هزار و یک حکایت قرآنی

نویسنده : محمد حسین محمدی

حکایت 129 : اسم و کنیه

شعیب بن حرب مدائنی که به عبادت و صلاح و امر به معروف و نهی از منکر معروف بود، یک بار هارون الرشید را به اسم ( به صورت یا هارون) خطاب کرد نه به کنیه و القاب که رسم عرب است. هارون رنجید و گفت: چه باعث شد و چگونه جرأت کردی که مرا به اسم تنها خطاب کنی؟ شعیب گفت: من حق جل و علا را نیز به اسم ( به صورت یا الله و...) ندا می کنم. چنان که خداوند عزیزترین بندگانش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در کتابش به اسم یاد کرده است**نام مبارک حضتر رسول به شکل محمد چهار بار در قرآن مجید یاد شده بدین ترتیب: آل عمران/ 144. احزاب/ 40. محمد/ 2. فتح/ 29. و یک بار نیز نام مبارکشان به شکل احمد در آیه 6 سوره مبارکه صف آمده است. ***. حال آن که منفورترین خلایق یعنی ابولهب را به کنیه یاد کرده**ابولهب (ابی لهب) تنها کنیه ای است که در قرآن کریم آمده است. ر.ک: گلستان معماهای قرآنی/ 151 به نقل از: الاتقان فی علوم القرآن 2/ 456. *** و فرموده است تبت یدا ابی لهب و تب**مسد/ 1، ترجمه: بریده باد دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد.) *** هارون رنجیده تر شد و فرمان داد تا او را از بارگاه برانند**ر.ک: قرآن پژوهی 776، به نقل از: وفایت الاعیان 2، 471. ***.

حکایت 130 : دو پادشاه در اقلیمی نگنجند

یک روز منصور خلیفه عباسی درباره ابومسلم خراسانی از یکی از مشاورانش به نام سلم بن قتیبه بن مسلم باهلی پرسید: در کار ابو مسلم چه می گویی؟ سلم گفت: لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا**انبیاء/ 22. *** یعنی: اگر در میان آنها (آسمان و زمین) جز الله خدایان دیگری بود، فاسد می شدند)).
منصور گفت: خوب استشهاد کردی ای ابن قتیبه، سخن شناس قدر این سخن را می داند**ر.ک: قرآن پژوهی/ 777 به نقل از: وفیات الاعیان 3/ 153. ***.

حکایت 131 : تعیین زمان و مکان مرگ

آورده اند که: خواجه نصیر الدین طوسی (رحمه الله) وقتی در بغداد طالع مولود خلیفه را نوشته و عمر او را تعیین کرده و به عرض خلیفه رسانید. خلیفه آن را به این حاجب صاحب کتاب کافیه و شافیه که با خواجه دشمنی دیرین داشت بنمود. و ابن حاجت به خلیفه گفت که: این خلاف قرآن است و تعیین عمر اشخاص مناقض آیه شریفه و ما تدری نفس بای ارض تموت**لقمان/ 34، ترجمه: و هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی می میرد. *** است. خلیفه، خواجه نصیر را طلب کرد و آنچه را که ابن حاجب گفته بود به او گفت و آیه مبارکه را به او متذکر گردید. خواجه فرمود: کسی را که این معنی به خاطر رسد که تعیین عمر اشخاص به وسیله منجمان نقیض کلام خدای است، بویی از منطق ندارد. چرا که نقیض آیه آن است که کسی مکان فوت کسی را تعیین کند (نه زمان آن را) و معلوم است که مطابق آیه مبارکه جز خدا هیچ کسی نمی داند که آدمی در کدام جا خواهد مرد. و منجمان گویند که عمر مولود این قدر خواهد شد بعون الحی الذی لایموت**ترجمه: به یاری (خدای) زنده ای که هرگز نمی میرد. این عبارت برگرفته از این آیه است: و توکل علی الحی الذی لا یموت فرقان/ 58، ترجمه: و توکل کن بر آن زنده ای که هرگز نمی میرد. ***و این شاید که از انبیا شنیده باشند که دلالت بر عمر کند. غرض آن است که از طالع، تحقیق عمر مولود کردن بر تمامی حالت مقدم است**ر.ک: احوال و آثار خواجه نصیر الدین طوسی 105 104. ***.