هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 132 : امان موجود و امان مرفوع

جوانی در مزان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکات ناپسندی انجام می داد و بر منهیات ( کارهای ناشایست) اقدام می نمود چون خبر یافت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت کرده است توبه نمود و به عبادت مشغول شد.
کسی سؤال کرد: چگونه شد که توبه کردی و پشیمان شدی؟
جوان پاسخ داد: تا زمانی که پیامبر در قید حیات بود به این آیه پشت گرم بودم: و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم**انفال/ 33. ***. یعنی: تا تو (ای پیامبر) در میان آنان هستی خدا آنان را عذاب نخواهد کرد)). اکنون که آن درب بسته شده ( پیامبر رحلت نموده است) پناه به این آیه آورده ام و ما کان الله معذبهم وهم یستغفرون**انفال/ 33. ***؛ یعنی: مادامی که از نافرمانی خدا استغفار کنند خدا آنان را عذاب نخواهد کرد**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 10 61. ***)).

حکایت 133 : مصیبت گوارا

شهید ثانی زین الدین الجبعی العاملی (911 965 ق) چنین نقل نموده: هنگامی که عبد الله بن مطرف در گذشت، پدرش مطرف بالباسهای نو و در حالی که خود را معطر کرده بود در برابر مردم ظاهر شد. در این حال بستگانش بر او ایراد گرفتند که: عبد الله پسرت مرده است و تو این گونه در میان ما آمده ای؟!
مطرف گفت: آیا باید گریه کنم، درحالی که پروردگارم به سه ویژگی مرا وعده داده**سه ویژگی و امتیاز الهی عبارت است از الف: صلوات پروردگار ب: رحمت پرودگار ج: هدایت. *** و این ویژگی ها برای کسانی است که می خواهند از این دنیا به سوی خدا بروند و خداوند می فرماید: الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون**بقره/ 157 156. *** یعنی: آنها کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد می گویند ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم اینها، همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند)). آیا باز هم بعد از این باید گریه کنم؟
سپس این مصیبت بربستگان وی آرام شد**ر.ک: ماهنامه بشارت، شماره 13/ 64. سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1/ 200 به نقل از: مسکن الفؤاد/ 38. ***.

حکایت 134 : روز اذان را فراموش مکن

روزی سلیمان بن عبد الملک هفتیمن خلیفه اموی بربالای منبر سخنرانی می کرد در این میان مردی از حاضران، فریا برآورد و گفت: ای خلیفه! روز اذان را فراموش مکن)). سلیمان پس از اتمام سخنرانی از منبر به زیر آمده، آن مرد را به حضور طلبید و گفت: ای مرد! منظور تو از روز اذان چیست؟ مرد گفت: خداوند می فرماید: فاذن مؤذن بینهم ان لعنه الله علی الظالمین**اعراف/ 44، ترجمه: در این هنگام ندا دهنده ای در میان آنها، ندا می دهد که لعنت خدا برستمگران باد.*** خلیفه پرسید: چه ستمی در حق تو واقع شده است؟ مرد گفت: در فلان منطقه زمینی داشتم که وکیل تو آن را ظالمانه و به زور از من گرفته است. سلیمان به وکیل خود نوشت: زمین این مرد را به او باز گردان و زمین دیگری همانند آن از ملک خود بر آن بیفزای**ر.ک: جلوه هایی از نور قرآن در مناظره ها، نکته ها و قصه ها/ 38 37 به نقل از: المستطرف فی کل فن مستظرف 1/ 235، محاضرات الادبآء 1/ 216. ***.