحمت می اندازی؟ حضرت در پاسخ فرمود: افلا اکون عبدا شکورا آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم**ر.ک: داستان های بحار الأنوار، 4/ 20 به نقل از: بحار الأنوار، 17/ 257، 287. ***؟!

حکایت 142 : آیا ابلیس زن دارد؟!

شیعی می گوید: وقتی، نشسته بودم حمالی رسید و با او خمی بود خم را بر زمین گذاشت پس به نزد من آمد و گفت: تو شیعی هستی؟ گفتم: بلی، گفت: خبرده مرا که آیا ابلیس زن دارد؟ گفتم: ان ذالک العرس ما شهدته من در آن مجلس عقد نبودم. پس این آیه به یاد من آمد که: افتتخذونه و ذریته اولیاء**کهف/ 50، ترجمه: آیا او (ابلیس) و فرزندانش را (به عنوان) اولیای خود انتخاب می کنید؟ *** من دانستم که ذریه (فرزندان) بی زوجه نمی شود لذا گفتم: بلی، ابلیس هم زوجه دارد. پس خم خود را بردوش گرفت و رفت**ر.ک: ریاض الحکایات/ 23. ***.

حکایت 143 : درماندگی دانشمند وهابی

یکی از اهل دانش می گفت: در مدینه بودم، یکی از شیعیان ایرانی، پنجره و دیوار مرقد مطهر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بوسید. امام جماعت مسجد که دانشمندی وهایی بود او را دید، بر سرش فریاد کشید که چرا می بوسی؟ این دیوار، سنگ است و آن پنجره، آهن است. چرا سنگ و آهن را که فهم و شعوری ندارند می بوسی و مرتکب شرک می شوی؟ من در برابر فریادهای آن عالم وهابی، دلم به حال آن شیعه ایرانی سوخت لذا به جلو رفتم و به امام جماعت وهابی آنجا گفتم: بوسیدن این در و پنجره، نشانه پیوند و علاقه ما به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و هیچ گونه شرکی در این عمل نیست. وهابی گفت: نه، این کار شرک است. گفتم: آیا این آیه را نخوانده ای که می فرماید: فلما ان جآء البشیر القاه علی وجهه فارتد بصیرا**یوسف/ 96، ترجمه: اما هنگامی که بشارت دهنده فرا رسید آن (پیراهن یوسف (علیه السلام را بر صورت او (یعقوب (علیه السلام افکند ناگهان (یعقوب) بینا شد. درباره شبیه این آیه ر.ک: یوسف/ 93.*** این پیراهن، پارچه بود، چه طور شد که پارچه چشم یعقوب (علیه السلام) را بینا کرد؟!
امام جماعت وهابی در پاسخ به سؤال من، درمانده شد و نتوانست پاسخ دهد**ر.ک: حکایت های شنیدنی 5/ 55 54. ***.