هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 133 : مصیبت گوارا

شهید ثانی زین الدین الجبعی العاملی (911 965 ق) چنین نقل نموده: هنگامی که عبد الله بن مطرف در گذشت، پدرش مطرف بالباسهای نو و در حالی که خود را معطر کرده بود در برابر مردم ظاهر شد. در این حال بستگانش بر او ایراد گرفتند که: عبد الله پسرت مرده است و تو این گونه در میان ما آمده ای؟!
مطرف گفت: آیا باید گریه کنم، درحالی که پروردگارم به سه ویژگی مرا وعده داده**سه ویژگی و امتیاز الهی عبارت است از الف: صلوات پروردگار ب: رحمت پرودگار ج: هدایت. *** و این ویژگی ها برای کسانی است که می خواهند از این دنیا به سوی خدا بروند و خداوند می فرماید: الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون**بقره/ 157 156. *** یعنی: آنها کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد می گویند ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم اینها، همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند)). آیا باز هم بعد از این باید گریه کنم؟
سپس این مصیبت بربستگان وی آرام شد**ر.ک: ماهنامه بشارت، شماره 13/ 64. سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1/ 200 به نقل از: مسکن الفؤاد/ 38. ***.

حکایت 134 : روز اذان را فراموش مکن

روزی سلیمان بن عبد الملک هفتیمن خلیفه اموی بربالای منبر سخنرانی می کرد در این میان مردی از حاضران، فریا برآورد و گفت: ای خلیفه! روز اذان را فراموش مکن)). سلیمان پس از اتمام سخنرانی از منبر به زیر آمده، آن مرد را به حضور طلبید و گفت: ای مرد! منظور تو از روز اذان چیست؟ مرد گفت: خداوند می فرماید: فاذن مؤذن بینهم ان لعنه الله علی الظالمین**اعراف/ 44، ترجمه: در این هنگام ندا دهنده ای در میان آنها، ندا می دهد که لعنت خدا برستمگران باد.*** خلیفه پرسید: چه ستمی در حق تو واقع شده است؟ مرد گفت: در فلان منطقه زمینی داشتم که وکیل تو آن را ظالمانه و به زور از من گرفته است. سلیمان به وکیل خود نوشت: زمین این مرد را به او باز گردان و زمین دیگری همانند آن از ملک خود بر آن بیفزای**ر.ک: جلوه هایی از نور قرآن در مناظره ها، نکته ها و قصه ها/ 38 37 به نقل از: المستطرف فی کل فن مستظرف 1/ 235، محاضرات الادبآء 1/ 216. ***.

حکایت 135 : فلسفه آفرینش مگس

حکایت کنند: روزی منصور عباسی در حالی که برمنبر نشسته بود و سخن می گفت: مگسی روی بینی او نشست. منصور آن را با دستش دور کرد (حال آن که خلفا دستشان را روی منبر تکان نمی دادند) مگس پرواز کرد و بر چشم او نشست. او مجددا آن را پراند، ولی مگس دوباره روی چشم دیگر او نشست**الذباب ای: کلما ذب آب یعنی: کلما دفع، رجع. به قول سعدی:
شیرین بضاعت برمگس چندان که تندی می کند - او باد بیزن همچنان در دست و می آید مگس*** تا این که منصور ناراحت شد و آن مگس را با دستش کشت. چون از منبر پایین آمد، از عمرو بن عبید پرسید: خدا مگس را برای چه خلق کرد؟ عمرو گفت: برای این که ستمگران را ذلیل کند. منصور پرسید: این را از کجا می گویی؟ گفت: از قول خدای تعالی که فرموده: و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب**حج/ 73، ترجمه: و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمی توانند آن را بازپس گیرند. هم این طلب کنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان. ***. منصور گفت: صدق الله العظیم)). پروردگار با عظمت راست فرموده است**ر.ک: فصلنامه بینات شماره 10/ 73 به نقل از: الاقتباس 2/ 156. نکته: آورده اند که روزی منصور عباسی پس از آنکه از مزاحمت پی در پی مگسها خسته شده بود، از امام صادق (علیه السلام) پرسید: یا ابا عبد الله لای شی ء خلق الله عزوجل الذباب؟ ای ابا عبد الله خداوند مگس را برای چه آفریده است؟ امام صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمود: لیذل به الجبارین! بدان جهت که ستمگران را ذلیل و خوار نماید! ر.ک: بحار الأنوار 47/ 166 ح 6 به نقل از: علل الشرایع 2/ 496 باب 249 ح 1. ***.