هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 131 : تعیین زمان و مکان مرگ

آورده اند که: خواجه نصیر الدین طوسی (رحمه الله) وقتی در بغداد طالع مولود خلیفه را نوشته و عمر او را تعیین کرده و به عرض خلیفه رسانید. خلیفه آن را به این حاجب صاحب کتاب کافیه و شافیه که با خواجه دشمنی دیرین داشت بنمود. و ابن حاجت به خلیفه گفت که: این خلاف قرآن است و تعیین عمر اشخاص مناقض آیه شریفه و ما تدری نفس بای ارض تموت**لقمان/ 34، ترجمه: و هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی می میرد. *** است. خلیفه، خواجه نصیر را طلب کرد و آنچه را که ابن حاجب گفته بود به او گفت و آیه مبارکه را به او متذکر گردید. خواجه فرمود: کسی را که این معنی به خاطر رسد که تعیین عمر اشخاص به وسیله منجمان نقیض کلام خدای است، بویی از منطق ندارد. چرا که نقیض آیه آن است که کسی مکان فوت کسی را تعیین کند (نه زمان آن را) و معلوم است که مطابق آیه مبارکه جز خدا هیچ کسی نمی داند که آدمی در کدام جا خواهد مرد. و منجمان گویند که عمر مولود این قدر خواهد شد بعون الحی الذی لایموت**ترجمه: به یاری (خدای) زنده ای که هرگز نمی میرد. این عبارت برگرفته از این آیه است: و توکل علی الحی الذی لا یموت فرقان/ 58، ترجمه: و توکل کن بر آن زنده ای که هرگز نمی میرد. ***و این شاید که از انبیا شنیده باشند که دلالت بر عمر کند. غرض آن است که از طالع، تحقیق عمر مولود کردن بر تمامی حالت مقدم است**ر.ک: احوال و آثار خواجه نصیر الدین طوسی 105 104. ***.

حکایت 132 : امان موجود و امان مرفوع

جوانی در مزان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکات ناپسندی انجام می داد و بر منهیات ( کارهای ناشایست) اقدام می نمود چون خبر یافت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت کرده است توبه نمود و به عبادت مشغول شد.
کسی سؤال کرد: چگونه شد که توبه کردی و پشیمان شدی؟
جوان پاسخ داد: تا زمانی که پیامبر در قید حیات بود به این آیه پشت گرم بودم: و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم**انفال/ 33. ***. یعنی: تا تو (ای پیامبر) در میان آنان هستی خدا آنان را عذاب نخواهد کرد)). اکنون که آن درب بسته شده ( پیامبر رحلت نموده است) پناه به این آیه آورده ام و ما کان الله معذبهم وهم یستغفرون**انفال/ 33. ***؛ یعنی: مادامی که از نافرمانی خدا استغفار کنند خدا آنان را عذاب نخواهد کرد**ر.ک: ماهنامه بشارت شماره 10 61. ***)).

حکایت 133 : مصیبت گوارا

شهید ثانی زین الدین الجبعی العاملی (911 965 ق) چنین نقل نموده: هنگامی که عبد الله بن مطرف در گذشت، پدرش مطرف بالباسهای نو و در حالی که خود را معطر کرده بود در برابر مردم ظاهر شد. در این حال بستگانش بر او ایراد گرفتند که: عبد الله پسرت مرده است و تو این گونه در میان ما آمده ای؟!
مطرف گفت: آیا باید گریه کنم، درحالی که پروردگارم به سه ویژگی مرا وعده داده**سه ویژگی و امتیاز الهی عبارت است از الف: صلوات پروردگار ب: رحمت پرودگار ج: هدایت. *** و این ویژگی ها برای کسانی است که می خواهند از این دنیا به سوی خدا بروند و خداوند می فرماید: الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون**بقره/ 157 156. *** یعنی: آنها کسانی هستند که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد می گویند ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم اینها، همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند)). آیا باز هم بعد از این باید گریه کنم؟
سپس این مصیبت بربستگان وی آرام شد**ر.ک: ماهنامه بشارت، شماره 13/ 64. سرگذشت های تلخ و شیرین قرآن 1/ 200 به نقل از: مسکن الفؤاد/ 38. ***.